نظراتی کوتاه راجع‌به چندکتابی که اخیراً خوانده‌ام (۱۶)‏ - گفتن

گفتن

λεγειν

رُموزِ عکّاسیِ طبیعت/ داوود وکیل‌زاده:
کتابی دیدنی و خواندنی و آموختنی. وکیل‌زاده‌ی عکّاس تجربیّاتش از عکّاسیِ طبیعت را بدونِ خسّت به اشتراک گذاشته با خواننده در این کتاب. کتابی که ظاهراً به هزینه‌ی شخصی و بدونِ ناشر هم منتشر شده است. مقدّمه‌ی کتاب را دکتر اکبر عالَمی نوشته‌اند. کیفیّتِ چاپِ عکس‌ها هم کاملاً قابلِ قبول است.
---

ترس و لرز/ سورن کیرکگور؛ ترجمه‌ی عبدالکریم رشیدیان:
درباره‌ی ایمان. بازخوانیِ تأویلیِ ماجرای حضرتِ ابراهیم (یعنی به مذبح بُردنِ فرزندنش) برای اثباتِ سِتُرگیِ فعلِ شه‌سوارِ ایمان. شاید تقدیسِ ایمان هم. یک‌نوع اثباتِ هم‌راه با جهت‌داری و پیش‌ذهنیّتِ ایمان. از نشرِ «نی».
---

درباره‌ی نگریستن/ جان بِرجِر؛ ترجمه‌ی فیروزه مهاجر:
بس‌یار خواندنی و بس‌یارتر عمیق. یک کتابِ نقدِ واقعی. از زمره‌ی ئی‌سِی. با ترجمه‌ای نادر و فاخر و کم‌نظیر. لحنِ و شیوه‌ی مقالات مرا یادِ نریشن‌های برنامه‌ی «تماشا»ی «بی‌بی‌سی‌فارسی» می‌انداخت که البتّه بی‌راه هم نبود. بِرجِر خودش در بی‌بی‌سی یک‌ هم‌چه برنامه‌ای داشته و اصلاً هم‌آن برنامه بوده که شده این کتاب و چه بسا که این شیوه‌ی نگریستنِ او باشد که هنوز هم در برنامه‌های بی‌بی‌سی رواج دارد. باید یاد بگیریم این‌شکل‌ِ از نقدکردن را واقعاً. از نشرِ «آگه».
---

بِخُشکی شانس!/ رسول یونان:
روی جلدش اضافه‌تر نوشته که «مینی‌مال‌های رسول یونان»؛ واقعیّت این است که کتابِ بس‌یار ضعیفی‌ست. به‌نظرم اهانت‌واره‌ایست به تعریفِ مینی‌مال. مثلاً طنزبودنِ اکثرِ قطعات هیچ توجیهِ منطقی‌ای نداشت. از «چندتایی»های نشرِ «مشکی».
---

بخور و نمیر/ پل استر؛ ترجمه‌ی مهسا مَلِک‌مرزبان:
خیلی کتابِ خوبی بود و هم‌ذات‌پنداری‌ام را برانگیخت. شاید هم‌ذات‌پنداریِ خیلی‌ها را هم برانگیزاند؛ به‌هرحال تجربه‌ی «شکست» یک تجربه‌ی جهانی‌ایست (زنده‌گی‌نامه‌ی خودنوشتِ استر است با محوریّتِ شکست‌های شغلی‌اش). پایانش امّا به‌نظرم خوب نبود و یک رِندیِ عجیبی هم داشت آن جمله‌ی پایانی‌اش که به نوعی خواننده را دست می‌انداخت. انگار که بهت بگویند ناخواسته در بازی‌ای شرکت کرد‌ه‌ای که نفعش عایدِ دیگری می‌شود. ترجمه‌اش هم خیلی خوب بود مثلِ اکثرِ کارهای این مترجم. از نشرِ «افق».
---

دریارونده‌گانِ جزیره‌ی آبی‌تر/ عبّاس معروفی:
این اوّلین کتابی‌ست که از معروفی خواندم. به‌راستی داستان‌نویس است و این کار را می‌شناسد. سانتی‌مانتالیسمِ بی‌خودی و پُست‌مدرنیسمِ بولد در داستان‌هایش نبود. به عنوانِ یک «مَرد» تن به ابتذال  یا تصنّعِ روایت از زبانِ «زن» نداده بود. داستان‌هایش جمله‌محور نبوده و بیش‌تر معنامحور بودند. یک فصلِ کتاب قروقاتی بود در نسخه‌ی من از نظرِ چاپّی. از انتشاراتِ «ققنوس».
---

چهل نامه‌ی کوتاه به هم‌سرم/ نادر ابراهیمی:
کتاب و کارِ خوبی‌ست. بس‌یار به‌تر از این نسخه‌های شبهِ‌فمنیستیِ زنده‌گی‌تخریب‌کنِ آن‌چه اجناسِ مختلف از هم باید بدانند و مرّیخی و ونوسی و کذا و کذا. یک‌جاهایی مضمون امّا بر معنا می‌چربید و می‌شد تناقض‌هایی را هم دید. نامه‌ی آخر هم که حسابی دل‌سوزان بود... . از نشرِ «روزبهان».
---

بارِ دیگر، شهری که دوست می‌داشتم/ نادر ابراهیمی:
(این ویرگولی که گذاشتم، روی جلد آمده؛ وگرنه در سایتِ کتاب‌خانه‌ملّی بی‌ویرگولْ فیپا گرفته است.) کتابِ بدی نبود، امّا به اندازه‌ی شهرتش سرِ زبان‌ها خوب نبود به‌نظرم. رسماً می‌توان گفت که «داستان» نبود، بل‌که قطعات و نثرهایی بود ادبی و دنباله‌دار. یک‌جور خطابه یا گفتِ بی‌گو(ش‌دادن). کمی رنگ و بوی فلسفی هم داشت مثلِ اکثرِ نوشته‌جاتِ مرحوم‌ابراهیمی. این هم از روزبهان.
---

غزل‌داستان‌های سالِ بَد/ نادر ابراهیمی:
در نسبت با دیگرکتاب‌های مؤلّف، بس‌یار ضعیف. احتمالاً از نخستین تجربه‌های نویسنده‌گیِ مرحوم ابراهیمی باشد. با فضایی متأثّر از مبارزه‌ و سال‌های استبدادِ شاهنشاهی یا غیرش. خیلی معلوم نبود کی به کیست. روزبهان.
---

می‌خانه‌ی بی‌خواب/ مهدی فرجی:
فرجی در بینِ غزل‌سراهای موجودِ امروز، شاعرِ متوسّط به بالایی‌ست از نظرِ من. شعرهایش گاهی بدعت‌های تغزّلی یا حتّی کلامیِ خوش‌آیند و دل‌نشینی دارند. اشعارش گاهی بیت‌محورند و گاهی داستان‌محور، یعنی ارتباطِ عمودی دار. خیلی اهلِ چکّش‌کاری و ویرایش و تلاش برای پیراستنِ شعر از اضافات و زوائد نیست امّا و این بزرگ‌ترین ضعیفِ اوست. انگارکن استعدادی را در جانی خسته از تلاش برای به‌ترین را خَلق کردن ودیعه نهاده باشند. از انتشاراتِ «فصلِ پنجم».
---

هر لبت یک کبوترِ سرخ است/ غلام‌رضا طریقی:
کتابی با غزل‌هایی نه‌چندان شُسته‌رُفته؛ غزل‌هایی که می‌توانستند و لازم بود که پاک‌نویس‌شده‌تر باشند. باز هم تصوّر کن شاعری خسته از سخت‌گیری و ویرایش و پیرایش، ورژن‌های نخستِ سروده‌هایش را منتشر کرده باشد. فارغ از این موردِ فنّی، به لحاظِ مضمونی هم یک تشتّت و گاهی تناقض‌مانندی به چشمِ آدم می‌آمد در شعرها. آهنگ و وزنِ برخی از اشعار خوب و دهن‌گیر بود. این تنهاویژه‌گیِ قابلِ تأمّلِ کتاب است از نظرِ من. از «سوره‌ی مِهر».
---

عاشقانه‌های بعد از گرگ/ سیّدعلی صالحی:
مزخرف. استفراغات و اصواتِ حینِ دفعِ یک‌نفر شاعر مثلاً. خاک بر سرِ ناشری که چنین فضیحتی را چاپ کرده است. آن هم «مُروارید»!
---

توفانی‌ پنهان‌شده در نسیم/ شمس لنگرودی:
البته «گزینه‌ی هشت‌ دفترِ شمس لنگرودی به انتخابِ بهاءالدّین مرشدی». کتابِ متوسّطی‌ست مِن‌حیث‌المجموع. انتخابِ شعرها در مواردی خوب است و در مواردی شاید نه‌چندان خوب. به لحاظِ سیاسی و اعتقادی با بعضی از اشعار موافق نبودم. مقدّمه‌ی کتاب هم افتضاح بود و متأسّفم کرد برای جنابِ لنگرودی که چه‌را اجازه داده هم‌چه مقدّمه‌ای بر کتابش نوشته شود. یعنی رسماً از موضعِ تل‌آویو نوشته شده است! مردک جوری راجع‌به جنگ و سال‌های دفاع و شاعرهای شعرهای سال‌های دفاع نوشته و اعلامِ برائت و بیزاری کرده ازشان که انگار خودش اهلِ کجای این جهان هست. جنگ را «دولتی» تلقّی کرده و شمس را شاعرِ مجزّا از این فضاهای قهری دانسته که جنگ به ذوق و قریحه‌اش ضرر و زیان وارد کرده است. خیلی بدم آمد. بله، فقط شمسِ لنگرودی شاعر است و قیصرِ امین‌پور و حسنِ حسینی و نظیرهم عمله‌اکره‌ی دولتِ استبداد و جور و ظلم بوده‌اند لابد. یعنی این مقدّمه، نقطه‌ی مقابل مقدّمه‌ی «با سرودخوانِ جنگِ» نادر ابراهیمی بود. آن مردِ وطن‌پرستِ روشنِ منصف، چه‌طور سال‌های دفاع و ماجراهایش را توصیف کرده بود و این مقدّمه‌نویسِ ناشی چه‌طور.
موضعم نسبت به شعرِ شمس مشخّص است، من شمس را شاعرِ خوبی می‌دانم، یعنی شعر را خوب بلد است بگوید و واقعاً شاعر است. بعد از گروس، قطعاً جزءِ پنج‌تا سپیدسُرای قابلِ تأمّل‌مان می‌دانمش. امّا این مواضعِ سیاسیِ نخ‌نمایش را خوشم نمی‌آید. با این سنّش می‌آید راجع‌به «ندا» شعر می‌خواند در بی‌بی‌سی و مقدّمه‌ی کتابش هم که این. دوره‌ی مواضعِ فاشیستی نسبت به معنویات و دین گذشته است دیگر. این‌جور تُندروی‌ها دودش فقط به چشمِ خودِ گوینده یا نویسنده‌اش خواهد رفت. از نشرِ «چشمه».
---

عاشقانه‌های ژاپنی/ برگرداننده: عبّاس مُخبِر:
خوب نبود، ضعیف بود. فقط و فقط یک موردش قابلِ تأمّل بود که آن هم ایرادِ معنایی داشت. «چه "ماه"یست؟» و آن‌وقت در پاسخش اسمِ «فصل» بُرده شده. این هم از چندتایی‌های نشرِ مشکی‌ بود.
---

دوستت دارم/ یارتا یاران:
اضافه‌تر روی جلد نوشته که «هزارسال دوستت دارم در شعرِ ایران». به‌نظرم کتابِ نسبتاً خوب و کارِ باارزشی‌ست. عکس‌هایش عالی بودند و شعرها هم تقریباً زیبا. از نشرِ «دوران».

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٢ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |