شوخی - گفتن

گفتن

λεγειν

تخلّصِ برخی از مشاهیرِ شُعَرای قدیم -خاصّه شاعرانِ قرن‌های نه و ده- همیشه قلقلک‌دهنده و جالب بوده برایم. شاعرانی نظیرِ رسمی (فغفور)، وحشی، عالی، منصف، حزین، شوقی، تأثیر، اثر، عالی، مفتون، اخوی و غیره. حالا این قلقلک کارِ خودش را کرده و می‌خواهم به تگِ «شوخیِ» این‌جا مطلبی اضافه کنم. از این جهت توجه‌تان را به یک‌سری تخلّصِ پیش‌نهادی (از طرفِ خودم) برای برخی از شُعَرای بی‌تخلّص و اسم و رسمِ ام‌روزگار جلب می‌کنم:

استرسِ کاشانی
مفلوکِ بوشهری
استیصالِ ارومیّه‌ای
غم‌گینِ کرجی
مستهلکِ تنکابنی
تفاوتِ طهرانی
رنجِ مشهدی
خوش‌حالِ رامسری
وسیعِ شیرازی
لوسِ سمنانی
اضمحلالِ زنجانی
تخریبِ کرمانی
کبابِ کاشمری
عربده‌ی قائمشهری
محتضرِ میبدی
مشمئزِ بیرجندی
حیفِ اصفهانی
قتیلِ قمی
اشتباهِ تبریزی
و...
نوشته شده در جمعه ٢۳ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

مثلِ نرخِ بهره‌ی مابعدِ کسرِ مالیات
یا تلقیّاتِ لیقه از حضورش در دوات
اول‌ش شیرین و ناگه بر مذاق‌م تلخ شد
سوبسیدا: انقطاع‌ت! اقتصادا: طرح‌هات!
-
دفعِ دخلِ مقدّر: به جهتِ ایضاحِ مسئله نزدِ افکارِ عمومیِ وب‌لاگ، باید عرض کنم که بنده از موافقین و مدافعینِ تعدیلِ سوبسید در هرجایی به‌جز نیجریه و اوگاندا هستم!
نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

تو هم‌سایه‌گی‌مون ازدواج‌-پارتی‌ای برپاست. میکروفن‌چیِ مجلس گاه‌گاه حرف‌های جالبی می‌زنه که وسطِ رخوت و یک‌نواختیِ مالیِ ریماند و شیرینیِ بیش از حدّ غزلیاتِ صائب، باعثِ خنده‌ و مسرّت‌م شده. مثلا هم‌این چنددقیقه پیش گفت: «هرکی ام‌شب قشنگ برقصه، کارتِ شارژِ ایران‌سل بهش می‌دیم». البته با این وضعِ اقتصاد و اختلاس و افتلاسی که هست، بعید نیست اگر سرِ کیسه رو شُل کنه و پاداش‌ش رو به مثلا شارژِ ای.دی.اس.ال. ارتقاء بده، بنده هم احساسِ بشکن و بالابندازیت پیدا کنم!

یک‌باری هم گفت چراغ‌ها رو خاموش کردم، نگرانِ فیلم‌برداری نباشید، بیاید وسط! یکی نیست بگه بنده‌ی خدا ملت روزِ روشن و تو غیرِ مجلس و پارتی‌ش معلوم نیست چه‌کار می‌کنند و سر از کجا در می‌آرن، حالا شما از ترسِ چهارتا گوشیِ دومگای پنج‌تا رقاص و رقاصه چراغِ مجلسِ بشکن و بالابنداز رو خاموش می‌کنی که دست تو کارت زیاد نشه و کادرِ دوربینِ اچ.دی‌.ت نویزِ اضافی نداشته باشه و خودت تو فیلم نیفتی، یا دل‌ت خیلی برای ناموسِ مردم سوخته که دارن جلوت شلنگ-تخته می‌ندازن؟!

البته بیوتنی اگر نگاه کنیم، عرقِ رقصِ مجلسِ لهو و طرب، سازوکاری شبیه به گریه‌های محرمِ هیئات داره. تو خاموشی به‌تر می‌شه اشک ریخت. از کجا معلوم که نشه به‌ترم عرق ریخت؟ البته مگه غیر از اینه که رقص برای دیده‌شدنه و اشک برای دیده‌نشدن؟ این درست که اشکِ یکی مثلِ من قطعا برای دیده‌شدنه، ولی اشکِ خیلی‌ها نه... اما کیه که برای دیده‌نشدن برقصه؟

نمی‌دونم، نمی‌دونم رقصِ سوزی صورتِ مثالیِ چندتا از نمازای کدومای ماست و اشکِ بی‌سوزِ من مثلِ عرقِ رقصِ چندتا از بچه‌های پارکینگِ کناری. صائب می‌گه: «بُوَد ده روزِ سالی موسمِ این دانه‌افشانی/ ز غفلت مگذران بی‌گریه ایامِ محرم را». لابد تو میکروفن‌چیِ مجلسِ محرم بودن هم خیری بوده که صائب انتخاب‌ش کرده. اون زمان که بعیده تورم بوده باشه و حتما خیری بوده. بگذریم. چنددقیقه‌ایه که مجلس هم آروم شده و رقصنده‌ها دارن شام می‌خورن. من‌م برم اُملتِ مشتی‌مو بخورم که خربزه آبه و حالِ دل خراب...

نوشته شده در پنجشنبه ۳ آذر ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ابروی تو منحنیِّ قیمت-مصرف
قیطانی و دل‌رُبا، از هر دو طرف

الگوی رقابتیِّ بازارت بود-
-هربار که آمدم، گفتی تهِ صف؟!!

نوشته شده در دوشنبه ٧ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

توی سی‌وی‌م نوشته‌ست که دائم بی‌کار
«گرچه دربانیِ می‌خانه فراوان کردم!» *

* مصرعی‌ست سروده‌ی حافظ.

 

نوشته شده در پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٢:۳٦ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

گِل بگیر و نفسی چاق کن و حرف نزن
«خلق را از دهنِ خویش مینداز به شک!» *

* مصرعی‌ست سروده‌ی حافظ.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

کمندِ صیدِ ضرغامی بیفکن، جامِ جم بردار
که من دیدم دوتا صحنه در این سریالِ ناجورش! *

* کمندِ صیدِ بهرامی بیفکن جامِ جم بردار/ که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش (حافظ)

نوشته شده در جمعه ٢۸ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

سیزدهِ اوت «روزِ جهانیِ چپ‌دست‌ها» نام‌گذاری شده. از طرفی تقدیر بر این بوده که دوازدهِ اوت (بیست‌ویکمِ مرداد) روزِ جهانیِ تولدِ من باشه!! این دو اتفاقِ مبارک(!) باعث شد که کمی اول تعجب کنم و بعدتر کمی بخندم و کم‌کم خوش‌م بیاد از این تقارن. به هر حال در این بلبشویِ عالم وقتی دوروزِ پشتِ سرِ هم به‌نوعی هرکدوم به تو ربطِ مستقیم و غیرمستقیم پیدا می‌کنند خیلی احساسِ خوبی بهت دست می‌ده.

راجع به چپ‌دست‌ها و روزِ جهانی‌شون سرچ کردم و ویکی‌پدیا خوندم. چیزای جالبی نوشته بود. اسامیِ چپ‌دست‌های مشهور رو که می‌خوندم این به ذهن‌م رسید که واقعا اگر چپ‌دست‌ها نبودند دنیا چه احوالی داشت الآن و آیا هیچ اتفاقِ مهمی توش افتاده بود اصن؟! جدی می‌گم؛ یه نیگاه به اسامی‌شون بندازید:

افلاطون، ارسطو، اینشتین، داوینچی، نیوتن، بتهوون، باخ، آنژ، پیکاسو، شیکسپیر، نیچه، گاندی، چاپلین، کارُل، بنکلی، مک‌لوهان، کیدمن!، جولی!، دنیرو، ناپلئون، رافائل، رامبرانت، رئیس‌جمهورای امریکا به‌جز بوشِ پسر و یکی دیگه همه!، نتانیاهو!، هانس کریستین اندرسن، تولستوی، بری، توآین، ولز، اِمینم!، فیفتی-سِنت!، موتزارت، پلانت، ژرژ مایکل و...

نوشته شده در شنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۳:٠٦ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

«پیام داد که خواهم نشست با رندان!»*
جواب دادم و پندینگ شد مسیج‌م باز
* مصرعی‌ست از حافظ.
نوشته شده در یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

جوابِ ابلهانو باس بد داد!

نوشته شده در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

جا تَر است و من خجل! خجالت

نوشته شده در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

تو «مو» می‌بینی و من زحمتِ پُخت!

نوشته شده در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

توبه‌ی گرگ، خوب است
غنیمت شمرش!
نوشته شده در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ٢:٠٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

آب در کوزه و ما میل نداریم، چه‌را؟!

نوشته شده در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٧ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

خرِ ما از کره‌گی هسته نداشت!!!

نوشته شده در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

موش تو سوراخ نمی‌رفت
سوراخو گِل گرفتن!

نوشته شده در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

هرکه بام‌ش بیش
دیش‌ش بیش‌تر!
نوشته شده در شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

می‌شود تمام کارش
کَل اگر به «کاف» چسبد!

نوشته شده در چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

کَلِ کارمندِ دولت،
تو و ساعتِ اداری؟!

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

می‌سازم‌ت
چون‌آن که ورم التهاب را!

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ای انارِ ضرب‌دیده
-کَلِ سرخِ دل‌شکسته!-

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

اینترنت
         یک‌جور «زنایِ ذهنیِ» سرِپایی‌ست!

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩ساعت ٥:۳۳ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

سُهراب فارسی‌وان،
رستم «زنایِ ذهنی»ِ مزمن گرفته است!
اسفندیار هم
در فتنه‌ی اخیر
بی چشم و رو شده‌ست

نوشته شده در پنجشنبه ۱٥ مهر ۱۳۸٩ساعت ٥:٢٢ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

کَلِ سرخِ آب‌دارا
            تو انارِ باغِ مایی!

نوشته شده در چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

به مشاجره، به دعوا
                         کَلِ‌کَلْ ادامه‌ات را!

نوشته شده در جمعه ٩ مهر ۱۳۸٩ساعت ۳:٤۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

من و لهجه‌ی قشنگ‌ت
کَلِ خوش‌صدایِ کم‌گو!

نوشته شده در جمعه ٢ مهر ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

آورده‌ام تا رویِ ابروها کلاه‌م
زیرا که لطفِ آبرو در حفظِ «آن» است!

نوشته شده در جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

کل اگر تو ماه بودی
               همه‌روز عیدِ ما بود!

نوشته شده در جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٦:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

ابر و باد و مه و خورشید و فلک بی‌کارند،
                                                    سَرِ ما می‌بارند!

ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کاری،
                                                   پیِ پیمان‌کارند

ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم‌کارند،
                                                   نان اما دگر است!

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

من و قاچِ گونه‌هایت
کَل اگر تو سیب بودی

نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

کل اگر «رقیب» بودی!

نوشته شده در جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

یکی از قوانینِ دنیا این است:

آخرِ کِیف مالِ احساسات‌ی‌هاست و کِیفِ آخر مالِ عاقل‌ها!

نوشته شده در چهارشنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸٩ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

کَل اگر «حبیب» بودی!

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٩ساعت ۱:٤۱ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

دستِ آقازاده‌هاست
شیرِ نفت و جانِ آدمی‌زاد!

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ خرداد ۱۳۸٩ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |

پست های این وبلاگ را با قید اینترنت اکسپلورر باید خواند تا وقتی مشکل نیم فاصله را حل نکرده ام!

...

من: تمام حسّ روزه­داری­ات را به گند می­کشد، مرد سیگاری جلو!

محمدصالح: خب خفش کن یارو رو!

...

وحیدی: روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیر/ بخورد روزه­ی خود را به گمانش که شب است

من: روز ماه رمضان زلف میفشان که فقیه!/ بشکند روزه­ی خود را به گمانش سحر است!

وحیدی: گند زدی توی شعر رفتی!

...

من: آقا تو جمع شعرا گفتن وظیفه­ی ما بلاغ است. محمد، بلاغ ماها بلاگه، بلاگ ماها بلاغ!

محمدصالح: ما که کلا در حد کلاغ هم خبررسانی نمی­کنیم؛ بلاغ­مون پیش­کش!

من: خب چلاغ که نیستیم، بکنیم!

...

09123456789: سلام گلم، خوبی؟ دلم برات تنگ شده...

من: سلام، ممنونم، شما؟

09123456789: ااا ببخشید، اشتباه شد!

...

Irancell: برای آهنگ پیشواز شب قدر ارسال کد به 7575

من: آهنگ شب قدر ، کد نداره، حضور قلب داره!

Irancell: مشترک گرامی، متأسفانه درخواست شما مفهوم نبود

من: بی ناموس ها!

Irancell: حساب شما مسدود شده است، لطفا با 140 تماس بگیرید!

...

جواد: سلام، سرم درد می­کنه، سر افطار دعام کن

من: سلام، دندونم درد می­کرد؛ کندمش!

جواد: پر رو...

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸۸ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |