مکالمه

بادی وزید و چشم وا کردم... از آن‌م نیست
-ای ماه- تصویرت دگر در آسمان‌م نیست

هرجا سبویی دیده‌ام دامن‌کشان رفتم
ساقی و مِی بوده‌ست، آوَخ که دهان‌م نیست!

تا «آفتاب» و «مغرب» و «عقل» و «وضو» هستند
جایی برایِ رکعتی که «دل» بخوان‌م، نیست

از خمره‌ها پرسیده‌ام «چله‌نشینی» را:
رازی‌ست سربسته که یارایِ بیان‌م نیست

اصرارِ «نفیِ ماعداء» سعیِ جدالی‌هاست
در آستینِ منطقِ جان‌م، جهان‌م نیست!

تجریدِ چشمان‌ت معمایِ گل و باران
تفصیلِ سیلِ اشک‌هایت در توان‌م نیست

هر آینه محبوب‌ی و هر شام محبوبه
غیرِ تو جانان‌م گُل‌ی در بوستان‌م نیست...
/ 5 نظر / 9 بازدید
نیلو

زیباتر از این را از شما خوانده ام .

یاسین

زیبا تر از این از شما نخوانده‌ام! به خصوص این: غیرِ تو جانان‌م گُل‌ی در بوستان‌م نیست

ساناز صلح دوست

ديگه كم كم بايد شاعرپيشه خطابتان كنيم جناب محمد خان اين بيت حسابي تر از بقيه بود "تا «آفتاب» و «مغرب» و «عقل» و «وضو» هستند جایی برایِ رکعتی که «دل» بخوان‌م، نیست" با اجازه جاي "جايي" مي نويسم"حالي" حالي براي ركعتي كه دل بخوانم نيست

ساناز صلح دوست

آمده بودم بگم تو اين شبا اگه يادتون موند منم دعا كنيد جناب آقاي محمد مهدوي‌اشرف