تأمّلی در اوضاعِ مملکت (٢) - گفتن

گفتن

λεγειν

پیش‌تر -وقتی اوّلین تحرّکاتِ (به زعمِ من) سازمان‌دهی‌شده علیهِ رئیسِ دست‌گاهِ قضا در فضای مطبوعاتی و رسانه‌ایِ کشور واقع می‌شد- پیش‌بینی کردم ره‌بر برای دورِ دوّمْ ایشان را ابقاء نمی‌کند در این سِمَت. با این دلیل که این جریانِ سازمان‌دهی‌شده‌‌ی نزدیک به بسیج و جبهه‌ی پای‌داری (یا مؤسسه‌ی مصباح)، فضای رسانه‌ای را جوری بر ره‌بر ضیق می‌کنند که او آخرالأمر قیدِ تشخیصِ شخصی، مصالحِ درنظر گرفته‌شده و وجوهِ مثبتی که احیاناً و احتمالاً در ایشان دیده است را خواهد زد و برای فیصله‌دادن به هجمه‌ی رسانه‌ایِ این طیف‌ها (که اتّفاقاً خیلی طیف‌های مهمّی هم هستند از نظرِ ره‌بر و به‌هیچ‌وجه دوست ندارد آن‌ها را از خودش برنجاند و معمولاً کم‌تر از آن‌ها انتقاد می‌کند و در نسبتِ با آن‌ها محافظه‌کاریِ بیش‌تری دارد)، سراغِ گزینه‌های دیگری خواهد رفت. چون به‌هرحال برادرِ بزرگ‌ترِ رئیس‌ِ قوّه‌ی قضائیه (یعنی دکترعلی لاریجانی) قدمتِ بیش‌تری در فضای سیاسیِ کشور دارد و خواه‌ناخواه حضورش چشم‌گیر و غیرِقابلِ انصراف و انقطاع است؛ بنابراین فقط با عدمِ ابقاء برادرِ کوچک‌تر و غیرِسیاسی‌ست که می‌شود فضای به‌وجود آورده‌شده توسّطِ گروه‌هایی که ذکرش رفت را خنثا و تعدیل کرد.

شخصاً با انتخابِ آیت‌الله صادق لاریجانی برای سِمَتِ ریاستِ قوّه‌ی قضائیه مخالف بودم. نه از این جهت که دوبرادر رئیسِ دوقوّه از سه‌قوّه‌ی کشور می‌شوند و حضورِ پُرقدرتِ سیاسیِ یک خانواده در نظامِ ایران اتّفاق می‌افتد و از این خزعبلاتِ پیشااندیشه‌ای که عمده‌ی افرادِ آن طیف‌ها درگیرش بوده و هستند. مخالف بودم چون ایشان را خوب می‌شناسم. آیت‌الله لاریجانی به شدّت باهوش، فاضل، به‌روز، متواضع، قابلِ اتّکاء به لحاظِ عِلمی و قابلِ اعتماد به لحاظِ روحانیّتی هستند. یعنی آن زیِّ طلبه‌گی و حالِ خداگونه‌ای که اقتضاءِ روحانیّت هست را هم دارند. امّا آیا برای ریاستِ قوّه‌ی قضائیه فقط این ویژه‌گی‌ها کافی‌ بود یا هست؟ از نظرِ من قطعاً خیر. در کشورِ ما قوّه‌ی قضائیه یکی از آن قوایی‌ست که به‌شدّت حاشیه‌خیز است و مستعدِّ طعمه‌ی فتنه‌ها شدن. یک عدّه در این کشور هستند که بای‌دیفالت رئیسِ قوّه‌ی قضائیه را -هرکسی که باشد- متّهم می‌کنند به «زمین‌خواری» و «بی‌عدالتی» و نظیرِ این. چه‌را؟ چون منافعِ خودشان یا منافعِ گرداننده‌گان و مدیران‌شان ایجاب می‌کند که هم‌چه تهمت‌هایی به این قوّه و مسئولانِ ارشدش بزنند. چه‌را؟ چون یکی از وظایفِ اصلیِ قوّه‌ی قضائیه دقیقاً در تنازع و تضاد با اصلی‌ترین فعّالیتِ آن‌ها یعنی مسئله‌ی «فسادِ مالی»ست. وقتی قوّه‌ای وظیفه‌ی اصلی‌اش مبارزه با تجارتِ بزرگ و البته غیرِقانونیِ عدّه‌ای باشد، طبیعی‌ست که بخواهند آن قوّه را با حربه‌هایی این‌چنین وادار به سکوت یا انصرافِ از خدمت کنند. از این جهت رئیسِ دست‌گاهِ قضا علاوه بر همه‌ی ویژه‌گی‌ها و وجوهِ عِلمی و فقهی و تزکیه‌ای، باید یک قدرتِ قدیم و ماقبلِ ریاست هم داشته باشد. به زبانِ ساده‌تر رئیسِ قوّه‌ی قضائیه‌ باید یک روحانیِ شبه‌ِ مرجع باشد. دفتری داشته باشد و دستکی و دبدبه‌ای و کبکبه‌ای. باید «طرف‌دار» داشته باشد و قدمت.

