باران‌ها

حالا که دل‌تنگ‌م، مرا هم‌راهِ باران‌ها
-با ابرها- تکثیر کن در چشمِ آبان‌ها

مهلت بده، نگذار دل‌سوزانه‌تر باشند
لب‌خندها و اشک‌های تلخِ پایان‌ها

در لحظه‌های سختِ دل‌کندن کنارم باش
در واپسین ثانیّه‌ها، در آخرین «آن»ها

هرجا که رفتم پابه‌پایم باش، پُشت‌م باش
در خاطراتِ خانه، در حُزنِ خیابان‌ها

دیوانه‌ای را که تو را هرلحظه می‌بیند
تنهایی‌ش را هم نمی‌فهمند انسان‌ها

دردی که دنبال‌ش -چُنان پروانه- می‌گردم
پاسخ نمی‌گوید به بی‌دردیِّ درمان‌ها

با خود ببر ای عشق تا هرجا که می‌خواهی
حالا که دل‌تنگ‌م -مرا- هم‌راهِ باران‌ها...
/ 5 نظر / 8 بازدید
نیلو

با خود ببر ای عشق تا هرجا که می‌خواهی حالا که دل‌تنگ‌م -مرا- هم‌راهِ باران‌ها... باران دلیلِ دیگری جز غم ندارد... غم افتادن بر خاک ندارد دل من که چنین منتظر هم‎دم باران شدن‎است...

نیلو

نه! به آن شکل که معنا سست می شود. ترکیب،اضافی ست: منتظر ِهمدم ِ باران شد‎ن‎است

مرتضا

دو تا بیت اول از اون بیت هاست که دلنشینه می شه تلخی رو حس کرد قشنگ بود

رامک

مصراع دوم بیت ششم اصلا روان نیست