اعترافی در بابِ خوب ‌نبودن

بس‌یاری از خصلت‌های منفی، رفتارهای زشت و رذایلِ اخلاقی‌ای که در خودم موج می‌زند را به محضِ این‌که ذره‌ای در دیگری می‌بینم به ستوه می‌آیم و فریاد می‌زنم و محکوم‌ش می‌کنم. انگار نه انگار که آن خصلت یا خُلقِ زشت در من نیز به وفور یافت می‌شود. به راستی کاش چشمان‌م کور نبودند و غفلت مانع از دیدنِ حقیقت نمی‌شد و به خود نیز نقّادانه و مسئولانه می‌نگریستم.

خدای عزیزم، کمک‌م کن آنی شوم که تو می‌پسندی...

/ 2 نظر / 7 بازدید

بسم الله الرحمن الرحیم متن زیبایی بود بیشتر به خاطر دلیلی که برا یاین عمل نابخردانه از انسان سر می زند استاد پناهیان یادم می آید به این موضوع اشاره کرده بودند آنان که حکیمانه برخورد می کنند این گونه اند : حقیقت مطلب را در قالبی دیگر (جدا از کلیشه ها) جستجو می کنند و این خود راهی است برای رهایی ایشان در مورد بحث کشف و تمنای نگاه به موضوع پرداخته بودند و بسیار زیبا همچون بیان شما و من الله توفیق

فاطمه!

این نوشته....عین خود بودن بود!