از فرامینِ در تنهایی (۴)

رنجی که از فهمْ نصیبِ آن‌که می‌فهمد می‌شود، ناشی از اصالتِ ذاتیِ «فهم» نیست؛ بل از عدمِ فهمِ آن‌هایی‌ست که نمی‌فهمند، که نمی‌توانند یا نمی‌خواهند بفهمند.

/ 6 نظر / 11 بازدید
نیلو

بستگی دارد نگاه، به درون باشد یا برون.

نیلو

قبلا، پاسخ‎تان به ایمیل هم فرستاده می‎شد،تصورم این بود که تایید نکردید و یا پاسخ ندادید. برای تاخیر، ببخشید. خب، منظورم این بود که این رنج و حجمِ اندوهی که بر صاحبِ فهم، وارد می‎شود، فقط متوجهِ جهلِ دیگران نیست؛ بیش از آن‎که از ندانستنِ دیگران محزون باشد، به جهتِ دانستنِ خود، در رنج است. یک وجهش این است: چه نعمتی است نادانی/ برای بال‌های پرنده؛/دانستن، حجمِ قفس را به رخِ بالِ پرنده می‎کشد! گاهی ندانستنِ شرایطِ مطلوب، پذیرفتن و به‎سربردن، در شرایطِ موجود را سهل‎تر می کند. وجهِ دیگر: فهم، برای صاحبِ فهم، مسئولیت و پاسخ در پی خواهد داشت و آن که نمی‎داند و قاصر است، می‎تواند توجیه کند. «البته برای کوتاهی‎اش برای دانستن، مقصر است» وجهِ دیگر: آن کس که در جهلِ مرکب است و نمی‎داند که نمی‎داند، آسوده‎گی و فراغ‎بالِ ظاهری دارد، اما آن‎که می‎داند که ندانسته‎های بسیار دارد، سنگینی‎اش را بر دوش می‎کشد و به گمانم این وجهِ آخر، یعنی دانستنِ ندانستن، بیش از همه رنج‎آور و غم‎افزاست.

نیلو

متوجه شدم! قبلا به شکلِ پیش‎فرض، آدرس ایمیلم نوشته شده بود.

نیلو

متوجهِ منظورِِ شما بودم و آن را رد نکردم و کاملا صحیح است. بر دلایلی که برای غم‎انگیزیِ فهم، شمردید، افزودم و اول هم عرض کرده‎بودم که بستگی دارد به زاویه‎‎ی دید. البته به نظرم، اگر بخواهیم بر طبقِ تعریفِ فلسفی از" اصالتِ ذاتی" گزاره را بررسی کنیم و از طرفِ دیگر، یکی از نتایجِِِ ِ دانستن را "دانستنِ ندانستن" بدانیم، می‎توانیم آن "رنجِِ دانستن" را، ناشی از اصالتِ ذاتیِ فهم، تلقی کنیم.

حکیم

از اونجایی که ما هر چی مینویسیم شما متوجه نمیشید اینو هم بزارید کنارا ونا و ندید بگیرید و بزارید به حساب اینکه برای دلمون می اییم اینجا برا خودمون مینویسیم: رنج ِمن, رنج ِمن نیست من رنج ِ تو ام ! حالا یه سوال: کسی که به فهم یک معرفتی میرسه و بعد خودش رو در مقابل خداوند حس میکنه و به درک بد فهمی و کج فهمی خودش می رسه چی ؟ آیا این فهمیدن رنج نداشته براش؟ ایا این روح او رو به قبض و بسط وا نمیداره؟ من فکر میکنم اگر فهم بما هو فهم باشه شاید درست باشه حرفتون. اما اگر در تقابل با چیزهای دیگری قرار بگیره شاید ذاتی اش هم رنج آور بشه و گاهی شخص اون ذات فهم رو پس بزنه ... هم؟ نظرتون چیه؟

حکیم

ولی من این نوشته تون رو دوست داشتم و دارم. اگه خودتون حسشو تجربه میکنید یا حتی اگه نه خودتون در دیگری میبینید و بعد می نویسیدش... در هر حالتی معرکه اس . و یه سوال دیگه: چرا انقدر شکسته نفسی میکنید و میگید تجربش نکردم؟ البته اینم میدونم که وقتی میگید اینو، منظورتون واقعن همینه. اما مگه میشه ادم مثل شما باشه و حس نکرده باشه؟ ... الکی خودتونو دست کم میگیرید ! کاملنم حس کردید فقط من خیلی یه جوری می نویسم ... حق یار