جوانی و بی‌طرف‌داریِ آقای شیخ‌صادق لاریجانی که اقتضاء سن و سال و احوالاتِ عِلمیِ ایشان است، مناسبِ ریاست بر چنین قوّه‌ی پُربدخواهی نیست در کشورِ ما. به‌نظرِ من ره‌بر در انتخابِ ایشان دچارِ یک‌نوع بی‌تدبیری یا رجل‌نابینی‌زده‌گی شدند. شاید هم خواستند این‌بار با انتصابِ یک «جوان» شرایط را بسنجند. به‌هرروی این انتخاب، به نظرِ من انتخابِ اصّحی نبود. من اگر جای ره‌بر بودم، آیت‌الله لاریجانی را رئیسِ دانش‌گاهِ تهران می‌کردم یا سِمتی در این ردیف و پایه و جهت به او می‌دادم.

امّا طیف‌های فوق‌الذّکر چه‌را علیهِ ایشان یا علیهِ ریاستِ دوبرادر بر دوقوّه جنجال راه می‌اندازند و فعّالیتِ سازمان‌دهی‌شده می‌کنند؟ پاسخِ من به این سؤال چندسطح یا لایه دارد. یکی از لایه‌های درونی و مستترِ پاسخی که برای این سؤال دارم، هم‌آن است که پیش‌تر گفته‌ام. یعنی مخالفت با رئیسِ قوّه‌ی قضائیه بماهو رئیسِ قوّه‌ی قضائیه. یک‌عدّه بی‌شک از این منظر و جهت علیهِ ایشان تبلیغاتِ منفی می‌کنند. این عدّه پیاده‌نظامِ رسانه‌ایِ زیادی در کشور ندارند، امّا پول‌های خیلی خوبی دارند و می‌توانند برای وصول به اهداف‌شان خیلی خوب مخفیانه خرج کنند. یک عدّه‌ی دیگری هم هستند که حساب و کتاب‌های سیاسی دارند با مثلاً دکترعلی لاریجانی. با شخصیّتِ مستقل و معقولِ او در بالاترین سطحِ سیاسیِ کشور و نزدیکیِ دکترلاریجانی به ره‌بر که قطعاً یکی از ده‌نفر مهم‌ترین افرادِ ره‌بر است در این ده‌ساله‌ی اخیر، برای‌شان سخت است و مانعِ پیش‌رفت‌شان. این عدّه حسبِ منویّات و اغراضِ سیاسی‌شان است که با بودنِ دوبرادر بر مساندِ دوقوّه از سه‌قوّه‌ی کشور مشکل دارند. امّا پُرنفرترین و پُرپیاده‌ترین گروهِ مخالفانِ برادرانِ لاریجانی، «ایرانی»های ایران‌اند. یعنی چه؟ یعنی عوام. یعنی عمومِ مردمِ کشورِ ما و عمومِ افکارِ کشورِ ما.

ذهنِ ایرانی یک ذهنِ عموماً اهلِ اندیشه‌ای نیست. فرهنگِ عمومیِ کشورِ ما از سالیانِ دور تابه‌حال یک فرهنگِ مبتنی بر فکر، اندیشه، تعمّق و سردیِ فکورانه نبوده است. گل‌درشت‌ترین ویژه‌گیِ ایرانی که ما را در تمامِ جهان متمایز می‌کند و عمده‌ی تفاخرِ ملّیّتیِ ما را هم به خودش اختصاص داده است، «گرما»ی ماست. ما همیشه گفته و می‌گوییم و گفته‌اند درباره‌ی‌مان که «ایرانی گرم است»، «ایرانی صمیمی‌ست»، «ایرانی مهمان‌نواز» است و الخ. تربیت‌های خانواده‌گیِ ما هم در همه‌ی سالیانِ گذشته برآیندش تربیت با یک چنین نگاه و نگرشی بوده است. ایرانی در تحلیلِ مسائلِ مختلف، عمدتاً یک احساسِ پیشاعقلی یا رمانتیسمِ ماقبلِ تعقّل دارد. ما یاد نگرفته‌ایم که در مواجهه‌ی با مسائلِ مختلف و گونه‌گون، خصوصاً در مواجهه با مسائل و اتّفاقاتِ جدید، اوّل و پیش از هر واکنشی «تأمّل» کنیم. قصدم بازکردنِ یک بحثِ جامعه‌شناختی نیست. این بحث خیلی مفصّل است و مطرح‌کردنش به صورتِ مشروح اقتضائاتِ دیگری می‌طلبد. امّا هم‌این‌قدری که با مطلبِ من ارتباط دارد باید بگویم که ما ریاستِ دوبرابر بر دوقوّه از سه‌قوّه‌ی سیاسی و مدیریتیِ کشور را از یک چنین منظری نگاه می‌کنیم. هم‌این‌که دوبرادر رئیسِ دوقوّه باشند برای ما کافی‌ست که «نپذیریم» این مسئله را و مشکل داشته باشیم با آن؛ بی‌که در یک فضای منطقی و متأمّلانه و آرام، فکت‌های موضوع را بررسی کنیم و با معیار و سنجه‌های درست و حقیقی در موردش اتّخاذِ موضع کنیم.

از نظرِ من نه دوبرادر در یک کشورِ هفتادوپنج‌میلیونی که اگر یک مقایسه‌ی سالم و درست و جامع صورت گرفته باشد و همه‌ی مؤلّفه‌های لازم برای ایفاء یک سِمَتِ سیاسی و اجرایی در نظر گرفته شده باشد، نُه‌برادر از ده‌فرزندِ یک خانواده در یک کشورِ هفت‌صدوپنجاه‌میلیونی هم می‌توانند اصلی‌ترین سِمَت‌های سیاسیِ یک نظام را برعهده داشته باشند و این ابداً معنایش حکومتِ خاندانی و ملوک‌الطّوایفی و الیگارشی و کمثلهم نیست. این معنایش دقیقاً شایسته‌سالاری‌ست و در یک فرآیندِ شایسته‌سالارانه قطعاً مهم‌ترین مؤلّفه، شایسته‌گی‌ و صلاحیّت است، نه چیزهای دیگری مثلِ نامِ خانواده‌گی و شکل و شمایل و جغرافیا و... (دفعِ دخلِ مقدّر: البته گرفتاریِ ما در کشور این نیست که مدیرانِ شایسته‌سالارنگری داریم و مردمِ عوام! گرفتاریِ ما این است که اتّفاقاً مدیرانِ عوام و تنبل و غیرِشایسته‌سالارنگری داریم که روی انتخاب‌های عمدتاً دوستانه، فامیلانه، سیاسی، هم‌شهری‌گرانه و الیگارشیک‌شان برچسبِ شایسته‌سالاری و انتخابِ از روی شناخت و اعتماد و «ما با هم کار کرده‌ایم» و... می‌گذارند.)

نتیجه این‌که شخصاً علی‌رغمِ علاقه‌‌ام به آیت‌الله لاریجانی به خاطرِ ویژه‌گی‌های فوق‌العاده کم‌یابِ عِلمی‌شان در این روزگار و در قشرِ روحانی، با انتخابِ ایشان برای ریاستِ قوّه‌ی قضائیه توسّطِ ره‌بر مخالف بودم. این‌جور قحط‌الرّجالی‌دیدنِ مملکت، عایده‌ای جز واردکردنِ صدمه و آسیب به مملکت و دست‌گاه‌ها ندارد. مشابهِ این نگاهِ قحط‌الرّجالیِ صدمه‌زننده را در ابقاءِ آقای ضرغامی هم دیده‌ایم. به این فکر نمی‌کنیم که با ابقاء یک مسئولِ نصفه‌نیمه و کوچک‌عیار در جایی مثلِ صداوسیما، بی‌خودی آن سِمَت را داریم بزرگ و مهم می‌کنیم و این تفکّر را القاء می‌کنیم برای آن شخص و در فضای کلّیِ مسئولینیِ کشور که «هیچ» آدمِ لایق و شایسته‌ای وجود ندارد. چشمِ دل باز کن که «جان» بینی! یعنی لایق‌تر از ضرغامی برای ریاستِ تنهارسانه‌ی ملّیِ این کشور در این مملکت وجود ندارد؟ یا آن‌قدر مصالح را بزرگ کرده‌ایم که هر گزینه‌ی متخصّص و شایسته‌ای دارد با انگی و برچسبی می‌رود کنار؟ این خوب است؟ این‌که گزینه‌های خوب را هرکدام به دلیلی غیرِاصلی حذف کنیم و یک گزینه‌ی أکلِ میته‌ای را به خاطرِ حرف‌شنوی و مثلاً موردِ وثوق بودن و امتحان‌پس‌داده‌گی بگذاریم در آن سِمَت؟

از طرفی خوب می‌دانم و می‌فهمم و می‌بینم که آن طیف‌های فوق‌الذّکر، خواسته‌ناخواسته دست به دستِ هم داده‌اند و در تخریبِ برادرانِ لاریجانی هم‌صدا و هم‌جهت و هم‌سو شده‌اند.

از «مردم» و «عوام» هیچ انتظاری نیست و سخت معتقدم که عوام نه‌یعنی شهرستانی‌ها و روستایی‌ها و بی‌مسئولیت‌ها و اجلاس و همایش‌ندیده‌ها و مثلِ این. عوام یعنی آن‌هایی که فکرِ عوامانه دارند. عوام می‌توانند ژورنالیست باشند، استادِ دانش‌گاه باشند، روحانی باشند، دانش‌جو باشند، رسانه و تریبون‌دار باشند و هرکسِ دیگری. عوام را از فکر و قوّه‌ی تأمّل و تحلیل باشد شناخت، نه از شکل و ظاهر و رزومه. بله، از عوام انتظاری نیست. ما نمی‌توانیم دانش‌جویی که سی‌سال تربیت شده که عوامانه فکر کند را تغییر بدهیم. او باید عوامی‌اش را با خودش حمل کند تا نسلِ بعد از خودش. شاید در نسلِ بعد اتّفاقی و تغییری رخ بدهد. امّا می‌شود برخی از خواص، برخی از مسئولین و مؤثّرین و مهم‌ها، عوام را هم‌سوی خودشان بکنند برای مقاطعی. به خواننده‌گانِ این مطلب پیش‌نهاد می‌کنم بعد از تأمّل در حرف‌های گفته‌شده در این مطلب، اگر مسئول و مؤثر و از خواص‌اند، سعی کنند برای آرام‌کردنِ فضای جامعه، نه در این مسئله و مورد که در همه‌ی مسائل و مواردِ دیگر هم حرف‌ بزنند با مردم، با دوروبری‌ها و با عوامی که می‌شناسند. سکوتِ اهلِ فهم، ادامه‌ی نافهمیِ غیرِ اهلِ فهم را هم‌راه خواهد داشت. تاریخ ما را قضاوت خواهد کرد و ما هم‌واره مسئولیم.

نوشته شده در پنجشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |