بیا و خرقِ عادت نکن - گفتن

گفتن

λεγειν

مقدّمه 

«جشن‌واره‌ی مردمیِ فیلمِ عمّار» قطعاً یک اعلامِ ضعف (بوده) است. این جشن‌واره که یکی-دو-سه‌باری تابه‌حال برگزار شده، یک جشن‌واره‌ی فیلمِ فجرِ به سَبکِ وحیدجلیلی‌ست. انگارکن وحیدجلیلی صفرتاصدِ جشن‌واره‌ی فجر را بخواهد تعیین و اجرا و داوری و برگزار کند.

وحیدِ جلیلی کی یا چیست؟

وحیدِ جلیلی یک ژورنالیستِ نظریه‌پردازِ اهلِ دین در امورِ فرهنگی، اجتماعی و سیاسی‌ست. یک ژورنالیستِ بسیجیِ انقلابی که به شدّت ضدِّ خاصّه‌پروری و اشرافی‌گری در جامعه‌ی اسلامی‌ست و البته در این ضدّیّت و تخالف افراط هم می‌کند و در عینِ حال، به عنوانِ یک ویژه‌گیِ کلّی و به عنوانِ یک اهلِ فرهنگ، خوش‌فکر است و اهلِ تولید و نگاهِ ایجابی‌ست و صراحتِ منصفانه‌ای هم دارد در عمومِ نظراتش. بزرگ‌ترین عیبش هم‌آن افراطی‌ست که در ضدّیّتِ با اشرافی‌گری دارد. چون این ضدّیّتِ افراطی گاهی‌ اوقات وامی‌داردش که اشتباهاتِ ریز و درشتی هم مرتکب شود. مثلاً چون با کانون‌های قدرت و ثروت مخالف است و یک‌جورهایی با هرچیزی که رنگ و بویی فاخرانه داشته باشد هم، گرافیست و صفحه‌بندِ مجلّه‌اش را هم درِپیت انتخاب می‌کند یا نهایتاً مجبور می‌شود انتخاب کند. چه‌را؟ چون گرافیست و صفحه‌آرای خوب، پولِ خوبی هم می‌گیرد یا نظرِ مستقلّانه‌تری دارد در اجرای کار و وحیدِ جلیلی این مسائل را تاب نمی‌آورد و نهایتاً به این منجر می‌شود که مجلّه‌اش را با یک صفحه‌بندِ ارزان ببندد.

یکی از اشتباهاتِ وحید جلیلی یا یکی از بزرگ‌ترین اشتباهاتِ وحید جلیلی یا یکی از اشتباهاتِ اخیرِ وحید جلیلی قطعاً هم‌این جشن‌واره‌ی مردمیِ فیلمِ عمّار بوده است. جشن‌واره‌ای موازیِ جشن‌واره‌ی فیلمِ فجر، با رنگ و جهت و سو و سمتی مثلاً دیگرگونه. خب چه‌را این اشتباه است؟ پُرواضح است که برگزاریِ یک جشن‌واره‌ی موازی، با هم‌آن قواعدِ مرسوم و معمولِ جشن‌واره‌های دیگر و با هم‌آن ابزار و آلاتِ فیلم‌‌سازی که در دیگرجشن‌واره‌ها هم استفاده می‌شوند، این پیام را دارد که ما با خودِ جشن‌واره مشکل داشته‌ایم و برای هم‌این یک جشن‌واره راه انداخته‌ایم که متولّی‌اش خودمان باشیم. وگرنه دوربین‌ها که هم‌آن دوربین‌هایند و متدها هم‌آن متدها و شیوه‌ها هم‌آن شیوه‌ها. فقط شاید موضوعات و آدم‌های سازنده متفاوت باشند که آن‌ها هم می‌توانستند برای جشن‌واره‌ی فجر فیلم بسازند عوضِ عمّار. مگر «آژانسِ شیشه‌ای» در این مملکت ساخته نشده و مجوّز نگرفته و در جشن‌واره‌ی فجر دیده نشده؟ مگر «یک تکّه نان» و «بیدِ مجنون» و «موجِ مُرده» در هم‌این سینما ساخته نشده‌اند؟ تازه آن‌ها که در زمانِ اصلاحات و کارگزاران (خاتمی و هاشمی) ساخته شده‌اند. الآن که 7سالی می‌شود ارشاد و دم و دست‌گاهِ مملکت دستِ رفقا و هم‌مسلک‌های خودِ آقای جلیلی‌ست. پس قصّه و قضیه چیست؟ وحیدِ جلیلی با چه چیزی و چه کسانی دارد مخالفت می‌کند و نمی‌سازد؟ الان دوسال است که لااقل مطمئنم جشن‌واره‌ی فیلمِ فجر دارد با عنایتِ پُررنگِ نهادهای امنیّتی برگزار می‌شود. بالاخره حرفِ آقای وحیدِ جلیلی چیست؟ با چه کسی و چه نگاهی و چه چیزی مشکل دارد؟ این بی‌قراریِ گنگِ وحید جلیلی از چیست؟ آیا از «ضعف» نیست؟ آیا از به بن‌بست رسیدن نیست؟ آیا از پشیمانی‌ای که غرور مانع از اعترافش می‌شود نیست؟

بزرگ‌ترین اشتباه وحید جلیلی

بزرگ‌ترین اشتباهِ وحید جلیلی و امثالش این است که برای «تخصّص» نمی‌خواهند ارزش قائل باشند. یا به عبارتِ دقیق‌تر، به خاطرِ تخصّص بماهو تخصّص نمی‌خواهند برای «متخصّص» احترام قائل باشند. آن‌ها فکر می‌کنند چون آرمانی دارند و شعاری و اعتقادی، پس هرکسی که ذیلِ این آرمان و شعار و اعتقاد نگنجید، حتّا اگر متخصّص و مبرّز بود هم هرز و بی‌فایده است و عوضش طبیعتاً آن‌هایی که تخصّصِ چندانی ندارند، امّا هم‌سوییِ اعتقادی و شعاری و آرمانی دارند، بولد و برجسته می‌شوند.

وحید جلیلی(ها) با «فساد» مبارزه می‌کنند، امّا بی‌خبرند یا بی‌فهمند از این‌که بی‌تخصّص‌سالاری خودش یک فسادِ بزرگ یا مقدّمه‌ی بروزِ یک فسادِ بزرگ است. وقتی ما تخصّصِ کسی را حسبِ بی‌هم‌سوییِ اعتقادی‌اش با خودمان نفی و رد می‌کنیم، درواقع داریم «حقیقتی» را نفی و رد می‌کنیم و «وجود»ی را «عدم» می‌انگاریم و این نفیِ حقیقت (حتّا اگر ذیلِ اعتقاد و آرمان و شعار باشد) فسادانگیز و اشتباه و گناه است. مثلِ این‌که a چون از b بدش می‌آید، ویژه‌گی‌های واقعی یا تخصّصِ از طرقِ سازوکارها و سنجه‌های معمول و متعارفْ اثبات‌شده‌ی b را هم نفی کند. در صورتی که a می‌تواند بگوید b این ویژه‌گی(ها) را دارد یا این تخصّص‌ها را دارد، امّا من از b به xدلیل خوشم نمی‌آید یا بدم می‌آید یا چون ویژه‌گیِ ایگرگِ b با اعتقاد و اصلِ اساسی و پیشینیِ من در تنافی و تنافض است، من از b خوشم نمی‌آید یا نمی‌توانم به صِرفِ تخصّص و توانایی با او کار کنم.

خّلاقیّتِ منحرف

وحید جلیلی دچارِ یک خلّاقیّتِ منحرفی‌ست. با این توضیح که او و امثالِ او گمان می‌کنند برای بیانِ حرف‌های‌شان در یک ژانر یا گونه یا حوزه‌ی فرهنگی، هنری و ادبی، باید از ابتدا ظروف و مقدّماتِ آن ژانر، گونه یا حوزه را با سلیقه‌ی اعتقادیِ خودشان مهیّا کنند. مثلاً بیایند برای بیانِ منویّاتِ عدالت‌خواهانه‌شان در حوزه‌ی شعر، یک گونه‌ی جدید خلق کنند به اسمِ «شعرِ آئینی» یا «شعرِ عدالت» و غزلِ با مضمونِ عدالت‌خواهی و دین و این‌های‌شان را حتماً با آن عنوان منتشر کنند و تبلیغ. یا برای ساختنِ فیلم‌های مستند و داستانی‌ای با مضامینِ موردِ نظر و مطبوع‌شان، حتماً باید یک جشن‌واره‌ی فیلمِ جدید برگزار کنند. درواقع آن‌ها با این کارشان دست به خَلق‌های بی‌هوده و غیرِلازم می‌زنند و انرژی و بودجه‌شان را در راهی که نباید خرج و صرف می‌کنند. حالا امروز (به برکتِ میرحسین موسوی و کرّوبی) «در» دارد بر پاشنه‌ی اصول‌گراییِ با قرائتِ نزدیک به مطالباتِ وحید جلیلی می‌چرخد، فرداروزی که به هر دلیلِ انتخاباتی یا غیرِانتخاباتی، اوضاع جورِ دیگری بشود و بودجه‌ها قطع شوند چه؟ آیا باز هم آقای وحید جلیلی و دوستان‌شان می‌توانند برای بیانِ حرف‌های‌شان جشن‌واره و همایش و کارگاه و مثلِ این برگزار کنند؟ قطعاً نه! هم‌آن‌جور که تا قبل از 88 هم اوضاع جورِ دیگری بود و وحید جلیلی مجبور بود برای بیانِ حرف‌هایش در مجلّه مقاله بنویسد یا نهایتاً 4تا طرحِ کوچکِ فراخوانی با تمنّاهای پارتیزانی انجام بدهد از طریقِ هم‌آن مجلّه‌اش.

سخت معتقدم هر گروهِ افراطی‌ای، هرکسی که در نگرشش نسبت به هر چیزی در عالَم افراط و تُندروی داشته باشد، حتّا اگر آن چیز خداوند باشد یا ائمه و مثلِ این، دچارِ انحراف می‌شود. بل‌که در انحراف هست. یعنی افراط خودش فی‌ حدّ ذاته با انحراف تلائم و تساوی و توازی دارد. اگر سبز و اصلاح‌طلب و خردادی و مخالفِ نظامِ ما به خاطرِ اعتقادات و نظرات‌شان، چیزهای واقعی، خوبی‌ها و درستی‌های واقعیِ نظام یا افراد را بخواهند نفی و رد کنند (که خیلی اوقات می‌کنند)، دچارِ انحراف‌اند. و اگر بسیجی و انقلابی و ولایتی و موافقِ نظامِ ما هم بخواهند به خاطرِ نظر و اعتقاد و آرمان و شعارشان، خوبی‌ها، تخصّص‌ها و ویژه‌گی‌های مثبتِ افرادِ منسوب به جبهه‌ی مخالف‌شان را رد و نفی کنند، دچارِ انحراف‌اند و بر منهجِ خطا.

پیش‌معیارِ هر انسانِ آزاده‌ای در عالَم باید «حق» و «حقیقت» باشد. اگر پیش‌معیارِ ما حق باشد، دیگر به این راحتی‌ها به خاطرِ مواضع و معتقداتِ سیاسی و حزبی‌مان، بدیهیّاتِ حقیقیِ هم‌دیگر را نفی نمی‌کنیم و این‌گونه تاب و تحمّل‌مان و حلم‌مان هم نسبت به هم بیش‌تر می‌شود. منِ نزدیک به مذهب و نظام و مکتب و حوزه و بسیج، به خاطرِ اعتقادم نیایم بگویم «شجریان پیف پیف» یا «حمید عجمی نوچ نوچ». شجریان استادِ مسلّمِ آواز است و خوش‌صدا، حتّا اگر من نسبت به نظراتش احساسِ انزجار و تنفّر کنم. حمید عجمی استادِ مسلّمِ معلّاست و خوش‌نویس، حتّا اگر مواضعِ سیاسی‌اش  و اعتراضش را نفهمم. از آن‌طرف توی سبزِ مخالف یا منتقدِ نظام یا حتّا منتقدِ مکتب و حوزه و دین یا بسیج هم به خاطرِ اعتقاداتت نگو «جواد لاریجانی بی‌سواد است» و «رضا امیرخانی نویسنده نیست» و الخ.

ما باید یاد بگیریم متمدّنانه و منصفانه باهم مخالفت کنیم. باید ظرفیّت و فهم‌مان را ببریم بالا و این‌قدر دوقطبی و سیاه‌سفید و باینری به مسائل نگاه نکنیم. کی گفته یا باید فیلم‌مان را با «جشن‌واره‌ی فیلم» باهم بسازیم یا اصلاً فیلم نسازیم؟ مگر ابراهیم حاتمی‌کیا آدم نبود؟ حرفش را نزد؟ فیلمش را نساخت؟

کی گفته یا باید اطّلاعاتِ سجلّیِ ائمّه را مقفّا و مردّف کرد و اسمش را گذاشت غزلِ آئینی یا اصلاً شعر نگفت؟ مگر «فاضل نظری» شاعر نیست که غزل گفته درباره‌ی امام‌حسین و کربلا، بی‌که اسمی آورده باشد و اشاره‌ی شارپ و مستقیمی کرده باشد در غزلش؟ مگر فاضل بچّه‌مسلمانانه شعر نمی‌گوید که فکر می‌کنیم برای خداپرستانه و مؤمنانه شعرگفتن حتماً باید فریاد بزنیم در شعر که دینی داریم و آئینی؟

این‌همه رادیکالیسم بالاخره به کجا می‌خواهد برسد؟ به جنگِ زرگری و نفی و نقضِ خود و نزاعِ خود با خود؟ غیر از این است که الآن دوسالی‌ست جشن‌واره‌ی فیلمِ فجر شده نماینده‌گیِ وزارتِ اطّلاعات؟ آن‌وقت جشن‌واره‌ی فیلمِ عمّار می‌سازیم که به ریشِ که بخندیم؟ که بگوییم مثلاً ما خیلی آرمان‌گراییم و خیلی متفاوت؟ بابا دهنِ ملّت صاف شد. بگذارید هنرمندجماعت نَفَس بکشند. بخخدا مخالفِ نظام هم شهروندِ مملکت است و حق دارد جشن‌واره داشته باشد، سینما داشته باشد، فیلم داشته باشد، فرهنگ‌سرا و بودجه و فرهنگ و فضای کار داشته باشد. ما هی این‌ها را محدود کنیم و هی خودمان با خودمان مچ بیاندازیم به قولِ رضا امیرخانی در نفحات و برای خودمان فکر کنیم که داریم رقابت می‌کنیم که نمی‌شود. پیش‌تر هم گفتم، حکومتِ جوز و ظلم و ستم هم برای «بقاء» به تدبیر و عقل و عقلانیّت احتیاج دارد. چه برسد که ما فرض‌مان و إن‌شاءالله نیّت و هدف‌مان هم جز از این‌ است. صداوسیما را که سپرده‌ایم دستِ موجوداتی بس‌یار کم‌عقل و بس‌یارتر ناتوان، دولت و وزارت‌خانه‌ها هم که قربان‌شان بروم معلوم نیست دنبالِ چه هستند و دنبالِ چه نیستند، فضای فرهنگِ عمومی را هم که مثلاً بیت و سپاه و اطّلاعات کنترل و مدیریت می‌کنند هم که این‌جوری بسته و یک‌سویه. خب این‌طوری که بیش‌تر مملکت شبیهِ تی.ان.تی. و گسلِ آماده‌ی زلزله می‌شود. مگر قرار نیست مملکت را حفظ کنیم و نظام را حفظ و انقلاب را حفظ؟ این‌همه کشته و جان‌باز برای این انقلابِ سی‌وچندساله‌مان داده‌ایم؛ دریغ دارد این‌جور با بی‌تدبیری به بادِ فنا دادنش. حیف است به قرآن، حیف...

اصلاً بگذار یک دردِدلی کنم با آن‌هایی که مَحرم‌ترند؛ بالانگه‌داشتنِ پرچمِ «حق» در عینِ اقلیّت‌بودن و میانِ لشگرِ باطل، صفایی دارد که شاید زیارتِ خانه‌ی خدا هم آن صفا را نداشته باشد. همه‌ی ما خوب می‌دانیم که دشمن‌مان سخت فعّال است و پُرپول و پُرامکان و بیدار و هوشیار. از طرفی فضای فرهنگِ عمومیِ جامعه و شهرها، خصوصاً شهرهای بزرگ‌تر و به‌طورِ اخص پای‌تخت را هم خوب می‌فهمیم همه‌مان. می‌دانیم که چه‌قدر «کار» داریم برای انجام‌دادن و چه‌قدر حرف‌ها هست که نگفته‌ایم و باید بگوییم، یا بد گفته‌ایم و باید خوب‌تر بگوییم یا سعی کرده‌اند بد به گوش‌ها برسد و باید جبران کنیم‌شان و مقابله. همه‌ی ما می‌دانیم که فضای هنر و فرهنگِ جامعه‌ی ما و اهالیِ هنرِ ما حسبِ جنسِ کارشان یا هرچه که من نمی‌دانم و شما می‌دانید، ازمابه‌ترانند و نگاه‌شان شاید کمی فرق داشته باشد. نسبتِ «سیّدجواد هاشمی» به بقیه‌ی بازی‌گران یا «حاتمی‌کیا» به بقیه‌ی کارگردانان، نسبتِ درستی‌ست و عینِ واقعیّت. عزیزِ دلِ برادر! بیا و برای بالانگه‌داشتنِ پرچمِ حق، روضه‌ی اباعبدالله را دیگرگونه تعریف نکن. بگذار کم باشیم، اقلیّت باشیم، بی‌تکیه‌گاه باشیم، امّا باکیفیّت و خوب باشیم. بیا خدشه نکنیم در نصِّ مصحفِ شریف‌مان و هم‌آن فئه‌ی قلیلِ إن‌شاءالله با فضلِ خودش غالب باشیم. چه لطفی‌ست در زورچپانی فریادزدنِ «حق»؟ چه لطفی‌ست در سفارشی‌کردنِ همه‌جا و همه‌چیز؟ آژانسِ حاتمی‌کیا اگر یکی میانِ صد نبود که اصلاً لطفی نداشت. ما گریه‌کنِ روضه‌ی امام‌حسینیم، بیا و خرقِ عادت نکن...

نوشته شده در جمعه ۱۳ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |