بسم رب المهدی المنتظر

گاهی اوقات خیلی غمگینیم و نا امید خیلی دوست داریم یک گوشه یا یک گوش پیدا کنیم خیلی دوست داریم بگیم یا بشنویم و ...

گاهی اوقات هم خیلی خوشحالیم و امیدوار خیلی دوست داریم یه چشمه یا یک چشم پیدا کنیم تا دیده شیم خیلی دوست داریم انرژی مون رو منتقل کنیم و ...

گاهی اوقات نه غمگینیم و نه خیلی خوشحال نه نا امید و نه امیدوار نه دوست داریم تنها باشیم و نه توی جمع نه دوست داریم بشنویم و نه نشنویم نه شنیده بشیم و نه شنیده نشیم .

اما ، احساس عجیبی داریم ٬ احساس غریبه ی دیوانگی .

احساس می کنیم مریضیم و گمشده ای داریم . دلمون می خواد یا غمگین بشیم و یا خوشحال ٬ از ۰ بودن بدمون میاد ٬ دوست نداریم توی قدر مطلق باشیم ٬ این احساس رو به دیگران هم منتقل می کنیم ( البته به صورت منفی ) ولی اگه یک کمی به این حالت فکر کنیم ٬ خیلی ساده میشه نتیجه گرفت که بهترین حالت ممکن همین حالت ٬ این یعنی سطحی نبودن ٬ معنیش سنگ بودن نیست ٬ سرد بودن نیست ٬ معنیش قوی و معتقد بودن٬ معنیش بینا بودن ٬ همین که آدم گاهی خوشحال بشه و گاهی غمگین یعنی یکنوع دلبستگی داشتن ٬ یعنی نتونستن در مواقع ضروری ٬ یعنی اینکه زود بودن ٬ یادمه همیشه دیر و مطمئن بودن رو به زود بودن ترجیح می دادم . شاید همه به برعکسش علاقه دارند٬ اما به نظر من آدمی که دیر قبول کنه ٬ دیر هم رها می کنه ٬ دلم نمی خواد بگم زود پذیرفتن یعنی کورکورانه پذیرفتن ٬ اما وقتی آدم یک مسئله رو دیر قبول کنه ٬ بیشتر فرصت برای تجزیه و تحلیلش پیدا می کنه .

اما در لحظه همه چیز فرق می کنه ٬ آدم توی لحظه باید تمام حواسش و فکرش به عاقبت باشه ٬ به تأثیر باشه ٬  و به نظر من توی لحظه تصمیم گرفتن خیلی سخت و خیلی هم مفید . در لحظه تصمیم گرفتنی که در لحظه فهمیدن رو قبلش داشته باشه یعنی موفقیت . یعنی پیروزی ٬ حتی اگر به شگست در لحظه منجر بشه .

پائولو کوئلیو خوب گفته که : دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید . یعنی همیشه نه خوشحال باشید و نه غمگین اما از این حس خودتون دیوانگی رو تلقی نکنید . در واقع اون دیوانه بودن اولی هم عین عاقل بودن و عاقل واقعی یعنی همین ٬ کما اینکه تمام بزرگان ما مثل مولانا اینگونه بودند .

خدایا روا مدار که چشمانی گشاده داشته باشم و دیدگانی بسته و تنگ .

خداوندا مرا آرامشی ده که در آن بتوانم با آسودگی به درک حقایق نائل شوم . مرا قدرتی ده تا حقیقت را دریابم و از آن نرنجم و بتوانم پذیرایش باشم و زبانی ده که از بیان آن نه بیمناک شود و نه کوتاه و بینشی ده که دریایت در وسعتش همچون منی حقیر و کوچک شمرده شود .

 

۲/۱۲/۱۳۸۴

ساعت ۰

/ 1 نظر / 7 بازدید
پرسپولیسی

اره حس غم و خوشحالی و صفر بودن رو همه و همیشه دارن اما خب تصمیم گرفتن در لحظه یا دیر بودن و زود بودن بستگی به نوع موضوع داره... اینکه دیر قبول کنم اما با تجزیه بیشتر قطعا خوبه البته من که اصولا ترجیح میدم تصمیم نگیرم... ولی گاهی فرصتی نیست... چشم به هم بزنی فرصت ها فرار کردن و رفتن... اون وقت چی؟ نمی دونم این خوبه که در لحظه تصمیم بگیری و شکست بخوری؟ ولی می دونم وقتی این بینش رو داشته باشی که شکست خوردن هم موفقیته , اون وقت خیلی خیلی راحت تر می تونی تصمیم بگیری و نا امید نشی... از کوئیلو هم که بگذریم