جامعه با صحیفه‌ی سجّادیه اخلاقی نمی‌شود - گفتن

گفتن

λεγειν

یکی از جدلی‌ترین و مهم‌ترین بحث‌هایی که در این چندساله زیاد مرتکبش شده‌ام، بحث پیرامونِ فقدِ نگاهِ سیستمی به اخلاقیّات در ایران است. به زعمِ من، اخلاق، فرهنگ، ارزش‌های اجتماعی و مدنی و هر آن‌چه که «خوب» است را ما نمی‌توانیم در جامعه تبدیل به یک «عمومیّت» یا خُلق و متعارف کنیم، مگر این‌که به آن ارزش و جامعه نگاهِ سیستمی داشته باشیم و برای آن برنامه‌ریزی کنیم. به عبارتِ دیگر نمی‌شود بی‌ورودی و سازوکار و ساختارداشتن، انتظارِ خروجیِ مطبوع و موردِ انتظار را داشت.

در نگاهِ من، با توصیه‌ و امرِ بر اخلاقی‌شدن، جامعه هیچ‌گاه اخلاقی نخواهد شد و نشده است هم در عمل در این سی‌وچندساله. قائلم به این‌که فرضِ قانون‌گذار باید بر گرایشِ بیش‌ترشونده‌ و هرجاییِ افراد به ارتکابِ تخلّف و جُرم باشد، و براساسِ این فرض، بیش‌ترین بازدارنده‌های اجتماعی را با وضعِ قانون و جریمه‌های جدّی تعبیه کند در سیستم و فقط در این صورت است که مدینه‌ی فاضله محقّق می‌تواند بشود.

این‌که حضرتِ حجّت (عج) اگر ظهور کنند اخوّتی ایجاد می‌شود که آدم‌ها دست در جیبِ هم می‌کنند و این‌ها، از نظرِ من بدفهمی در تحلیلِ فریم‌هایی از مدینه‌ی فاضله‌ایست که توسّطِ عاقل‌ترینِ افراد قرار است مدیریت شود. بله، هم‌الآن هم در کشورهای شمالِ‌غربِ اروپا دزدی نیست. یعنی در حدّاقلِّ نرخِ جهانی‌ست. به این دلیل که رفاهِ اجتماعی بالاست. یا این‌که بعضی‌ها گمان می‌کنند ولنگاریسمِ فعلیِ جامعه محصولِ بی‌تقواییِ فردفردِ آحاد است را هم حرفِ صوابی نمی‌دانم. ما آن‌چه را برداشت می‌کنیم که کاشته‌ایم. فردفردِ آحادِ جامعه نیستند مگر آن‌چه که ما خواسته‌ایم باشند. ما یعنی سیستم. در این سی‌وچندساله با فرضِ این‌که اخلاق یک ارزشِ اجتماعیِ توصیه‌شونده است و تقوا یک دعوتِ به خوبی‌، در مقاطعی غفلت کرده‌ایم از تعبیه‌ی سازوکارها و ساختارهای بازدارنده‌ی رفتارهای اجتماعیِ منافیِ اخلاق و ارزش و تقوا. فرهنگ، گلی نیست که به صورتِ طبیعی در هر هرزه‌زمینی خودبه‌خود بِرویَد. فرهنگ را باید کاشت، مراقبت کرد و بعد برداشت.

بیش‌ترین مثالی که همیشه از آن استفاده می‌کنم در این بحث، کمربندِ ایمنی‌ست. ما چندسالی روی‌کردمان به مقوله‌ی بستنِ کمربند «فرهنگی» به معنای هم‌آن امرِ بر ارزش در حدِّ توصیه‌ی به یک خوبی بود. خیلی تیزرها ساخته شد و طرح‌ها بر بیلبوردها نصب شد، امّا جز قلیلی نبستند. آن قلیل هم آدم‌های سیستم‌سرخودی هستند که هرکجا باشند، یک‌جور قانون‌‌مندیِ ذهنی دارند. امّا از وقتی که نگاهِ متولّیِ امر (یعنی نیروی انتظامی و راه‌نمایی و راننده‌گی) به مقوله‌ی بستنِ کمربند و هم دیگر جرائمِ راننده‌گی عوض شد و نگاهِ جریمه‌محور جای نگاهِ توصیه‌محور را گرفت، دیگر همه‌مان بستیم. همه از خودِ پارکینگ هم بستیم. از آن راننده‌‌ی معتادِ در خماریِ مواد بگیر تا شوفرِ اتوبوس و آقای دکتر و وزیر و وکیل. به جایی رسیده‌ایم که تصویرِ عمومیِ بستنِ کمربرند در کشور الآن یک شِبه‌ِ‌فرهنگ است. یعنی اگر کسی از بیرون بیاید، شاید فکر کند مردم چه‌قدر در این زمینه بافرهنگ هستند. واقعیّت امّا این است که پسِ این ظاهرِ متمدّن و بافرهنگ (در این زمینه‌ی خاص)، یک سازوکارِ مبتنی بر جریمه‌ وجود دارد. این تقریباً به‌ترین و ملموس‌ترین مثالی‌ست که می‌شود از آن بهره بُرد در این مباحث. یک‌عدّه اروپادیده‌های توریست هم وقتی که می‌نشینند و از تجربیّاتِ سفرهای چندروزه‌‌شان در جمع‌ها تعریف می‌کنند، می‌گویند آن‌جا خیلی «فرهنگ» هست و مردمِ آن‌جا خیلی اخلاقی و بافرهنگ هستند. حقیقتِ امر امّا این است که بافرهنگ‌بودن یک تصویرِ عمومیِ ظاهری‌ست در آن جوامع هم. یعنی بله، با فرهنگ هستند در جامعه، امّا پسِ آن فرهنگ، یک سازوکارِ قوی و جدّیِ مبتنی بر جریمه نهفته است. یعنی هم‌آن‌جور که اگر جریمه‌ی نبستنِ کمربند و بقیه‌ی جرائمِ راه‌نمایی و راننده‌گی از امروز برداشته شود در ایران، در مدّتِ کوتاهی دوباره هم‌آن وندالیسمِ ماشینیِ چندسالِ پیش سر بلند می‌کند، در کشورهای اروپایی هم اگر قانون‌ها و جریمه‌های قانونی برداشته شوند، وندالیسمِ اجتماعی موج خواهد زد در آن‌جا هم.

برخی‌ها در مباحثِ اخلاقِ اجتماعی، در فقره‌ی به‌خصوصِ «مرد و زن» می‌گویند در اروپا مردها چشم‌چران و هو‌س‌باز (آن‌جوری که در ایران و کشورهای جهانِ سوّم هستند) نیستند. و بعد تعبیر می‌کنند (خصوصاً خانم‌ها) این را به «به‌تر» و «اخلاقی‌تر» و «سالم‌تر» بودنِ مردهای کشورهای اروپایی به نسبتِ مردهای ایران و کشورهای جهانِ سوّم. اشتباهِ بزرگی‌ست. این «اخلاق» یا «به‌تربودن» یا «هوس‌بازنبودن» نیست که نرخِ چشم‌چرانی و مزاحمت‌ِ خیابانی و اجتماعی را در آن‌جاها کاهش داده. بل‌که قوانینِ سخت و محکم و جدّی و هزینه‌زای مزاحمت است که مانعِ این پدیده شده است. مضافاً این‌که آن قانون‌گذاری که نگاهِ سیستمی دارد به افرادِ جامعه‌اش، این‌جور نیست که مثلِ من و شما وجودِ میلِ جنسی بماهو میلِ جنسی را جُرم تلّقی کند در انسان. چه مرد و چه زن و حالا بیش‌ترک مرد، تمایلاتی دارند و حوائجی. اگر نداشته باشند که بیمارند. امّا وقتی نیازی هست، آن هم یک نیازِ طبیعی و فطری، باید سازوکاری برای پاسخ‌گفتن به آن نیاز هم وجود داشته باشد در دست‌رسِ آن نیازمند. نیازمندِ عمومیِ جنسی در ایران اگر دنبالِ راهِ آبِ‌رومند و اخلاقیِ پاسخ به نیاز باشد، تنهاراهِ پیشِ رویش «ازدواج» است. وقتی شرایطِ ازدواج سخت باشد، نیازمند یا باید نیازش را سرکوب کند، یا خودارضائی، یا برود سمتِ روابطِ بیرون از دایره‌ی ازدواج به هر شکلش. روابطِ بیرون از ازدواج به هرشکلش در جامعه‌ی ایران «قانونی» نیست. بنابراین ارزش نیست و ضدِّارزش است. چه شکلِ شرعی‌اش برای قائلینِ به شرع و چه شکلِ غیرِشرعی‌اش برای غیرِقائلینِ به شرع، هردو جُرمِ قانونی یا جُرمِ عرفی‌ست در ایران. البته یکی از نقاطِ روشنِ کاریِ مجلس در این سال‌های اخیر، برداشتنِ قانونِ ارائه‌ی سندِ محضری برای اثباتِ ازدواجِ موقّت بوده است بلاشک. چه‌را که این قانون اساساً هجوِ معنای ازدواجِ موقّت و یک قانونِ مغایر با اصلِ دستورِ اسلام بوده است. از طرفی، آن‌ها که به اسلام و قوانینش به هر دلیلی قائل نیستند و نمی‌خواهند باشند هم در جامعه‌ی ما آرامشِ پاسخ به نیازهای فطری و طبیعی‌شان را ندارند. همیشه گفته‌ام که با معمول‌شدنِ ازدواجِ موقّتِ اسلامی در جامعه هم مشکلِ جنسیِ جامعه‌ی ما به‌طورِ کلّی حل نمی‌شود. چه‌را که خیلی‌ها هستند که نمی‌خواهند اصلاً به شکلِ اسلامی پاسخ بگویند به نیازهای‌شان. آن‌ها هم شهروندِ جامعه‌اند و حقوقی دارند و قانون‌گذار طبقِ نگاهِ سیستمی‌اش باید برای آن‌ها هم راه و سازوکار و ساختار تعبیه کند. منتها مشکلِ جامعه‌ی ما این نیست که روی جزئیاتِ این مسائل فکر کنیم و به‌ترهایش را برگزینیم. مشکل این‌جاست که اساساً نگاهِ سیستمی وجود ندارد که بخواهیم حالا به شکلِ اجرا فکر کنیم و به حالت‌‌های به‌تر و شبهات و مسائلِ مستحدثه.

کیست که بتواند ادّعا و اثبات کند در کشورهای اروپایی سازوکارهای ارضاء نیازهای جسمی برای زن و مرد وجود ندارد و در دست‌رس نیست. کدام مردِ اروپایی و زنِ اروپایی‌ست که اگر بخواهد به نیازهایش پاسخ بدهد، این امکان برای او فراهم نباشد؟ کیست که بتواند کاباره‌ها و مشروب‌خانه‌ها و ردلایت‌دستریکت‌های آن کشورها را انکار کند؟ کیست که بتواند بگوید دختر و پسرِ اروپایی در داشتنِ روابطِ عاشقانه منع و محدودیّت و مزاحمت و سالبِ آسایش دارند؟ این‌ها را ننوشتم که بگویم آن نسخه، نسخه‌ی آرمانیِ ما هم هست. نه، این‌ها پاسخِ آن قضاوت‌های ظاهری‌ و قیاسِ ناصحیحی‌ست که بینِ مردمانِ اروپا و مردمِ ما می‌شود. خواستم بگویم این‌که آن‌جا مزاحمت نیست، چشم‌چرانی نیست، هوسِ وسطِ خیابان و در محلِّ کار و نسبت به هر زنی که دیدند نیست، از فرطِ خوب و اخلاقی‌تر بودن‌شان نیست. پُرواضح است که زودپزِ سوپاپ‌دار نخواهد ترکید! پُرواضح است که سرکوبِ جنسی، بیماریِ جنسی می‌آورد و بیماریِ جنسی، بیماریِ روانی و بیماریِ روانی، مشکلاتِ اجتماعی. چشم‌چرانیِ مرد مثلِ فحش‌دادنِ آدمِ ضعیف است. کسی فحش می‌دهد که زورش نمی‌رسد حالا یا با منطق یا با بازو کاری از پیش ببرد. بنابراین آخرین سلاح یا به تعبیرِ مرحوم نادر ابراهیمی زبانِ استیصال، فحش است. زبانِ استیصالِ جنسی هم چشم‌چرانی‌ست برای مرد. کدام مردِ اروپایی می‌تواند این تیپ‌های دخترهای ما را در خیابان ببیند و راهی برای پاسخ‌دادنِ به نیازهای جنسی‌اش وجود نداشته باشد و چشم‌چران نشود؟! والله مردها و پسرهای ما، هنوز هم شریف‌ترین مردها و پسرهای جهان‌اند. هنوز این زودپز دارد پِس‌پِس می‌کند و نترکیده است. خیلی صبورند پسرانِ سرزمینم که حاضرند آخرتِ خودشان را بفروشند و دنیای نوامیسِ مردم را به حراج نگذارند. دیگر بیش‌تر از این باز نمی‌کنم این مسئله را. آن‌ها که پسرند خود می‌فهمند منظورم را.

بله، این هم مثالی بود از فقدِ نگاهِ سیستمی در ایران و وجودِ این نگاه و توفیقاتِ وجودِ این نگاه در کشورهای دیگر.

مثالِ دیگر مفاسدِ اقتصادی‌ست. همیشه گفته‌ام که مسئله‌ی «نظارت» و «بازرسی» در کشورِ ما یک مسئله‌ی کم‌رنگ و غیرِجدّی‌ست. تعزیراتِ حکومتی و سازمانِ بازرسی هم دچارِ این فقدِ نگاهِ سیستمی هستند تاحدّی. وگرنه که ممکن نبود سوپرمارکتی وجود داشته باشد که بتواند در روزِ روشن یا حتّا شبِ تیره کالایی را گران‌تر از آن‌چه که رویش درج شده بفروشد. اگر بازرسیِ جدّی وجود داشته باشد که اصلاً امکان ندارد یک کارمند بتواند رفتارِ مناسبی با مراجعه‌کننده نداشته باشد. البته نکته‌ی مهمّی را پسردایی‌ام یک‌باری گفت در این زمینه. کارمند است؛ می‌گفت همیشه هم ما مقصّر نیستیم. خیلی‌وقت‌ها مردم و انتظارات‌شان و برخورد‌های‌شان است که پکرمان می‌کند یا اعصاب‌مان را به‌هم می‌ریزد. حرفِ درستی‌ست، واقعیّت است، موافقم. امّا این هم در فقدِ نگاهِ سیستمی‌ست که به‌وجود می‌آید. اگر نگاهِ سیستمی وجود داشته باشد و وظایف و حقوق و تکالیف مشخّص باشند در آن و نسبتِ آدم‌ها در مشاغل و اجتماع معلوم باشد، و اگر کم‌تر و بیش‌ترِ آن، نفع و ضررش به خودِ آن اشخاص برسد و قانون‌گذار ناظرِ محکمی باشد بر این روابط، دیگر نه منِ مردم می‌توانم کارمندِ یک اداره را خسته و اذیّت و ناراحت کنم، نه کارمندِ یک اداره جرأت می‌کند که اخمش را بیاورد سرِکار یا کاری را که می‌تواند، نرسد. وقتی ضابطه به‌تمامه بنشیند جای رابطه، دیگر هیچ‌کس از هیچ‌کسِ دیگر ناراحت نمی‌شود. اگر تخلّفی انجام بشود، قانون زودتر از هر تکدّرِ خاطری از سوی هریک از طرفین، جریمه می‌کند خاطی را. این‌جاست که معتقدم عدالتِ اجتماعی هم محقّق نمی‌شود مگر در شرایطی که بپذیریم راهِ برون‌رفت‌مان از مشکلاتِ فعلی، تقویّتِ نگاهِ سیستمی و تدوینِ قوانینِ سخت با جریمه‌های جدّی به تبعِ آن است. نمونه‌ی امامی‌اش هم جامعه‌ی امیرالمؤمنین (ع) است. او برای کارگزارانش که کسانی جز مالک و مقدادها نبودند، بازرس گذاشته بود و برای بازرسینش هم جاسوس. این یعنی ایشان نگاهِ سیستمی داشت و قائل بود که ضابطه باید جای رابطه حکم کند. امّا ما در این سی‌وچندساله گاهی خیلی غفلت کرده‌ایم از حتّا سیره‌ی امیرالمؤمنین هم. اصلاً معتقدم همه‌ی ناراحتی‌ها در نبودِ نسبت‌های قانونی و ضابطه‌مند است که به وجود می‌آید در سطحِ اجتماع.

و در آخر این سؤال که آیا «جامعه‌»ای که تا نزدیکِ صددرصد مقنّن و جریمه‌مند شده باشد «اخلاقی» و «ارزش‌مدار» است؟ پاسخِ من به این سؤال «آری»ست. بله، اخلاق هیچ‌وقت از جنسِ باید و نباید نیست. هیچ‌کدام از خطباتِ امیرالمؤمنین با «مجبورتان می‌کنم به تقوا» آغاز نشده است. همیشه فرموده‌اند «اوصیکم عباداللهِ بتقوی‌الله» و در کنارش، آن زمانی که مسئولیت داشته‌اند، تا نهایتِ امر سازوکار تعبیه کرده‌اند برای تقلیلِ تخلّف و جرم در اجتماعِ زمانِ خودشان. این نشان می‌دهد حضرت کاملاً به این مسئله آگاه بوده‌اند که با توصیه‌ی به اخلاق و تقوی نمی‌شود جامعه‌ی اخلاقی داشت. با دعوتِ به تقوی جامعه‌، مدینه‌ی فاضله نخواهد شد. امّا آیا فردفردِ افرادِ جامعه‌ای که تا نزدیکِ صددرصد امکانِ تخلّف در آن وجود نداشته باشد، «اخلاقی»‌اند یا متّقی؟ پاسخ «خیر» است. قانون انسان‌ها را اخلاقی نمی‌کند، امّا تصویرِ عمومیِ جامعه و هوای عمومیِ کشور را شِبهِ‌اخلاقی می‌کند. شبهِ‌اخلاقیِ واقعی، نه این‌که منظورم این باشد که سطحی‌ست. اخلاقی‌بودنِ فردفردِ آحادِ جامعه ارزش هست، امّا اگر سیستم اخلاقی نباشد، افراد در صورتِ اخلاقی‌بودنِ فردی هم متخلّف می‌شوند در بلندمدّت و اگر سیستم اخلاقی باشد، افراد حتّا اگر در منتهای بی‌اخلاقی هم قرار داشته باشند، مادامی که در سیستم باشند، مجبورند به اخلاقی‌بودن. و من این دوّمی را می‌پسندم. برای اخلاقی‌شدنِ فردی باید برویم پای منبر بنشینیم. باید کمیل بخوانیم و صحیفه. آن یک فضیلتِ اضافه‌ایست برای هرکس که می‌خواهدش. جامعه امّا با صحیفه‌ی سجّادیه اخلاقی نمی‌شود، بل‌که با قانون اخلاقی می‌شود. امّا فردفردِ انسان‌ها اگر بخواهند، می‌توانند با صحیفه‌خواندن اخلاقی بشوند. البته تضمینی وجود ندارد که آن آدمِ اخلاقی‌شده، در جامعه هم اخلاقی باقی بماند یا نه.

نوشته شده در شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |