آن‌گاه که بی‌اخلاقی «بی‌اخلاقی» نیست - گفتن

گفتن

λεγειν

بعد از «تهدید علیهِ بشریّت» خواندنِ «اسرائیل» توسّطِ اردوغان، مقام‌های ارشدِ امریکا، اسرائیل، انگلیس و سازمانِ ملل نسبت به این صحبتِ نخست‌وزیرِ ترکیه واکنشِ منفی نشان دادند و به آن ایراد گرفتند. حتّا سناریوی تهدیدِ ترکیه را هم در پیش گرفتند. مثلاً مطرح کردند که ممکن است این صحبت‌های اردوغان به ضررِ ترکیه تمام شود و باعث شود روابطِ بین‌المللیِ ترکیه، خصوصاً روابطش با اتّحادیه‌ی اروپا و کشورهای اروپایی دچارِ خدشه شود.

شبکه‌ی «بی‌بی‌سی» که مهم‌ترین رسانه‌ی خاندانِ سلطنتیِ انگلیس و به تبعِ آن ام.آی.سیکس و وزارتِ دفاعِ انگلیس است هم از این قافله عقب نماند و به تهدید و ارعابِ نامحسوسِ ترکیه دامن زد. ذیلِ هم‌این رویّه، بی‌بی‌سیِ فارسی گزارشِ آرشیوی‌ای پخش کرد از «نفیسه کوه‌نورد» (کارمندِ ایرانی-تُرک‌اش) درباره‌ی «مادرانِ شنبه». مادرانِ مفقودالأثرهای حکومتِ ترکیه که بعد از کودتایی در سال‌ها پیش، از فرزندان‌شان خبری نیست هنوز. گزارش پیرامونِ «ننه‌برفو» پیرترینِ این مادرها بود که حالا دیگر مُرده است. گزارش جان می‌داد برای منزجر و متنفّرشدن از حکومتِ ترکیه.

با خودم فکر می‌کردم «نادر» و «ناجیه» (مجری‌های خبرِ بی‌بی‌سی) که لب‌خندی به لب‌ دارند و مجریِ چنین خبر و شبکه‌ای هستند، چه‌ فکری می‌کنند؟ آخر رابطه‌ی انگلیس و ترکیه در این دوسالِ اخیر خیلی صمیمی شده بود. سالِ ٢٠١١ برادریِ فرهنگی امضاء کردند و باید می‌دیدید که به عنوانِ نمونه هم‌این بی‌بی‌سیِ فارسی چه‌ها که نکرد برای ترکیه. تقریباً روزی نبود در این دوسال که بی‌بی‌سیِ فارسی به بهانه‌ای، چیزی در منقبتِ ترکیه پخش نکند. یا موسیقی‌ و خواننده‌گان و ساحل و کافه‌هایش را تبلیغ می‌کرد، یا غذاهایش را و طبیعتش را. به هر نحوی خلاصه دستِ انگلیس از طریقِ بی‌بی‌سی می‌رفت دورِ گردنِ ترکیه. خیلی محسوس و مشخّص. بعد من با خودم فکر کردم که اعتبارِ چنین برادری و دوستی‌ای چه‌قدر کم و شیشه‌ای و شکننده بوده که با یک موضع‌گیریِ رسانه‌ایِ یک نخست‌وزیرِ اسلام‌گرای لائیک‌طورِ سکولارمسلک، برهم خورده است و از بین رفته. چه‌قدر بی‌عمق و سطحی بوده آن‌همه تبلیغ و دست دورِ گردن اندازی و از ترکیه بهشت ساختنِ بی‌بی‌سی. یا به این فکر کردم که چه‌قدر ضعیف و حرف‌گوش‌کن‌اند این کشورهای پُرادّعای خود صاحبِ جهان بدان در مقابلِ یک رژیمِ نصفه‌نیمه‌ی کوچک، و «پول» و ماأدریک پول!

این‌جور حرکت‌های ناشیانه‌ی رسانه‌های انگلیسی و امریکایی خوب نشان می‌دهد که منبعِ مالیِ اصلیِ فعّالیت‌های این رسانه‌ها کجاست و کیست. سرِ انتخاباتِ اسرائیل هم این هُل‌بازی را درآورد بی‌بی‌سی. «فرناز» را فرستادند خطِّ مقدّم و هرروز و هردقیقه گزارش می‌دادند انتخاباتِ آن یک وجب ادّعا را. اضلاعِ این مثلّثِ صهیونی بدجوری نامتساوی‌ست. یک اسرائیل هست که رأسِ مالیِ این مثلّث است و بقیه‌ی رئوس و اضلاع، برده‌ی پول و ثروتِ آنند. اسرائیل پول دارد و رسانه ندارد، پول دارد و «نفر» ندارد، پول دارد و ابزار و امکانات ندارد. درواقع اسرائیل با پولش رسانه‌های امریکا و انگلیس و چه بسا ره‌برانِ امریکا و انگلیس را اجیر و اجاره می‌کند.

از بحثِ اصلی خارج نشوم؛ داشتم به این فکر می‌کردم که بالاخره این «نادر» و «ناجیه» یک‌ذرّه هم اگر بخواهند «انسان» باشند، سخت باید بگذرد بهشان این‌همه تلوّنِ مزاجِ ماکیاولیکِ محلِّ کارشان. خدای نکرده قرار است با پولِ حقوق‌شان نان بخورند، همبرگر و پیتزا بخورند. آدم چه‌طور از گلویش پایین می‌رود هم‌چه پولِ کثیفِ بی‌معرفتی؟

بعد باز که بیش‌تر فکر کردم، این سؤالِ کلّی‌تر برایم به‌وجود آمد که چه‌ می‌شود که بی‌اخلاقی در شرایطی برای آدم «بی‌اخلاقی» نیست دیگر؟ چه می‌شود که آدم می‌تواند تحمّل و مدارا کند بی‌اخلاقی را؟ اگر «نفهمیدن» باشد، بالاخره حدِّ یقف دارد. آدم یک‌روزی خلاصه متوجّه می‌شود حقیقتِ ماجرا را. پس بی‌اطّلاعی و نفهمیدن و ندانستن منتفی‌ست. تقریباً دو-سه گزینه‌ی دیگر می‌ماند فقط. یکی «اجبار» که باز این هم تقریباً در عصر و روزگارِ ما بعید است. کسی این مجری‌ها را اسیر نکرده. طبیعتاً با «میل» مشغولِ کارشان هستند. البتّه اجبارِ مالی می‌تواند باشد. یکی دیگر هم کینه‌‌ی شتری و حماقتِ فکری‌ست که به بی‌اخلاقی تبدیل می‌شود. چه‌را راهِ دور برویم؟ کم ندیده‌ایم شبیه به این نوع از بی‌اخلاقی را در هم‌این مملکت هم. از چپ و راست و اصولی و بی‌اصول، از ولایی و سبز، داشته‌ایم و داریم همیشه آدم‌های تندرو و افراطی‌ای را که فکر می‌کنند چون به چیزی معتقدند و باوری دارند، باید بزنند طرفِ مقابل را با خاک یک‌سال کنند و حتماً خوبی‌های او را انکار کنند و کتمان. یا این‌که به فحش و فضیحت بکشند طرف را، چون که شبیه‌شان نیست. یا هرچیزی که دمِ دستِ دهان‌شان بود را نسبت بدهند بهش. خیلی راحت تهمت بزنند و حرف‌های بی‌پایه و اساس را درباره‌ی او بپذیرند و منتشر کنند.

بله، این‌جوری می‌شود که بی‌اخلاقی دیگر «بی‌اخلاقی» نیست. غیر خدا در قرآن که متواتر آیه‌های با این مضمون بیان کرده است (مثلِ لا یجرمنّکم شنئان قوم...)، حضرتِ علی (قربانش شوم) هم هزاروخُرده‌ای سالِ پیش گفته‌اند حبِّ شیء انسان را کور و کر می‌کند یا محبِّ مُفرِط و گوینده‌ی مُبغِض را از اهلِ هلاک دانسته‌اند. خب این‌ها را برای ما گفته‌اند دیگر. از روی هوا و خیال هم نگفته‌اند، از روی «واقعیّت» گفته‌اند. یعنی تجربه کرده‌اند، دیده‌اند، فکر کرده‌اند و بعد یک چنین جمله‌ی بی‌زمانِ هزاروخُرده‌ای سال بعد هنوز مصداق‌داری را مطرح کرده‌اند. حالا یک‌عدّه مثلِ نادر و ناجیه و فرناز و بعضی دیگر که اساساً خیلی تمایلی به حضرتِ علی و قرآن و مثلِ این ندارند و خیلی اهلِ بهشت و جهنّم و عقوبت و نار و جنّت هم ممکن است نباشند را کاری نداریم. امّا ما که می‌خواهیم بهشتی بشویم، ما که به قیامت و معاد باور داریم، ما که در مراثیِ امامان‌مان سوگ‌واری می‌کنیم و در موالیدشان شادی، آیا ما هم نباید به سخنان‌شان حسّاس باشیم؟ آیا ما نباید فکر کنیم به این جملات‌شان؟ چه‌طور احادیثِ گل‌وبلبلی و غیرِگل‌وبلبلیِ دیگرشان را می‌خوانیم و منتشر می‌کنیم و فکر می‌کنیم بهشان، این‌ها سخنِ ایشان نیست؟ این‌ها به دردِ ما نمی‌خورد؟ نباید به این‌ها عمل کرد؟ حالا من طرف‌دارِ ایکسم، آیا این به من مجوّز می‌دهد که به ایگرگ و زِد توهین کنم یا چیزی را بهشان نسبت بدهم که شنیده‌ی ضعیف و سستی‌ست؟ آیا به صِرفِ این‌که من مخالفِ کسی هستم و موافقِ کسی، می‌توانم نسبت به سند و منبع و مدرک و اتقانِ اخبارِ پیرامون‌شان هم مسامحه کنم؟ (له و علیه هم فرقی نمی‌کند انصافاً). آیا نباید طبقِ گفته‌ی امیرالمؤمنین «خبر» را مثلِ انسان‌های اهلِ رعایت ابتدا «عقل» کنم؟ آیا نباید سعی کنم شبیه نباشم به انسان‌هایی که اهلِ رعایت نیستند، بل‌که اهلِ روایت‌اند؟ آیا باید بشنوم و قبول کنم؟ بشنوم و بپذیرم؟ بشنوم و نقل کنم؟ بشنوم و حکم صادر کنم؟ به ناجیه و نادر و فرناز و سیاوش و پونه نمی‌شود این‌ها را گفت، به خودمان که می‌توانیم، می‌شود. نه؟

نوشته شده در یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |