نظراتی کوتاه راجع‌به چندکتابی که اخیراً خوانده‌ام (١۵)‏ - گفتن

گفتن

λεγειν

زندگی؛ سیّدمحمّدحسین طباطبایی/ حبیبه جعفریان:
کتابِ تقریباً خوبی بود و شُسته‌رُفته هم بود و یک ویژنِ خوبی از زنده‌گیِ علّامه و سرفصل‌های اصلیِ عمرِ بابرکتِ این شخصیّتِ مؤثّرِ معاصر به خواننده می‌داد. کمی بی‌نظمی هم داشت البتّه. اواخرش را بیش‌تر دوست داشتم و تأثیرگذارتر هم بود انگار. «انتشاراتِ روایتِ فتح» منتشرش کرده است.
---

زندگی؛ سیّدمحمّد حسینیِ‌بهشتی/ افسانه وفا:
«بهشتی» روحِ بلند و عقلِ انقلاب بود. نو بود. هنوز هم نو است. کتابِ خوبی بود، ‌هم‌سریِ کتابِ قبلی و از هم‌آن ناشر.
---

شناختِ عرفانی/ سیّدمحمّد حسینیِ‌بهشتی:
بد نبود؛ امّا به‌نظرم یک‌مقدار احساسات غلبه داشت درش بر منطق. همه‌ی بحث را قبول نداشتم. کتاب‌چه‌ای‌ست پیاده‌شده از بخشی از درس‌گفتارهای شهیدبهشتی تحتِ عنوانِ «مواضعِ تفصیلیِ حزبِ جمهوریِ اسلامی» به سالِ ۶٠ که تهیّه و تنظیمش را «بنیادِ نشرِ آثار و اندیشه‌]های شهید آیت‌الله دکتربهشتی» برعهده داشته و «نشرِ بقعه» منتشرش کرده است.
---

صددقیقه تا بهشت/ مجید تولّایی:
صفحه‌آرایی و گرافیکِ کار واقعاً عالی‌ست و البته چاپْ هم خیلی خوب درآمده. هرچند که بعضی از عکس‌ها با نوشته‌ی متناظرشان قرابتی نداشتند. لحنِ محاوره‌ی بازنویسی خوب از آب درنیامده و خودِ بازنویس هم مردّد بوده که رسمی بنویسد یا محاوره. ایده‌ی کار عالی‌ست امّا. راستی یادم رفت خودِ کار را توضیح دهم. کتابی‌ست مربّع و در قطعِ خشتیِ کوچک با گرافیکِ خوب و چاپِ گلاسه و آبرومند که تصاویرِ شهیدبهشتی و نقلِ قول‌هایی از او را تنگِ هر صفحه و عکس به ما نشان می‌دهد. مثلِ کارِ قبلی که ترکیبی بود، این را هم بنیادِ نشرِ آثارِ ایشان هم‌راه با یک ناشرِ دیگر به اسمِ «مستند» منتشر کرده است.
---

صمیمانه با جوانانِ وطنم/ سیّدمهدی شجاعی:
نَفْسِ کار و نیّتِ مؤلّف (یعنی آقای شجاعی) ارزش‌مند و ستودنی‌ست؛ به‌هرحال قدمی‌ست در جهتِ اخلاق. امّا چندچیزش را خیلی نپسندیدم. یکی سطحی و کم‌استدلال‌ بودنِ نصایح را. دودیگر خودِ ذاتِ «نصیحت» را و درواقع این قالب را. به‌نظرم خیلی رو و نمادین است و جواب نمی‌دهد. سوّم هم این‌که آقای شجاعی یک نگاهِ سنّتیِ زیباشناسانه‌ی تقریباً کم‌عمقْ به دین و ائمّه و نظیرهم دارد و با یک چنین پیش‌زمینه‌‌ای می‌خواهد با الفاظِ زیبا طرفِ مقابل را دعوت کند به جبهه‌ی فکریِ موردِ نظر و مطلوبش. این را هم نمی‌پسندم. نشرِ «کتابِ نیستان» چاپّش کرده.
---

آثارِ فارسیِ شیخ شهاب‌الدّینِ سهروردی (شیخِ مقتول)ویرایش و پیش‌گفتار:فرشید اقبال:
مِن حیث‌المجموع -حتّا با این وجود که ابداً ویرایشِ خوبی نداشت- کتابِ خوب و خواندنی‌ای بود. مجموعه‌ای از رسالاتِ شیخ‌شهاب سهروردی پیرامونِ انسان، درونیّاتِ انسان و نسبتِ انسان با پروردگار و تا حدودی درباره‌ی معنای زنده‌گی، آفرینش و هم پیرامونِ تصوّف و این‌ها. واژه‌نامه‌ی کتاب چه به‌تر بود اگر می‌آمد در دلِ کار و پای هر صفحه معنای واژه‌گان و عباراتِ کهن‌نثری و مغلقش نوشته می‌شد. آمدنش در پایانِ کتاب به صورتِ دایرة‌المعارفی چه فایده‌ای دارد؟ مگر ما قرار است کتاب را دست بگیریم و روزی ده‌بار از روی واژه‌نامه‌اش بخوانیم تا حفظ شویم؟ از طرفی و فارغ از محتوای کتاب، خیلی منطقِ قطعِ «وزیری» را برای این کتاب نمی‌فهمم. کتبِ درسی و پژوهشی را در این قطع چاپ می‌کنند با این توجیه که مثلاً پانویس‌ها و توضیحات و اسامی و نمودارها که می‌آیند، جا برای متن هم باقی بماند. هم‌آن هم اشکال بهش وارد است البتّه، امّا کتابی مثلِ این دیگر چه‌را؟ کتابِ وزیری اصلاً کتابِ خوش‌دستی نیست. بزرگ است برای خواندن. هرچند که به قولِ جلال به‌تر است: «رها کنم»! ناشرِ این کتاب «سَبُکباران» است.
---

رمانتیسم/ لیلیان فورسْت، ویرایشِ جان جامپ و ترجمه‌ی مسعود جعفری:
تک‌نگاری‌ای در بابِ رمانتیسم و بیش‌تر از آن رمانتیک‌ها. کتابی که می‌توانست خیلی به‌تر از اینی که هست، باشد. کتابی که پیش‌نیازِ سترگی می‌طلبد، احاطه‌ی کامل به جریان‌های ادبیِ اروپا، خاصّه اروپای قرنِ ١٨ به بعد. مؤلّفْ نثری کاملاً جانب‌دارانه دارد نسبت به انگلستان و انگیسی‌ها و این از ارزش‌های عِلمیِ این کتاب که از اقتضائاتِ اصلی‌اش است، کم می‌کند. ترجمه‌ هم متوسّط بود. نشرِ «مرکز» کتاب را درآورده.
---

دیگر اسمت را عوض نکن/ مجید قیصری:
اگر گیر و گرفتِ موضوعیِ کتاب و عدمِ توجیهِ منطقیِ اهمّیّتِ «حمیرا» و مادرش برای سرهنگِ عراقی را نادیده بگیریم، می‌شود گفت کتابِ بدی نبود شاید. «چشمه» چاپّش کرده است.
---

زیرخاکی/ مجید قیصری:
بعضی از داستان‌ها خیلی ضعیف و سطحی بودند؛ این‌قدر که حس می‌کنم به اصل و مضمونِ موردِنظرِ نویسنده (یعنی برشماریِ تبعاتِ جنگ) ضربه وارد کرده است. دو-سه داستان امّا خوب بودند. خصوصاً «درختِ کلاغ» که به‌نظرم به‌ترین داستانِ مجموعه بود؛ هم به لحاظِ زبانی قوّه داشت، هم به لحاظِ طرح و پی‌رنگ و خطِّ سیر و پایان‌بندی. نثرِ قیصری عجیب سهل و روان است. کاش داستان‌نویسی‌اش هم مثلِ نثرش بود. «افق» منتشرش کرده.
---

مدیرِ مدرسه/ جلال آلِ‌احمد:
خیلی «صریح». این اندازه صراحت را برای یک کتاب نمی‌پسندم. ولی به‌هرحال محملِ خوبی انتخاب شده بود برای داستان‌گویی و خوب هم از پس‌اش برآمده بود نویسنده. شخصیّتِ اصلی که قصّه از زبانِ او روایت می‌شد (و بی‌شباهت نبود به خودِ جلال)، خیلی بی‌اعصاب و کم‌حوصله و خودبرتردان بود. «نشرِ جامه‌دران» منتشرش کرده است.
---

مشق‌های خط‌نخورده/ ابراهیم حقیقی:
بی‌نظیر است این کتاب. مدّت‌ها بود چنین محشری نخوانده بودم. ابراهیم حقیقی نباید گرافیست می‌شد، باید داستان‌نویس می‌شد. البتّه نمی‌دانم اگر قرار باشد جای خاطره، داستان بنویسد هم این‌قدر خوب درمی‌آید یا نه. هرچند که فکر می‌کنم، یعنی با این نثر و زبان و کاربلدی مطمئنّم درمی‌آید. انتهای کتابْ گریه‌ی هق‌هق و زارزار کردم. نشرِ مرکز این اثرِ عزیز و شریف و دوست‌داشتنی را منتشر کرده است.

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ بهمن ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |