سرخ‌ماهی

این ماهیِ افتاده در کنجِ تماشا...

* تصویرگر: خانمِ فردریک اشمیتز از آلمان

نه به هفت‌سین‌م برده‌اند
نه به سیخ‌م کشیده‌اند
آب‌شش‌م را موش جویده است
کنجِ انبارِ کتاب...

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزیتا

جالبه که برای این تعبیر از ماهی استفاده کردی اما اگه ماهی قرمز باشه یا سیاه فرقی نمی‌کنه یه روزی یه ماهی سیاه کوچولویی رفت تا آخر جویبار و رودخونه و دریا رو ببینه وآخرش نصیب ماهیخوار دریاشد و یه ماهی قرمز بود که فکر می‌کرد دریا باید جای قشنگی باشه

صادق

این حکایت همیشگی ماندن است ای‌کاش نمی‌ماندی کنج انبار کتاب...

سارا

نمیدونم چرا نتونستم عکس "این ماهی افتاده به کنج تماشا رو ببینم"! ولی حس بلا تکلیفی این ماهی کوچولو یک طرف! و حس غم انگیز جویده شدن آبشش کنج انبار کتاب هم یک طرف!

وهاب

با تشکر از حضورتان همیشه سربلند و شاد و موفق باشید یا علی مدد.

حسنی

سلام اول:خواهش می کنم, قابل شما را و شال گردن دوست داشتنیتان را نداشت. بعد:مثل شمس لنگرودی سروده اید. براي آنچه دوستش داري از جان بايد بگذري بعد مي‌ماند زندگي و آنچه دوستش داشتي.

صفر یا صد!

به جبر زیستن هم دچاریم... منم عکسو نتونستم ببینم

حسنی

سلام حجره ای در کار نیست، بیشتر هجر است که روزگارش سیاه باد... مشکل از وبلاگ شماست. چون من پرشین بلاگ خیلی رفت و آمد دارم اما اینطور نیست. شاید نوع مرورگر شما با بقیه فرق دارد. سرعت آپلود شدن وبلاگ شما خیلی از بقیه پایین تر است.

نفیسه

حالا یکی هست که تو را می‌خواهد.. مورچه‌ها می‌پرستندت ماهی!

نرجس

نخواست قانون نانوشته را بپذیرد سوال باشد و در حسرت جواب بمیرد نفس نفس زد و خوابید روی سینه ی ساحل نهنگ پیر نمی خواست زیر آب بمیرد وبلاگتون جالبه. سر فرصت بازم خدمت میرسم. موفق باشید. p.s : ا .. فردریک اسم خانوم هم هست؟ کارش خوبه به هر حال..

ذهن زیبا

وبلاگتون خیلی قشنگ بود لذت بردیم ، اگه میشه یه سری هم به سایت ذهن زیبا بزنید. http://bmind.ir