از خوبیِ تو بود...

برادرزاده‌م -یاسین- هروقت مرتکبِ اشتباه یا کارِ بدی می‌شه و ازش می‌پرسم تو این کارُ کردی؟ می‌گه: «نه، من نکردم!». بعد که بلافاصله می‌پرسم پس کی این‌کارُ کرد؟ (با توجه به این‌که برادرِ هم‌سن‌ و سالِ شیطونی داره) می‌گه: «من کردم». این دیالوگ بارها و بارها تکرار شده و این بچه در عالمِ بچه‌گی‌ش -هردفعه- هم دوست نداشته بگه «من کارِ بدی رو مرتکب شدم» و هم هیچ‌وقت بلد نبوده کاری رو که کرده بوده بندازدش گردنِ کسی دیگه و راست‌شُ نگه.

گاهی به این فکر می‌کنم که بچه‌ها خیلی به فطرت و خدا نزدیک‌ند؛ پُرَند از ساده‌گی و بی‌آلایشی و روبودن. شاید برای هم‌اینه که دوست داریم بهشون ابرازِ احساسات کنیم و از بودنِ باهاشون (به‌جز اون وقتایی که با سونامی برابری می‌کنن) لذت می‌بریم. إن‌شاءالله جامعه‌مون پُر شه از راستی و صداقت و روبودن. و البته هر رندی می‌دونه که قاتلِ ساده‌گی و صداقتِ بچه‌ها اینه که بهشون سخت بگیری و درواقع از صداقت‌شون سوءاستفاده کنی و دعواشون کنی. قطعا اگر این اتفاق بیفته هم‌اون بچه از دفعه‌ی بعدی دیگه راست‌شُ نمی‌گه...

شعرِ زیبایی داره مرحوم قیصر امین‌پور که می‌گه:

امّا
با این همه
تقصیرِ من نبود
که با این همه...
با این‌ همه امیدِ قبولی
در امتحانِ ساده‌ی تو رد شدم؛
اصلاً نه تو، نه من!
تقصیرِ هیچ‌کس نیست،
از خوبیِ تو بود
که من
بد شدم!

/ 4 نظر / 15 بازدید
یاس

ای جاااان... خدا نگهش داره.. نتیجه اخلاقی این پست رو دوست داشتم...

میترا

با نظر شما موافقم... باید کاری کرد که بچه ها از صادق بودن نترسند. ولی بزرگترها هم یکم حق دارند آخه بچه ها اکثر اوقات سونامی اند... البته به جز موقعی که کفِ حیاط انقد معصومانه دراز میکشن. حق با شاعره تقصیر هیچ کس نیست......

بانوی آبان

معصومیت چیزی است که ما بیشتر در همان دوران کودکی جا گذاشتیمش .... اگر فارق از هیاهوهای اطرافمان، کمی صدای کودک درونمان را بشنویم ... باز هم می توانیم به همان صداقت و فطرت پاک بازگردیم ....