قربانِ عشق - گفتن

گفتن

λεγειν

ثانیه ثانیه؛

نه!

آن به آن ...؛

نه!

اصلاً بی خیال!

خدایا دمِ عشقت گرم!

امشب آرام ترین تلاطم زندگی ام را تحت ولایت تکوینی ات و با همراهی عشق، گذراندم.

امشب چه شورِ آرامی درونم نهادی ای عشق!

می دانی چه می خواهم بگویم؟

می خواهم بگویم اگر تو مالک و صاحبم هستی، دیگر هیچ متاعی نمی خواهم، مگر تو برایم بخواهی!

چه قدر زیباست اگر تو را که منشأ و مبتدای تمام زیبایی ها و دوست داشتن ها و دوست داشتنی های عالمی، خوب بشناسیم...

آری، دوست داشتن!

این مسیحای نافذ خوش دم!

خدایا

در این راه سخت که قدر تمام سختی هایش لذت بخش و شیرین است، کمک مان کن!

ما قربانیانِ قربان گاه عشق را...

ای ابراهیم آفرین دوست داشتنی، مهلاً مهلا ... اعنی اطمینان به تمامه؛ الیهِ أَدعوا و الیه مئاب ... (سوی او دعوت می کنم و بازگشتم نیز هم سوی اوست) ]36 رعد[

خاک

11 دی 86

اندکی مانده تا صفر عاشقی

نوشته شده در چهارشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٦ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |