می‌گریم بر شام - گفتن

گفتن

λεγειν

سرود(ه‌ی) زیر کاری‌ست مؤثِّر، شنیدنی و البته مناقشه‌برانگیز از آقای خاصِّ قاریانِ قرآنِ کریمِ جهان «شیخ‌مشاری‌ بن‌راشدغریب محمّدبن رشیدالعفاسی» (معروف به مشاری‌العفاسی) که در سالِ ۲۰۱۲ در قالبِ آلبومِ «تراحِمی یاقلوب» منتشر شده است. مشهورِ آن‌چه که از گوگل و یوتیوب و نظیرهم دست‌گیرِ آدم می‌شود این است که این قاری و شیخِ خوش‌قریحه‌ی کویتی چیزی خوانده در حمایتِ مردمِ سوریه علیهِ دولتِ آن. عمده‌ی مونتاژها و فتوکلیپ‌هایی که روی آن انجام شده و برای آن ساخته شده هم با این مضمون هم‌راه است.

آشناییِ من با شیخ‌مشاری‌ به سالِ ۸۵ برمی‌گردد. دوستِ طلبه‌ام آقامهدی افضلی (که هرکجا هست خداوند سلامتش بدارد) طی اعتکافِ چندماهه‌اش در مکّه و کنارِ خانه‌ی خدا، دریافته بود که برخی از جوانانِ عربستانی در ماشین‌های مدل‌بالای‌شان عوضِ نانسی و حیفا و نوال و پاسکال، نوارِ قرائتِ شیخ‌مشاری را گوش می‌دهند گاه‌گاه. او هم نوارِ قرائتِ سوره‌ی «مائده» را برداشته بود و با خودش آورده بود ایران برای من. نوارِ سبزرنگی بود. برای مثلِ منی که قرائتِ قرآن را هیچ‌وقت حرفه‌ای دنبال نکرده بودم و واژه‌ی «ترتیل» در گوشم ممزوج شده بود با صدای آقای پرهیزگار، یک اغتنام و خوش‌مزّه‌گیِ ویژه‌ای داشت آن کاست و آن صوت و آهنگ و لحن.

آن‌روزها آن‌قدر آن نوار را گوش کرده بودم که سوره‌ی مائده را با همه‌ی مکث‌های مشاری حفظ شده بودم و گاهی با هم‌آن یک سوره جلوی رفقا و در محافلِ مسجدی‌مان پُزِ ترتیل‌خوانیِ شیک هم می‌دادم. جوانی بود و هزارجهل! علی‌أیّ‌حال شیخ‌مهدی ازم خواست کاست را کانورت کنم برایش به ام‌پی‌تری و بعدْ این مقدّمه‌ای شد برای این‌که آلبوم‌های أناشیدِ مشاری را هم پیدا کنیم و خلاصه رسیده بودیم به جایی که یک استودیوی خانه‌گی ساخته‌ بودیم و با شیخ‌مهدی کاور می‌کردیم أناشیدِ العفاسی و بعدتر دعاهای آقای فرهمندِ‌آزاد را و بعدترترش زده بودیم به کارِ تألیفی و... خلاصه دورانِ خوبی بود. این‌ها را نوشتم که بگویم از آن‌روز تا به حال آلوده‌ی مشاری‌ام یا مثبت‌تر اگر بخواهم بگویم فنِ او هستم و چه‌قدر که این‌جا و آن‌جا تبلیغش را نکرده‌ام و این‌روزها که دیگر هر تبلیغِ دوزاریِ تله‌ویزیون و رادیو هم گوشه‌ای از یک نشید و دعا و مناجاتش را کراپ کرده و چسبانده به آرم یا فراخوانِ مسابقه، چه‌قدر که حسِّ عاشق‌های معشوق‌ازدست‌داده را ندارم!

سرِ نوشتنِ «این جنگ واقعیّت دارد!» کامنت‌هایی داشتم از بعضی رفقا که اسد فلان است و بهمان و نمی‌شود و نباید از این سوریه مقابلِ تحوّل و انقلاب دفاع کرد. جواب دادم که من از حکومتِ سوریه یا اسد دفاع نمی‌کنم، بل‌که از سوریه (همه‌اش/ مردمش) دفاع می‌کنم. رفرنس می‌دادم به عراق و افغانستان و این‌که سوریه نباید عراقِ بعدی باشد و این‌که به گمانِ من وضعیّتِ فعلی -هرچه که هست- به‌تر است از وضعیّتی که امریکا و انگلیس و اسرائیل و ترکیه نقشه‌اش را کشیده‌اند. در نهایت هم بحث جدلی‌الطّرفینی می‌شد و نه آن‌ها زیرِ بارِ این‌که اگر سوریه سقوط کند عراقِ بعدی‌ست می‌رفتند و نه من می‌پذیرفتم این را که امریکا وضعِ مردمِ عراق و افغانستان را به‌تر کرده. آخر آزادی‌ای که عوضش امنیّتِ آدم گرفته شود که آزادی نیست؛ صدرحمت به اسارتِ امن!

روی مضمونِ این شعر و سابقه‌ی مشاری که دقیق می‌شوم، می‌بینم علی‌رغمِ برداشت‌های آزادی که در اینترنت از آن شده، مشاری آن را برای «ارتشِ آزادِ سوریه» نخوانده است. بل‌که آن را برای مردمِ بی‌سلاح و امنیّت‌ازدست‌داده‌ی سوریه خوانده که از شرق و غرب دشمنانی دندان تیز کرده‌اند برای‌شان. اگر کسی توانست اثبات کند که ارتشِ آزادِ سوریه مبارزه‌ی بی‌سلاح می‌کند، آن‌وقت من هم می‌پذیرم که این شعر علیهِ مواضعِ کسی مثلِ من است و هم‌سویی دارد با مثلاً آن دوستم که نظری متفاوت دارد با من. مشاری در بحبوحه‌ی جنگِ ۳۳روزه برای لبنان و غزّه کار خوانده بود. حسابش را بکنید یک شیخِ سُنّیِ پیش‌نمازِ کویتیِ پُرطرف‌دار در کشورهای عربی (خاصّه عربستان) که برای خودش شبکه‌ای تله‌ویزیونی دارد و وُدافون اسپانسرِ آلبوم‌هایش است، می‌آید در جنگِ بچّه‌شیعه‌های حزب‌الله با اسرائیل، «اللهمّ أصلح أحوال إخوانناالمنکوبین فی فلسطینِ و لبنان» می‌خواند و قنوت می‌گیرد به «أبدل خوفهم امنا، واکفهم بما شئت»! نه این‌که بخواهم بگویم در دعای یک مسلمان در حقِ مسلمانانی دیگر مقابلِ دشمنی از لون و جبهه و دینی دیگر اعجابی باشد، نه، اعجاب این‌جاست که او محافظه‌کاری را کنار می‌گذارد و پیهِ از دست دادنِ آن طرف‌دارانش که از گروه‌های تُندِ هم‌مذهبش هستند را به تن‌اش می‌مالد و به وظیفه‌ی دینی‌اش عمل می‌کند. یادم هست در بعضی از ادعیه‌ی مشاری ردِّپای فرازهایی از صحیفه‌ی حضرتِ سجّاد (ع) را هم پیدا کرده بودیم و یکی از گزاره‌های‌مان آن‌روزها این بود که شاید شیعه باشد و تقیّه می‌کند. امروز امّا می‌فهمم که او صِرفاً یک مسلمانِ کاردرست و شجاع است. یک سُنّیِ واقعی. یک شیخِ باتقوا. به‌ نظرِ من مشاری این کار را هم با هم‌آن نگاهِ سابق و قدیم‌اش خوانده.

در نزاعِ اسد و غربِ صهیونی، هرچند و هرمقدار هم که اسد در مردم‌سالاری کم گذاشته باشد و ظلم‌هایی کرده باشد در حقِّ مردمش، این «مردم» هستند که فدا می‌شوند و آواره و کشته و زخمی. ارتشِ آزاد پول و ویزاهایش را می‌گیرد و با سلاحِ خارجی شارژ می‌شود و کشته‌ای هم اگر بدهد، لااقل در جنگِ خودخواسته داده است. از آن‌طرف سرباز و ارتشیِ سوریه هم که کشته می‌شوند، در حینِ انجامِ وظیفه بوده و إن‌شاءالله که اجرِ شهید را دارند و قهرمانِ ملّی‌‌اند. امّا مردم، خصوصاً اقشارِ ضعیف‌تر، بی‌هیچ تقصیر و گناهی دارند فدا می‌شوند. فدای از نظرِ من قطعاً استکبار و جهان‌خواری و نقشه‌های شومِ غربِ صهیونی و متّحدینش در منطقه. «أبکی علی شام» را تقدیم می‌کنم به مظلومانِ بی‌سلاح و سبوعیّتِ سوری، به آن‌ها که در آتشِ طمعِ برخی از هم‌پرچمان‌شان دارند می‌سوزند. 

♪ ♫ ♩

|لینکِ داون‌لود| یا |لینکِ داون‌لود|

أبکی علی شام(الهوی)

کلمات: عبدالحسن طباطبائی
ألحان: مشاری‌العفاسی
توزیع: کریم شریف
آلبوم: تراحمی یاقلوب

أبکی على شام‌ِالهَوى بِعُیونِ مظلومٍ مُناضل
[اشک می‏ریزم بر شام ( یا سوریه‌ای) که دست‌خوش هوس‏ها گشته، با چشمانِ مظلومی که برای آزادی مبارزه می‏کند]

و أذوبُ فی ساحاتها بین‌المساجدِ والمنازل
[و در میانِ مساجد و خانه‏های شهر ذوب می‏گردم]

رَبّاهُ سَلِّم أهلَها وَاحمِ‌المَخارِجَ والمداخل
[خداوندا مردمانش را سلامت دار، (مسافرانِ) رفته و آمده را حفظ کن]

واحفَظ بلادَالمسلمینَ عن‌الیمائنِ والشَّمائل
[سرزمینِ مسلمانان را از شرق و غرب ایمن بدار]

مستضعفینَ فَمَن لَهُم یا ربِّ غیرُکَ فی‌النَّوازِل
[(این) مستضعفانی که در گذرِ حوادث جز تو کسی را ندارند]

مستمسکینَ بدینهم و دِمائُهُم عِطرُالجَنادل
[به دین‏شان پای‌بندند و سنگ‌فرش‏ها به خون‏شان عطرآگین است]

رَفَعُواالأکُفَّ تضَّرَعُوا عندالشدائدِ والزَّلازل
[در سختی و بلا دست‏های‌شان را بلند کردند و به درگاهت زاری کردند]

یا ربِّ صُن أعراضَهُم و نفوسَهُم مِن کُلِّ قاتل
[خدواندا تن‏ها و جان‏های‌شان را از هر قاتلی مصون بدار]

وَقَفُوا دُرُوعاً حُرَّةً دون‌َالبنادقِ والقنابل
[بی تیر و تفنگ جوان‌مردانه چون سپر ایستادند]

نامت عیونُ صغارِهِم واستیقَظَت نارُالمَعاول
[چشمانِ کودکان‏شان به خواب رفت و آتش تیشه‏ها برپا شد]

لاعاشَ قاتِلُهُم ولادامت له یوماً انامل
[زنده نباشد قاتل‏شان و کوتاه باد دست دشمنان(شان)]

و علیهِ أصبحَ حَوبةً دمعُ‌الثَّکالى والأرامل
[آهِ داغ‏دیده‏ها و اشکِ بیوه‏ها دامن‏گیر شده]

للهِ ربِّ‌المشتکى ربِّ‌الأواخرِ والأوائل
[شکایت پیشِ خدا می‏بریم، او که صاحبِ هر آغاز و پایانی‏ست]

واللهُ فوق‌َالمعتدی فوق‌َالأسِنَّةِ والسَّلاسل
[مسلّطِ بر متجاوزان است و نیرومندتر از هر تیغ و زنجیری]

و غداً یکونُ لِأُمّتی صَرحٌ تُزَیِّنُه‌ُالمشاعل
[و فردا برادران من در قصرهایی آراسته و نورانی خواهند بود]

و غداً إذا‌الحقّ‌ُاعْتَلى حتماً سیَزهقُ کلُّ باطل
[و آن‌روز که پرچمِ حق بالا برود، باطل را (به‌طورِ) حتم نابود می‌کند]

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ دی ۱۳٩۱ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |