نظراتی کوتاه راجع‌به چندکتابی که اخیراً خوانده‌ام (١۴)‏ - گفتن

گفتن

λεγειν

در سینه‌ات نهنگی می‌تپد/ عرفان نظرآهاری:
گمان می‌کنم قطعاتِ این کتاب -اکثراً- از کارهای اوّلِ خانمِ نظرآهاری باشند. مخاطبِ این کتابْ بیش‌تر قشرِ نوجوان می‌تواند باشد تا بزرگ‌سال. تصویرگریِ کار ضعیف است و خواندن را سخت می‌کند. از قطعاتِ کتابْ آخری (بهار که بیاید، رفته‌ام) را بیش‌تر پسندیدم. «مؤسّسه‌ی انتشاراتِ صابرین» منتشرش کرده است.
---

رساله‌ی حقوقِ امام‌سجّاد (ع)/ مترجم: احمد رنجبری:
جز «بی‌نظیر» چه می‌توان گفت؟ خداوند یاری‌مان کند در عمل به آن‌ها... «مؤسّسه‌ی انتشاراتِ حضور» ناشرِ کار است.
---

امرِ اخلاقی، امرِ متعالی (جستارهای فلسفی)/ سروش دبّاغ:
کتابِ جالب و خوب و لذیذی بود برایم. نثرِ کتاب (که شاملِ ١۴ مقاله است) روانیِ خوب و قابلِ توجّهی داشت و سختی‌های مرسومِ متن‌های فلسفی را در آن کم‌تر دیدم. مؤلّفْ بی‌جهت و بی‌نظر نبود در مباحث و می‌توان گفت که سویه‌ی «روشن‌فکری» داشت به‌هرحال. ولی از خلالِ بحث‌ها و تحلیل و استدلال‌های او آدم می‌توانست نظری دیگرگونه اتّخاذ کند و داشته باشد. مثلاً می‌شد علی‌رغمِ جهتِ مؤلّف که بعضاً «فایده‌گرایی» بود، میلِ به «وظیفه‌گرایی» یا مطلق‌گراییِ کانتی داشت. یعنی مؤلّف فضای مقاله و بحث را جوری مطابقِ میل و نظرش تحدیدِ به رأی و منظور و مطلوبِ شخصی نکرده بود که جهات و نظراتِ دیگر مقهور و منزوی بشوند. از مقالاتِ کتابْ «اتانازیِ داوطلبانه‌ی غیرِفعّال از منظرِ اخلاقِ راس» و «واقعیّتِ غایی و کثرت‌گراییِ دینی» را کاملاً پسندیدم و سه مقاله‌ی دیگر را هم نیمه‌پسند کردم و بقیه را رسماً ضرب‌در گذاشتم تنگ‌شان در فهرست. «شرکتِ مطالعات و نشرِ کتابِ پارسه» منتشرش کرده است.
---

با سرودخوانِ جنگ، در خِطّه‌ی نام و ننگ/ نادر ابراهیمی:
از آن کتاب‌هایی (یا تو بخوان آثارِ هنری‌ای) بود که هیچ دوست نداشتم تمام شود. نثرِ کم‌نظیر و حقیقتاً زیبای مرحومِ ابراهیمی جا برای هیچ حرفی باقی نمی‌گذارد. به‌ترین کتابِ ادبیِ تحلیلِ جنگِ عراق و ایران بود که تابه‌حال خوانده‌ام. دقیقاً به هم‌این حد متناقض‌نما که نوشتم. به‌ غایت ادبی و به غایت تحلیلی و البته به اقتضاءِ تقارنِ این دو نگاهِ تقریباً متناقض، ضعف‌هایی یا کاستی‌هایی هم طبیعتاً درش بود یا برش مترتّب بود. مثلاً یک‌جاهایی «احساس» غلبه داشت بر منطق و استدلال که اگر بخواهیم توجیهش کنیم، می‌شود گفت شاید اقتضاءِ شرایط و زمانِ نوشته‌شدنش بوده باشد. ولی فارغ از این حرف و حدیث‌ها، کارِ عزیز و سترگی‌ست که نظیرش را ندیده‌ام. ناشرِ نسخه‌ی زیرخاکی‌ای که من خواندمش، مرحومِ «حوزه‌هنری»ست که حالاها دیگر کتاب‌های این ارگان را «سوره‌ی مهر» چاپ می‌کند و احتمالاً چاپِ جدیدترش را باید به قولِ جلال با «انگِ» این ناشر یافت.
---

خسی در میقات/ جلال آلِ‌احمد:
پایانش را و موضعِ شخصیِ جلال را در نسبتِ با ذاتِ این سفر (یعنی سفرِ حج) خیلی پسندیدم. فضای روشن‌فکری و تبخترِ ناشی از آن را که در نگاه و به تبعِ آن قلمِ جلال بود را البته نپسندیدم. هم‌این‌طور نگاهش را به زنان و دخترانْ که یک نگاهِ ظاهری و زیباشناسانه‌ی جنسی‌ست و درواقع بی‌محابابودنش در مقابلِ زنانی که به نظرش زیبا بوده‌اند را. گمان می‌کنم تاریخِ مصرفِ سفرنامه‌ی حجِّ جلالْ دیگر گذشته و حالا لازم است کسی از نسل و دوره‌ی ما هم بنویسد این سفر را. کتابِ مرا «انتشاراتِ فردوس» منتشر کرده است.
---

زنِ زیادی/ جلال آلِ‌احمد:
٣ داستان از ٩ داستانش را پسندیدم و «مسلول» را به‌ترین قطعه‌ی کتاب می‌دانم و هم به‌ترین قطعه و داستانی که تابه‌حال از جلال خوانده‌ام. روی‌هم‌رفته کتابِ قوی‌ای نبود به نظرِ من. ناشر: «معیارِ اندیشه».
---

کتابِ ویران/ ابوتراب خسروی:
یک ابوترابِ‌خسروی‌نوشته‌ی دیگر، با قطعات یا داستان‌هایی عجیب و ساختارشکن. بعضی از قطعات (شاید سه‌مورد)  را پسندیدم و بقیه را یا نپسندیدم، یا ممتنع بودم و بی‌نظر. نثرِ کتاب بس‌یار غنی و پُرلغت و اصطلاح بود. انصافاً از این جهت ستودنی‌ست کارهای جنابِ خسروی. آن سه‌قطعه‌ای را که خوش‌تر داشتم این‌ها بودند: «یک داستانِ عاشقانه»، «رؤیا یا کابوس» و «داستانِ ویران». ناشرِ کتابْ «چشمه»ست.
---

رام‌کننده/ محمّدرضا کاتب:
تا پیش از خواندنِ این کتاب، گمان می‌کردم «داستان‌نویسی» مهارتی و تخصّصی‌ست شاید ساده‌تر و آموختنی‌تر و محقّق‌شدنی‌تر از باقیِ تخصّص‌ها؛ خصوصاً وقتی مجموعه‌داستان یا رمانِ خوبی می‌خواندم. با خواندنِ این رمان امّا فهمیدم چه کارِ سختی‌ست داستان‌نویسی و چه‌قدر ممکن است که «درنیاید» و کار، کارِ خوبی نشود. رام‌کننده را رمانِ ضعیفی دیدم که پایانِ بُنجُلی هم داشت. علاوه‌ی بر موضوع و ژانرِ کتاب که معلّق بود بینِ کمدی و فانتزی و راز، یک اعصاب‌خُردکنیِ عجیبِ نگارشی هم داشت؛ نویسنده در عینِ نثرِ رسمی‌اش، عوضِ «در» (به معنای حین، درون یا داخل) جابه‌جا از «تو» (too) استفاده کرده بود و چه سکت و توقّف‌هایی که موقعِ خواندنِ سطوری که هم «تو» (to) داشت و هم «تو» (too) ایجاد نمی‌شد! چشمه مرتکبِ این رمان شده است.
---

دل‌تنگی‌های نقّاشِ خیابانِ چهل‌وهشتم/ جِی. دی. سَلینجِر (مترجم: احمد گلشیری):
کتابی که موردِ علاقه‌ام باشد، نبود. اکثرِ تعلیق‌ها و پایان‌های بازش را دوست نداشتم، به‌جز پایانِ قطعه‌ی آخر (یعنی "تدی") را. البته نثرِ توصیف‌گر و  شوخ‌طبعِ خوبی داشت کتاب و ترجمه هم قوی بود نسبتاً. هرچند که از آن ترجمه‌های صددرصد وفادار به متنِ اصلی به‌نظر نمی‌رسید یا دو-سه‌جا اسمِ اصلیِ داستان با اسمِ جعلیِ مترجم عوض شده بود یا عنوانِ کتاب را مترجم از ناحیه‌ی خودش گذاشته بود روی «نُه داستانِ» سلینجر و... «انتشاراتِ ققنوس» چاپش کرده است.
---

سردم نبود/ پگاه احمدی:
مجموعه‌اشعارِ سپید یا در بعضِ موارد شبه‌ِ‌نیماییِ این کتابْ اکثراً سویه‌ی اپوزسیونیِ نظامِ ایران را داشتند و به نوعی شعرِ «اعتراض» بودند و شعرِ «آزادی» و «ندا» و الخ. دایره‌ی واژه‌گانیِ شعرها یا شاعر، پُروپیمان و فاخر و غنی‌‌ست و این را علی‌رغمِ اختلافِ جهت و نگاه و اعتقادم، به صراحت اعلام و اعتراف می‌کنم. ناشرِ این کتاب «واژه»ست.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |