مناجات - گفتن

گفتن

λεγειν

مطلبی در معرّفیِ کتابِ «درخته سوخته در باران» نوشته‌ام با عنوانِ لطیف‌ترین شکلِ خواهش؛
خوش‌حال می‌شوم مطالعه بفرمایید.
نوشته شده در سه‌شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

از شمارِ فروتنانِ به درگاهت قرارم دِه.

|إجْعَلْنی لکَ مِن‌الخاشعین./ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ۸:٢۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

از تو چیزی می‌خواهم که سزاوارش نیستم، امّا تو اهلِ آمرزشی؛ ببخشم...

|إسْئَلُکَ مالاأسْتَحِقْ، و أنتَ أهلُ‌المَغْفِرَه؛ فَاْغْفِر.../ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

به بی‌تابی‌ام از رحمتت بازم مدار...

|لاتَمْنَعْنی لِقِلَّةِ صَبری.../ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

به تو مایلم و از تو هراسان و به درگاهت آرزومند...

|إلیکَ رَغبَتی و إلیکَ رَهبَتی و إلیکَ تأمیلی.../ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

یاری‌ام دِه بر زاریِ بر خویش که عمرم را به تأخیرِ در توبه و آرزوهای گذران سپری کردم، و اینک به جای‌گاهِ نومیدانِ از خیر فروآمده‌ام. پس پریشان‌تر از من کیست؟ اینک اگر بر این حال [زار]م به گور شوم، [افسوسا که] آن را برای آرمیدنم آماده نکرده‌ام و فرشی از کِردارِ نیک برای غنودنم نگسترده‌ام؛ و چه‌را نگِریَم؟ حالا که نمی‌دانم به کدامین بازگشت‌گاه می‌کوچم...

|أعِنّی بِالبُکاءِ علی نَفْسی. فقد أفنَیْتُ بِالتَّسْویفِ والآمالِ عُمری؛ وقدنَزَلْتَ مَنزِلَةَ‌الآیِسینَ مِن خَیری. فمن یکونُ أسْوَءَ حالاً مِنّی؟ إنْ إنا نُقِلْتُ علی مِثلِ حالی إلی قَبری، لَمْ أُمَهِّدْهُ لِرَقْدَتی؛ ولَمْ أفرُشْهُ بِالعملِ‌الصّالِحِ لِضَجْعَتی؛ ومالی لاأبکی؟ ولاأدری إلی مایکونُ مصیری.../ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در دوشنبه ۱٧ تیر ۱۳٩٢ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

گرچه سزاوارِ رحمتِ تو نیستیم، ولی «تو» سزاوارِ آنی که بر ما و همه‌ی گناه‌کاران، از فضلِ گسترده‌ات ببخشایی. 

|إنْ کُنّا غَیرَ مُستَوجِبینَ لِرَحمتِک، فأنتَ أهلٌ إنْ تَجُودَ علینا و علی‌المُذنِبینَ بِفَضلِ سَعَتِک./ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ای پروردگارم، به زیبایی‌هایت از زشتی‌های ما درگذر.

|فتجاوَزْ یا ربِّ عن قبیحِ ما عندَنا، بِجَمیلِ ما عِندَک./ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

اگر بگذری، به‌ترینِ مهربانانی؛ و اگر کیفر دهی، ستم‌گر نیستی...

|إنْ عَفَوتَ فخیرُ راحم؛ و إنْ عَذَّبْتَ فغَیْرُ ظالم.../ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|
نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

پروردگارا، تو را بیم‌ناک و شیفته‌ و امیدوار و هراسان می‌خوانم.

|أدعوکَ یا ربِّ راهباً راغباً راجیاً خائفاً./ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

مولایم، شناخت [و معرفتم] دلیل بر [هستیِ] توست؛ و محبّتم به تو شفیعِ من است به [درگاهِ] تو؛ و من به [راه‌نماییِ] این دلیل به سویت مطمئنّم، و به شفاعتِ این شفیع به درگاهِ تو آسوده‌خاطرم.

|معرفتی یا مولایَ دلیلی علیک؛ و حُبّی‌لَکَ شفیعی‌ إلیک؛ و أنا واثقٌ مِن دلیلی بدَلالَتِک، و ساکِنٌ مِن شفیعی إلی شفاعتِک./ دعای ابوحمزه‌ی ثُمالی|

نوشته شده در پنجشنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٢ساعت ۱۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

مگذار گُمَت کنم
مگذار یادت را بادهای اندوه با خود ببرند
مگذار و مخواه غُبارِ غم، غمِ امروز و فردایی که می‌گذرد،
بنشیند بر دلم.

آری، تو «جبرانِ همه‌ی نداشتن‌ها»* هستی
تسکینِ هر درد و درمانْ هم.

شعرْ شُبهه‌ی توست
آن‌گاه که عاشقانه باشد و عمیق.

گلْ لب‌خندِ توست
عکسش افتاده بر خاک.

چه‌قدر مهربانیِ تو خوب است
درختان همه شکوفه کرده‌اند.

حتّا در آتشِ ابراهیم هم
تصوّرِ تو گلستان است.

نامت آوازِ پرنده‌گان است ای بلند!

معشوقِ مشتاق!
معبودِ عاشق!
بی‌کرانه‌ی هست!

دوستت دارم
به زبانِ قطره‌های باران‌های ناگهان...

کمیل‌خوانیِ مناجاتیِ حجّة‌الإسلام ارجمندی: داون‌لود یا داو‌ن‌لود

* برگرفته از «آن‌سوی دل‌تنگی‌ها خدایی‌ست که داشتنش جُبرانِ همه‌ی نداشتن‌هاست»؛ از مرحوم دکتر علی شریعتی.
نوشته شده در دوشنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۱٠:۱٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

[خوانِ] روزی‌ات برای کسی که نافرمانی‌ات کند گسترده است،
شیوه‌ی [پروردگاریِ] تو نیکی‌کردن به بدکاران است.

|رِزقُکَ مَبسوطٌ لِمَن عصاک، عادَتُک‌الإحسانُ إلی‌المُسیئین./ دعای چهل‌وششمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

عذابِ تو [عینِ] عدالت است.

|عُقوبَتُکَ عدل./ دعای چهل‌وپنجمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

توفیق‌مان ده با آن‌که بر ما ستم نموده
از مقتضای انصاف درنگذریم.

|وَفِّقنا أن نُنْصِفَ مَن ظَلَمَنا./ دعای چهل‌وچهارمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

خدایا از تو پوزش می‌خواهم از [این‌که اگر]
عیبِ مؤمنی بر من آشکار گردیده و من آن را نپوشانده‌ام.

|أللهم إنّی أعتَذِرُ إلیکَ مِن عَیبِ مؤمِنٍ ظَهَرَلی فَلَم‌أَسْتُرْه./ دعای سی‌وهشتمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

شیوه‌ی تو بخشیدن (یا عطاکردن) است، خوی‌ات احسان و آئینت آمرزش.

|سُنَّتَکَ‌الإفضال، عادَتَکَ‌الإحسان و سَبیلَکَ‌العفو./ دعای سی‌وهفتمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

مرا بازدار از این‌که انسانِ بی‌نوا را فرومایه پندارم،
یا گمان کنم که انسانِ توان‌گر فضل [و برتری] دارد؛
زیرا «شریف» کسی‌ست که فرمان‌بُرداریِ «تو» او را شرافت بخشیده باشد
و «عزیز» کسی‌ست که از بنده‌گیِ تو عزّت یافته باشد.

|اعْصِمنی مِن أن أظُنُّ بِذی عدمٍ خَساسه، أو أظُنُّ بِصاحِبِ ثَروَةٍ فَضلا؛ فَإنَّ‌الشَّریفَ مَن شَرَّفَتهُ طاعَتُک، والعزیزَ مَن أَعَزَّتهُ عِبادَتُک./ دعای سی‌وپنجمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

