درباره‌ی عشق

اگر می‌توانی کتمان‌ش کنی
هیچ‌وقت نگو «دوست‌ت دارم»؛
متنفّر هم شدی یادت باشد:
عشقْ نوشته‌ی روی ساحلِ شنی نیست...

/ 9 نظر / 9 بازدید
سکوت سرمه ای

[گل]

حکیم

چرا ؟

:(

کاش می‏شد مثل بچه‏ها بی‏هیچ واهمه دوست‏داشتن رو داد زد...

محمد

در پاسخ به کامنتِ خصوصیِ :( به‌نظرم نمی‌رسه به این دلیل که نمی‌شه دوست‌داشتن رو مثلِ دورانِ کودکی فریاد کرد، باید حسرت بخوریم و احساسِ خسران کنیم که چه‌را بزرگ شده‌ایم. اون زمان مقتضیاتِ خودش رو داشت، الآن هم به‌ هم‌این صورت. اتفاقا به‌نظرم این زیباست که انسان می‌تونه دوست‌داشتن‌ها و ابرازِ علائق‌ش رو مدیریت و معقول کنه. اگر بینِ کودکی و بزرگی (به معنای عقل) مخیّر بشم قطعا دومی رو انتخاب می‌کنم.

:(

این که مسلمه برنده نهایی عقله.

:(

یه چیز دیگه هم بگم. این نظر شخصی منه که جنگی بین عقل و احساس وجود نداره چون معتقدم که احساسهای ما خودآگاه یا ناخودآگاه از پشتوانه عقلی برخوردارن و از اونا سرچشمه میشن. بنابراین چیزی که اتفاق میفته یه نوع درگیری عقلیه بخشی از عقلمون با بخشی دیگر درگیر میشه. و وقتی میگم کاش می‏شد مثل بچه‏ها... یعنی بخشی از عقلم که موجب دوس داشتن شده، بر بخشی دیگر که ملاحظات و مصلحت‏ها و حکمت‏ها رو در نظرم مجسم می‏کنه پیروز بشه. این صرفا یه نظر شخصی بود. ممنون که حوصله کردید و خوندید.

رامک

هوم... کیه که بفهمه؟

زیتا ملکی

یه جا خوندم عشق مثل گرفتن تیغ از دستان بچه است. اینم منو یاد اون انداخت. خطرناکه عشق و اثراتش دیر پاک میشه یا اصلا پاک نمی شه.