# اشعارِ_آزاد

صبر

به زمین‌م دوخته‌اند و زمان را در من کُشته‌اندسال‌هاست غنوده‌ام این‌جا؛کوه‌م، پای‌بندِ تقدیری سترگ.
/ 0 نظر / 11 بازدید

بی‌تو

نمی‌دانم کجای خاطرات‌م بود که دست‌م را گرفتی،گرفتی و گفتی بینِ خط و خطوط‌ش هزارسال تنهایی‌ست؛نمی‌دانم کجای دست‌م بود که از ... ادامه مطلب
/ 0 نظر / 11 بازدید

إنا نحن نزلناالذکر و إنا له لحافظون

گرد و غبارِ نفاق را کنار زنزردیِ ریا را بخُشکانظاهرِ معنویات را بشکنمعنویاتِ ظاهر را بمیران!                   کتابِ اول و آخرم،                                        ... ادامه مطلب
/ 2 نظر / 37 بازدید

استلزام

این‌ک کجا ابرو به‌هم آورده‌ای ای ماهک[ه]اینان چون‌این سردرگُم و کاوش‌گر و گم‌راهرویِ تورا جوی‌ند...از من اگر پُرسند جای‌ت را،حتما ... ادامه مطلب
/ 3 نظر / 9 بازدید