مرا به آن‌چه [که] به دیگران عطا کرده‌ای، میازمای
و آنان را به آن‌چه [که] از من بازداشته‌ای [به آفتِ سرکشی و تکبّر دچار مکن].

|لاتَفتِنّی بماأعطَیتَهُم ولاتَفتِنُهم بمامَنَعتَنی./ دعای سی‌وپنجمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ستایش برای توست که «می‌دانی» و می‌پوشانی...

|لک‌الحمدُ علی سِترِکَ بعد عِلمِک.../ دعای سی‌وچهارمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۳:۱٤ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

خدایا

برای همه‌ی گناهانم (چه آن‌ها که آشکارند به چشمِ خودم و دیگران، و چه آن‌ها که پنهانند از چشمِ دیگران یا حتّا خودم) مرا ببخش.

برای همه‌ی ظلم‌هایی که کرده‌ام، دروغ‌هایی که گفته‌ام و قلوبی که خواسته و ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه شکسته‌ام، ببخشم.

خدایا

من فقیرترین و بی‌چاره‌ترین بنده‌ی تو به همه‌ی معانیِ ممکنِ کلمه‌ام؛ به من فهم و فرصت و اراده و ایمان و عملی برای جبرانِ زشتی‌های بس‌یارم عطا کن.

خدایا

تا آلوده‌گی و معصیّت و حقوق‌النّاس در من و بر عهده‌ام هست، نمیرانم. یاری‌ام کن تا از شرم‌ساران و سیاه‌رویان و حاسرینِ روزِ حسابت نباشم و جز اینم آرزویی نیست ای قاضیِ مهربانِ حاجات، ای آن‌که اگر نبخشی‌ام به عدالتِ محض عمل کرده‌ای و اگر ببخشی، از لطفِ بی‌اندازه‌ات خواهد بود!

خدایا

به حقِّ این شبِ بلند، کمکم کن طعمِ طلوع و تولّدی دوباره را در هم‌این حیاتِ عاریتی‌ و گذرِ مستعجلش بچشم و مرگم را مشروط و متوقّف و ملزمِ بر انجام توبه‌ای حقیقی قرار بده و تا شب و شرّ و سیاهی در من هست، به تأخیرش بیانداز.

إنّکَ واسِعٌ کریم و أنا أفقرُالفُقراءَ إلیک...

نوشته شده در جمعه ۱ دی ۱۳٩۱ساعت ٤:۱٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

با تمامِ وجودم به تو روی آورده‌ام...

|أَقبَلتُ بِکُلّی علیک.../ دعای بیست‌وهشتمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در جمعه ۱۳ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

مرا از کسانی قرار ده که در آسوده‌گی مخلصانه می‌خوانندت،
چونان بی‌چاره‌گانت هنگامه‌ی درمانده‌گی.

|إجعلنی مِمَّن یَدعوکَ مُخلِصاً فی‌الرَّخاءِ دُعاءَ‌المُخلِصینَ‌المُضطَرّینَ لَکَ فی‌الدُّعاء./ دعای بیست‌ودومِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

خدایا اگر رشته‌ی پیوندت را از من بگسلی،
باز هم برای رسیدن به هریک از آرزوهایم راهی جز تو نمی‌یابم.

|أللهم إنّک إِنْ‌قَطَعتَ‌عنّی سَبَبَک، لم‌أجِدِ‌السَّبیلَ إلی شیءٍ مِن أملی غَیرَک./ دعای بیست‌ویکم صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

چه بس‌یار عیب‌ها که از من پوشیده‌ای و رسوایم نکرده‌ای،
و چه بس‌یار گناهانِ مرا که نهان داشته‌ای و بدان‌ها شهرتم نداده‌ای،
و چه بس‌یار آلوده‌گی‌ها که بدان‌ها آلوده گشته‌ام و تو از آن‌ها پرده برنگرفته‌ای
و نشانِ بدنامی بر گردنم نیفکنده‌ای؛
پس ای معبودِ من، ستایش برای توست.

