صدقِ طلب - گفتن

گفتن

λεγειν

چند شبِ پیش در یک برنامه‌ی تله‌ویزیونی، جملاتِ خوش‌مزّه‌ای شنیدم از علی‌رضا دبیر (قهرمانِ سابقِ کشتیِ ایران و جهان) در پاسخ به این سؤالِ مجری که «برنامه‌ات برای آینده چیه؟ دکتر شدی، عضوِ شورای شهر شدی، بعدش چی؟». دبیر در پاسخ گفت: «نمی‌خوام به هر قیمتی باشم، از خدا می‌خوام هرجا باشم، اثرگذار باشم. دوست دارم حتّا اگر قراره کفش جفت کنم، خوب جفت کنم، مثلاً یه دستمال هم بِکِشم روش.»

خیلی خوشم آمد از این حرف و این نگاه و کاری هم ندارم که گوینده‌اش در عمل چه هست و چه نیست. خودِ این حرف به‌ تنهایی مثبت است و سازنده و صحیح. جدّیّت‌داشتن در کار همیشه جواب می‌دهد. یعنی آدم آن کاری که می‌خواهد انجام دهد یا آن کاری که سپرده‌اند بهش را جدّی بگیرد و درست، بل‌که درست‌تر انجامش بدهد. در همه‌ی عوالم و اقالیمِ مختلف این اصل صادق است به‌نظرم. نمی‌شود هنرمندی، اهلِ اندیشه‌ای، مولّدِ فکری، کسی را پیدا کرد که کارش را جدّی نگرفته باشد و توفیقی کسب کرده باشد. درواقع هیچ‌کس نیست که با شُل‌گرفتن و سرسری‌انجام‌دادنِ کاری بتواند باکیفیّت و خوب پیشش ببرد.

یادم هست عزیزِ بزرگ‌واری نصیحتم می‌کرد روزی در هم‌این باب که یک اثر یا تولیدِ خوب، قطعاً دیده، شنیده، خوانده و فهمیده می‌شود روزی در عالَم. می‌گفت حتّا اگر مؤلّفِ یک اثرِ خوب بمیرد و صدسال از مرگش بگذرد و در همه‌ی این مدّت اثرش و کارش دیده و فهمیده نشده باشد، بعد از آن صدسال، یک‌نفر بالاخره پیدا می‌شود و بیلی برمی‌دارد و خاک‌ها را کنار می‌زند و آن اثرِ خوب را می‌بیند و می‌فهمد و می‌فهماند. می‌گفت همه‌ی تلاشِ انسان باید در جهتِ خَلقِ جدّیِ یک اثرِ حقیقتاً خوب باشد.

من همیشه گاهی که صحبتی می‌شود راجع‌به ایده‌آل‌گرایی، می‌گویم و تأکید می‌کنم که ایده‌آل‌گرایی طبیعی‌ترین روی‌کردی‌ست که باید «انسان» داشته باشد و اساساً «انسانیّت» بی‌ایده‌آل‌گرایی محقّق نمی‌شود به نظرم. چون ایده‌آل‌گرایی یعنی انجامِ امور به صحیح‌ترین شکلِ ممکن و ما معتقدیم که انسانیّت هم یعنی درست‌کارانه‌ترین شکلِ زیستن. پس انسانیّت اقتضائش ایده‌آل‌گرایی‌ست و جز از این مسیر، ممکن نیست.

صائب یک بیتی دارد که می‌گوید: «ز آهِ خود مشو نومید اگر صدقِ طلب داری/ که تیرِ راست خواهد خورد روزی بر نشان آخر». «تیرِ راست» درحقیقت هم‌آن اثرِ ایده‌آلیستی‌ایست که خَلق یا تولید می‌شود و «صدقِ طلب» هم باید چیزی از جنسِ نوعِ نگاه یا نیّت باشد. به تعبیری شاید صدقِ طلب هم‌آن ایده‌آل‌گرایی باشد که البته به‌نظرم تعبیرِ کامل‌تری‌ست از ایده‌آل‌گرایی و هم وطنی‌تر. حتّا به‌نظرم از نیّت هم فراتر و کامل‌تر و دقیق‌تر است این تعبیر. چون صائب اگر می‌خواست، می‌توانست بگوید «صدقِ نیّت»؛ یعنی از شاعرِ قَدَر و مضمون‌شناسی مثلِ صائب خیلی بعید است که مثلاً به اقتضاء وزن چیزی را پرانده باشد. صدقِ طلب عمل‌گرایی‌اش از صدقِ نیّت بیش‌تر است و یک «حرکتِ» نهفته‌ای هم درونش مستتر است. یعنی یک مرحله بعدتر از صدقِ نیّت است و صدقِ نیّت را هم به دلیلِ سازوکارِ تبعی‌اش در خود دارد.

پس نتیجه می‌گیرم که باید با صدقِ طلب، یعنی با نیّتی صادقانه حرکت و سعی کرد به سمتِ هرچه‌ درست‌تر انجام‌دادنِ کاری که قرار است انجام بشود در عالَم. نگاه باید این باشد. جهت و میل و سمت باید این باشد. کار را باید جدّی گرفت و این البته بعد از انتخابِ کارِ درست است. یعنی اوّل باید «شناخت» پیدا کرد و صدق یا تصدیق هم که طبقِ فرمایشِ امیرالمؤمنین «کمالِ معرفت» است. بعد از شناخت باید با صدقِ طلب راست‌ترین تیرِ موجود در چنته‌ی توان را در کمان نهاد و بی‌واهمه‌ی به هدف نشستن، به نیّتِ به هدف نشاندن، آن تیر را، آن اثر یا آن تولید را رها کرد در عالَم.

نوشته شده در جمعه ۸ دی ۱۳٩۱ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |