بیا تا باز دوباره بهارو پیدا کنیم - گفتن

گفتن

λεγειν

فردا

آهنگ‌ساز: محمّدرضا چراغ‌علی
خواننده: امیر کریمی
ترانه‌سرا: (متأسّفانه) نمی‌دانم
شیوه‌ی اجرا: چه‌ می‌دانم؟!
نامِ آلبوم: غریبه
ناشر: سروش

♪ ♫ ♩
|لینکِ داون‌لود| یا |لینکِ داون‌لود|

گُلای خُشکِ قالی، پنجره‌های خالی
-خسته در انتظارِ مسافری خیالی
غم‌گینه حوضِ بی‌آب، پریده رنگِ مه‌تاب
خونه دلش گرفته، سرده نگاهِ آفتاب

بیا طلسمِ قهرو با «آشتی» باطل کنیم
پس بزنیم ابرارو، خورشیدو کامل کنیم
«حیفه» ترانه‌هامون، رنگِ عزا بگیرن
حیفه تو اوجِ پرواز، کبوترا بمیرن

وقتی‌ که باتوبودن، یه خاطره‌س تو یک قاب
وقتی‌ که «این جُدایی، دریا رو کرده مُرداب»
-آیینه‌ها شکسته‌ن، دَرای خونه بسته‌ن
-کلاغا جای گنجشک رو شاخه‌ها نشسته‌ن

بیا طلسمِ قهرو با آشتی باطل کنیم
پس بزنیم ابرارو، خورشیدو کامل کنیم
حیفه ترانه‌هامون، رنگِ عزا بگیرن
حیفه تو اوجِ پرواز، کبوترا بمیرن

بیا! بیا! دوباره باز، بخون! بخون! ترانه‌ای
ببین! ببین! گرفته دل بهونه‌ی تو!
بیا! بیا! دوباره باز، بخون! بخون! ترانه‌ای
ببین! ببین! «شکسته بُغضِ خونه بی‌تو»!

بیا تا باز دوباره، «بهار»و پیدا کنیم
بیا تا یک شاخه گل نثارِ فردا کنیم

حیفه ترانه‌هامون، رنگِ عزا بگیرن
حیفه تو اوجِ پرواز، کبوترا بمیرن

بچّه‌مدرسه‌ای بودم که امیرِ کریمی با آلبومِ «غریبه»اش واردِ عرصه‌ی موسیقیِ حرفه‌ایِ پاپ شد. آن‌روزها تبلیغِ آلبومش را در تله‌ویزیون دیدم به‌گمانم. نمی‌دانم چه شد که به دلم افتاد بروم کاستش را بخرم. اهلِ این‌جورکارها نبودم خیلی. رفتم و خریدم و کارم شده بود گوشش دادن وقت و بی‌وقت. اصلاً آن‌زمان‌ها مرا به امیرِ کریمی می‌شناختند دوروبری‌ها. از آن آلبوم، آهنگِ «تهران» و «فردا»یش را بیش‌تر گوش می‌دادم. خلاصه با هم‌آن یک کاست طرف‌دارش شدم. جنس و رنگ و طنین و حالِ صدایش را دوست داشتم. مردانه‌گی و در عینِ حال دقّت و عدالتِ صدایش در استفاده از تحریر برایم زیبا بود. یک‌جورهایی «اِبیِ» این‌ورِ آبی بود. بعدتر «امیر تاجیک» هم که ورود کرد به موسیقی، هم‌این علاقه را یک‌خورده کم‌تر به صدای او هم پیدا کردم. انصافاً صداهای آبِ‌رومند و مَرد و جسور و گوش‌نوازی دارند. ابروی صدای‌شان برداشته نیست. کامپیوتریزه نیست حلق‌شان.

خلاصه این آهنگِ فردا را زیاد گوش می‌دادم در این چندساله. از آن آهنگ‌هایی هم هست که رادیوها خیلی علاقه‌مندند صبح‌ها پخشش کنند. رادیوجوان و رادیوپیام زیاد می‌گذارندش. با این‌همه که این آهنگ این‌همه‌سالِ ورِ گوشم بودم و هم‌راهم و همیشه در لیستِ به‌ترین‌ها و موردِ علاقه‌ترین‌هایم، و با‌ این‌همه‌تر که یک پی‌گیرِ جدّیِ شعر و ترانه و ادبیّاتم در موسیقیِ باکلام، هیچ‌وقت توجّهی که امروز پیدا کردم به ترانه‌ی این آهنگ را پیدا نکرده بود. شاید یکی از دلایلش ریتمِ تُند و شادش هم باشد که نتوانستم رسوخ کنم خیلی به دل و معنا و جگرِ کلمه‌ها و جملاتش. امروز امّا پرده افتاد و توجّه پیدا کردم به کُنه و عمق و معنای ترانه‌اش. دیدم وَه که چه زیباست، چه می‌پسندم این مضمون را. چه‌قدر تصویرسازی‌های خوب و دقیق و موجزی دارد. آن کلمات و جملاتی که در گیومه‌ گذاشته‌ام را ببینید؛ گیومه‌ها را برای برجسته‌کردن‌شان گذاشته‌ام. در دوبیتِ اوّل یک تصویرسازیِ خیلی‌خوبی دارد از نبودنِ «او». بعد در دوبیتِ بعدی شروع می‌کند به خواستن، به تشویق، به مطالبه. یک تضادِ خیلی‌زیبایی هم بینِ دوبیتِ اوّل و دوبیتِ دوّم هست، هم بینِ واژه‌گانِ دوبیتِ دوّم. «بیا طلسمِ قهرو با آشتی باطل کنیم». دارد دعوت می‌کند به آشتی. به این‌که طلسمِ قهر شکسته شود به آشتی. بعد هم که صحبت از ابر و خورشید می‌شود. در مصرعِ دوّمِ بیتِ پنجم خیلی توصیفِ زیبا و دقیق و خیال‌انگیزی می‌کند از «جُدایی». «این جُدایی دریا رو کرده مُرداب». شاعرانه‌تر و زیباتر از این می‌شود حالِ خرابِ عاشقی که از معشوقش جُدا مانده است را بیان کرد؟ بعد در بیتِ شکسته بُغضِ خونه بی‌تو هم به هم‌این ترتیب. در بیتِ ماقبلِ آخر هم که باز دعوت می‌کند به «بهار» و آشتی. «بیا تا باز دوباره بهارو پیدا کنیم». بهارِ دوستی و ارتباط و عشق را. بهارِ مراوده را. بهارِ گفت‌وگو و تعامل و سخن‌گفتن و هم‌کناری و باهمی را. چه‌قدر زیباست این‌که باهمی را به بهار تعبیر کرده است. به‌نظرم این ترانه چیزی برای کامل‌بودن کم ندارد.

از بچّه‌گی انگار عاشقِ این مضمون بوده‌ام. هنوز در بُهتِ این هم هستم. این ترانه خودِ «از فرامینِ در تنهایی»های غم‌خاک است به‌نوعی و زبانی و لهجه‌ای دیگر.

نوشته شده در چهارشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ۳:٤٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |