زیستِ فرآورده‌محورِ آدم‌های آماده‌خور

بعضی از ما -مردمِ این روزگار- خسته از شیء‌شدگیِ عمدتاً اقتصادیِ خودمان، یعنی خسته‌ از تبعیّت از احکام و هنجارهای روزمرّگی‌زیستی -امّا در فقد و نبودِ جسارت و شجاعتِ بیرون‌رفتن از چرخ‌دنده‌های ماشینِ این نوع زندگی-، تبدیل می‌شویم به فرآورده‌محورانی آماده‌خور که برای تسکینِ خواست‌های وجدانی‌مان، حباب از امواجِ دریا برمی‌چینیم.
خسته‌ایم و خواسته‌ای داریم و در بستری از ناآگاهی، آگاهی‌خواهیِ درون‌مان را صدقه‌خور می‌کنیم.
کتاب دست نمی‌گیریم و مهم‌تر از آن ذهنِ مطالعه‌گرا نداریم که اگر داشته باشیم، میله‌های نگه‌دارنده‌ی مترو و برگ‌های درختان و حالتِ پروازِ پرندگان هم چیزهایی برای آموختن و اندیشه‌ورزی دارند.
بعضی از ما -مردمِ این روزگار- صدای یک‌دیگر و بلکه صدای محیط را مدام رجع و پژواک می‌کنیم. مثلِ مردارخوارها حرف و جمله و خبر از دهانِ هم می‌دزدیم و صداهایی جویده‌شده را باز می‌جَویم تا دهانی دیگر از ما بربایدش.
ما غم‌انگیزیِ این حقیقت‌ایم که دل‌مشغولی‌ای جز آن‌چه برایمان ساخته‌اند نداریم. همان‌گونه که زاییده‌ شده‌ایم، می‌زی‌ایم و می‌زاییم تا بمیریم. ما ژنتیکِ تکرارِ گونه‌ای حیوان به نامِ انسان‌ایم. ژنریکی بازتولیدشونده از ازل تا ابد.
عادت و ترس دو عاملِ مهمِّ چراییِ ماست. دست‌گاهِ محاسبِ ورود و خروج، شجاعتِ بیرون‌زدن از دایره‌ی تکوین‌مان را اخته می‌کند. نمره اخته‌مان می‌کند. پول اخته‌مان می‌کند. دین اخته‌مان می‌کند. حکومت اخته‌مان می‌کند و فرهنگِ عمومی نیز اخته‌مان می‌کند.
بعضی از ما -مردمِ این روزگار- خواجگانِ اندیشه‌ایم و زایندگانِ جنبندگانی مثلِ خود که فقط نامِ انسان و وزنِ مغز را به دوش می‌کشند.

/ 2 نظر / 658 بازدید
فاطمه

یادداشت های زیززمینی داستایوسکی را خوانده اید؟ اگرنه. پیشنهاد می کنم بخوانید حتما.

فاطمه

زندگی جای دیگری است از کوندرا هم اشارات هنرمندانه ای از مرده خواری حرف ها و اندیشه ها داشت.