این تویی در آینه؟

این من‏‌م در آینه یا تویی برابرم؟
ای ضمیرِ مشترک، ای خودِ فراترم

در من این غریبه کیست؟ باورم نمی‌شود
خوب می‌شناسم‌ت در خودم که بنگرم

این تویی، خودِ تویی، در پسِ نقابِ من
ای مسیحِ مهربان، زیرِ نامِ قیصرم

قوم و خویشِ من همه، از قبیله‌ی غم‌ند
«عشق» خواهرِ من است، «درد» هم برادرم

سال‌ها دویده‌ام از پیِ خودم، ولی
تا به «خود» رسیده‌ام، دیده‌ام که دیگرم

در‌به‌در به هر طرف، بی‌نشان و بی‌هدف
گم شدم چو کودکی در هوای مادرم

راستی چه کرده‌ام؟ شاعری که کار نیست
کار چیزِ دیگری‌ست، من به فکرِ دیگرم

پی‌نوشت۱: شاعر: مرحوم قیصر امین‌پور.
پی‌نوشت۲: عکس را بی‌هوا از دستِ دوستی گرفته‌ام.

/ 1 نظر / 16 بازدید
گلگشت

سلام مطالبتان بسیار مفید است موفق باشید به من هم سری بزنید ممنون . .[گل]