|کَم مِن عائِبَةٍ سترتها‌علیَّ فَلَم‌تَفضَحنی، و کم مِن ذَنبٍ غَطَّیتَهُ‌علیَّ فلم‌تَشهَرنی، و کم مِن شائِبَةٍ أَلمَمتُ‌بها فلم‌تَهتِک‌عَنّی سِترَها و لَم‌تُقَلِّدنی مَکروهَ شَنارِها؛ یا إلهی، فلک‌الحمد./ دعای شانزدهمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در پنجشنبه ٥ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:۱٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

از تو ناامید نخواهم شد،
زیرا درِ بازگشت به سوی خود را به رویم گشوده‌ای.

|لاأَیْأَسُ مِنکَ و قَد فَتَحتَ‌‌لی بابَ‌التَّوبَةِ إلیک./ دعای دوازدهمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

[تنها] تویی که به هرکس بخواندت مهر می‌ورزی
و هرکه را که ندایت دهد جواب می‌گویی.

|إنَّکَ رحیمٌ بِمَن دعاک و مُستجیبٌ لِمَن ناداک./ دعای یازدهمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٠٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

من از همه به تو محتاج‌ترم...

|أنا أَفقَرُ‌الفُقَراءِ إلیک.../ دعای دهمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٥٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

خدایا اگر اراده کنی که ما را بیامرزی، این از فضلِ توست؛
و اگر اراده‌ات بر کیفردادن‌مان باشد، [این نیز] از عدلِ توست.

|أللَّهمَّ إِنْ تَشَأْ تَعفُ‌عَنّا فَبِفَضلِک، و إنْ تَشَأْ تَعَذِّبنا، فَبِعَدلِک./ دعای دهمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ای پروردگارِ من، از آن‌چه بر سَرَم آمده [دل‌تنگ و] بی‌طاقتم؛
و [جانم] پُر شده از اندوهی که بر من وارد آمده است،
و [تنها] تو توانایی بر زدودنِ این اندوه و دفعِ آن‌چه بدان گرفتار شده‌ام؛
پس با من چنین کن، اگرچه که شایسته‌ی آن نباشم
ای صاحبِ عرشِ عظیم!

|فقد ضِقْتُ لِمانزل‌بی یا ربِّ ذَرْعاً!* وامْتَلَأْتُ بِحَمْلِ ماحَدَثَ عَلَیَّ هَمّاً، وَ أَنْتَ‌الْقَادِرُ على کَشْفِ مامُنیتُ‌بِهِ، وَ دَفْعِ ماوَقَعْتُ‌فیه، فَافْعَلْ‌بِی ذَلِکَ و إِنْ‌ لَمْ‌أَسْتَوْجِبْهُ مِنْک، یَا ذَا‌الْعَرْشِ‌الْعَظیم./ دعای هفتمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

* «ذرع» به معنای مقایسه و تقدیرِ طولِ اشیاءست. از «ذراع» گرفته شده که دست را گویند از نوکِ انگشتان تا آرنج و قدیم مقیاسِ اندازه‌گیریِ خیّاطان بوده و معادلِ مترِ ام‌روزی. «ضاق [بالأمرِ/ به] ذرعا» امّا یک عبارتِ کنایی‌ست در عربی به معنای بی‌چاره‌گی و بی‌مَخلَصی. مانندِ خیّاطی که به هرچه متر و ذرع که دارد پارچه‌ای را اندازه می‌گیرد، امّا پارچه به قامتِ موردِ نظر اصطلاحاً درنمی‌آید. عرب به آن استیصال، عجز، بی‌تدبیری، اضطراب و به آن حالتِ بن‌بست که طاقتِ آدم ضعیف و تمام می‌شود، می‌گوید ذرعا. و چه زیباست این اعتراف بر بی‌طاقتی و عجز نزدِ کسی که منتهای توانایی‌ست و اول و آخر و رحیم و رحمان...

نوشته شده در چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

تو از هر مهربانی، مهربان‌تری...

|أَنتَ أرحَمُ مِن کُلِّ رحیم.../ دعای ششمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٢:٤٤ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

خدایا تو را گواه می‌گیرم
و گواهیِ تو مرا بس است...

|أللَّهمَّ إِنّی أُشهِدُکَ و کَفی بِکَ شهیدا.../ دعای ششمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

خدایا، هرکه را تو یاری کرده‌ باشی،
یاری‌نکردنِ دیگران زیانش ندهد.*

|أللَّهمَّ إِنَّک مَنْ والَیْتَ، لَمْ‌یَضْرُرْهُ خِذْلَانُ‌الْخَاذِلین./ دعای پنجمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

* «خاذلین» را اگر می‌خواستم تحت‌اللفظی ترجمه کنم باید عبارتی در این ردیفِ معنایی‌ می‌آوردم: خوارفروگذاران، یاری‌نکننده‌گان، خوارکننده‌‌گان و...؛ باتوجه به غریب‌بودنِ این‌چنین عبارتی در فارسیِ متداول، حسبِ ترجمه‌ی آزاد، به «دیگران» رسیدم. امیدوارم دور نباشد آن‌چنان از نصّش.

نوشته شده در جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

بارخدایا به [درگاهِ] تو عذر می‌خواهم
از ظلمی که در حضورِ من به مظلومی رفته و او را یاری نکرده‌ام.

|أللهمَّ إنّی أعتَذِرُ إلیکَ مِن مظلومٍ ظُلِمَ بِحَضرَتی فَلَم‌أَنْصُره./ دعای سی‌وهشتمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

از تو می‌خواهم رسیدنِ به «تو» را...

|مِنکَ أَطلُبُ‌الوصولَ إلیک.../ دعای عرفه|

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

تویی پناهِ من آن‌گاه که راه‌های وسیع
[با همه‌ی وسعتِ خود خسته و] درمانده‌ام می‌کنند.*

|أنتَ کَهفی حینَ تُعیینی‌المذاهِبُ فی سَعَتِها./ دعای عرفه|

* از ترجمه‌ی پیش‌نهادیِ دقیق‌تر استقبال می‌کنم.

نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

به گناهانم رسوایم نساز...

|بِذنوبی فلاتَفضَحنی.../ دعای عرفه|

نوشته شده در سه‌شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

مگذار که برخلافِ دوستی‌ات رفتار کنم...

|لا بِالتَّعَرُّضِ لِخِلافِ مَحَبَّتِک.../ دعای مکارم‌الأخلاق|

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

مرا [از نظرِ روحی و اخلاقی] چنان استوار ساز
تا کسی را که با من به نیرنگ پرداخته با خیرخواهی پاسخ دهم.

|سَدِّدنی لِأن أُعارِضَ مَن غَشَّنی بِالنُّصْح./ دعای مکارم‌الأخلاق|

نوشته شده در یکشنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

چه شیرین است مزه‌ی [عشق و] دوستیِ تو!

|ماأَطیَبَ طَعمَ حُبِّک!/ مناجاتِ خمسَ عشرة؛ فرازِ دوازدهم، مناجاتِ عارفان|

نوشته شده در جمعه ٢٦ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

معبودا ما را در شمارِ کسانی درآور که درختانِ شیفته‌گیِ تو در مَرغ‌زارِ سینه‌هاشان ریشه‌های بلند دوانده و سوزِ عشقت سراسرِ دل‌شان را فراگرفته است؛ از این‌رو در آشیان‌های اندیشه خزند و در بوستانِ قُرب و مکاشفه خرامند و از برکه‌های عشق به جامِ لُطفْ جُرعه‌ها درکِشند و به جوی‌بارانِ زلال درآیند، درحالی‌که حجاب از چشمِ آنان برداشته شود و تاریکیِ تردید از باورِ نهادشان زُدوده گردد و پریشانیِ «شک» از دل و درون‌شان رَخت بربندد و سینه‌هاشان با حصولِ معرفتِ (حق‌تعالی) گشاده گردد و برای پیشی‌جُستن در میدانِ سعادتِ زُهدمَنِشی همّتِ بلند دارند؛ و در چشمه‌ی گوارای کردارِ خوش نوشند و نهاد و سرّشان در مجلسِ اُنس، خوش و پاکیزه است و راه‌شان در جای‌گاه‌های پُربیم و مَخافتِ امن است؛ و جان‌هاشان در رجوعِ به پروردگارِ جهانیان مطمئن است و روان‌شان به رست‌گاری و فلاح، بر یقین است و دیده‌گان‌شان در نظر به محبوبِ خود روشن است و خاطرشان در رسیدن به مطلوبِ خویش و برآورده‌شدنِ آرزوشان آرام یافته است و در فروختنِ دنیا به آخرت، تجارتی سودمند کرده‌اند. [ترجمه از آقای کریم زمانی]/ مناجاتِ خمسَ عشرة؛ فرازِ دوازدهم، مناجاتِ عارفان

~ و ~

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

اندوهم جز به مهربانیِ تو نرود...

|کَربی لایُفَرِّجُهُ سِوی رحمتک.../ مناجاتِ خمسَ عشرة؛ فرازِ یازدهم، مناجاتِ نیازمندان|

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

به تو مشتاقم و در [وادیِ] دوستیِ تو [سرگشته و] حیران؛
دل در هوای تو دارم و خشنودی‌ات مطلوبم است؛
دیدارِ تو نیازم است و جوارت خواسته‌ام
و نزدیکیِ به تو منتهای آرزویم؛
پس در تنهایی‌ام هم‌دمم باش...

|إلیکَ شَوقی و فی مَحَبَّتِکَ وَلَهی؛ إلی هَواکَ صَبابَتی و رضاکَ بُغیَتی؛ رُؤیَتُکَ حاجَتی و جِوارُکَ طَلَبی و قُربُکَ غایَةُ سُؤلی؛ فَکُن أنیسی فی وَحشَتی.../ مناجاتِ خمسَ عشرة؛ فرازِ هشتم، مناجاتِ مریدان|

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٥:٥٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ما را به درگاهت وسیله‌ای نیست جز خودت...

|لاوسیلَةَ لَنا إلیکَ إلّا أَنت.../ مناجاتِ خمسَ عشرة؛ فرازِ هفتم، مناجاتِ فرمان‌بُرداران|

نوشته شده در دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

معبودا نَفْسی را که عزّتِ توحید بخشیده‌ای،
چه‌گونه به خواریِ هجرانت دچارش [می‌]کنی؟

|إلهی نَفسٌ أَعزَزتَها بِتَوحیدِکَ، کیفَ تُذِلُّها بِمَهانَةِ هِجرانک؟/ مناجاتِ خمسَ عشرة؛ فرازِ سوّم، مناجاتِ بیم‌ناکان|

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:٤٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

معبودا به [درگاهِ] تو شِکْوِه آرم
از دلی که سخت شده...

|إلهی إلیکَ أشکو قلباً قاسیا.../ مناجاتِ خمسَ عشرة؛ فرازِ دوّم، مناجاتِ شِکوه‌کننده‌گان|

نوشته شده در یکشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

به (حقِّ) دانایی‌ات بر احوالم،
با من به نرمی و مدارا رفتار کن.

|بِعِلمِکَ‌بی إِرفَق‌بی./ مناجاتِ خمسَ عشرة؛ فرازِ اوّل، مناجاتِ توبه‌کاران|

نوشته شده در شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ای آن‌که گره‌های ناگواری‌ها به تو گشوده شود،
از پیش‌گاهت مهربانی و گشایشی دل‌خواه به من ارزانی کن.

|یا مَن تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ‌المکاره، هب‌لی مِن لَدُنکَ رَحمةً و فَرَجاً هنیئا./ دعای یا مَن تُحَلُّ (از صحیفه‌ی سجّادیه)|

نوشته شده در شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ستایش از آنِ خدایی‌ست که درِ رحمتش بسته نشود.

|ألحمدلله‌الذّی لایُغلَقُ بابُه./ دعای افتتاح|

نوشته شده در جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

خداوندا همانا عفوت از گناهم،
و گذشتت از خطایم،
و چشم‌پوشی‌ات از ستم‌کاری‌ام،
و پرده‌پوشی‌ات بر زشتیِ کِردارم،
و بُردباری‌ات بر گناهِ بس‌یارم -که به خطا یا عمد مرتکب شده‌ام-
مرا به طمع انداخت تا از تو چیزی بخواهم که سزاوارِ آن نیستم!

 ~ [تنها گناهِ ما طمعِ بخششِ تو بود/ ما را کرامتِ تو گنه‌کار کرده است]|فاضل نظری|

|أللهمَّ إنَّ عَفوَکَ عَن ذنبی و تَجاوُزَکَ عَن خَطیئَتی و صفحَکَ عن ظُلمی و سِترَکَ علی قبیحِ عملی و حِلمَکَ عن کثیرِ جُرمی -عِندَ ماکانَ مِن خَطایَ و عَمدی- أطمَعَنی فی أن أَسئَلَکَ مالاأَستَوجِبُهُ مِنْک./ دعای افتتاح|

نوشته شده در جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

با من آن‌گونه‌ای که [تو] سزاوارِ آنی رفتار کن،
[و] نه آن‌گونه که [من] سزاوارِ آنم.

|افعَل‌بی ما أنتَ أهلُه و لا تفعَل‌بی ما أنا أهلُه./ دعای سِمات|

نوشته شده در جمعه ۱٩ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٥:٤۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ستایش از آنِ خداوندی‌ست که با من دوستی ورزد،
حال آن‌که بی‌نیاز است از من.

 ~ [سخن در احتیاجِ ما و استغنای معشوق است]|حافظ|

|الحمدُلله‌الّذی تَحَبَّبَ إلَیّ، و هوَ غنیٌّ عنّی./ دعای ابوحمزه‌ی ثمالی|

نوشته شده در یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٩:٥٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

مرا در میانِ مردم به اندازه‌ای بالا مبر
مگر آن‌که به هم‌آن اندازه در پیشِ خودم پایین آوری.

|لاتَرفَعنی فی‌النّاسِ درجةً إلّا حَطَطتَنی عندَ نفسی مِثلَها./ دعای مکارم‌الأخلاق|

نوشته شده در شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

چه‌گونه بر دوری‌ات شکیبایی ورزم؟!

|فکیفَ أصبِرُ علی فراقِک؟/ دعای کمیل|

نوشته شده در جمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

از خشمِ تو به خشنودی‌ات گریزانم،
از تو، به تو...

|فارٌّ مِن سَخَطِکَ إلی رضاک؛ هاربٌ منکَ إلیک./ مناجاتِ خمسَ عشرة؛ فرازِ پنجم، مناجاتِ شیفته‌گان|

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

اگر به درونِ (یا داخلِ) آتشم اندازی،
به اهلِ آن (یعنی دوزخیان،) می‌گویم (یا اعلام می‌کنم) دوست‌دارِ توام.

|إن أدخلتنی‌النّارَ أعلمتُ أهلها أنّی أُحِبُّک./ مناجاتِ شعبانیه|

نوشته شده در چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

معبودا!
چه به من نزدیکی و من از تو دور...

|إلهی ماأقرَبَکَ مِنّی و أَبعَدَنی عنک!/ دعای عرفه|

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ خرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |