از فرامینِ در تنهایی (٢٠) - گفتن

گفتن

λεγειν

حوائجت را با معشوقت در میان بگذار. بگو چه می‌خواهی و چه نمی‌خواهی. پسند و ناپسندهایت را به زبان بیاور. «عشق» رودخانه‌ای‌ست که هر سدّی می‌تواند تبدیلش کند به جزعشق. متوقّعانه امّا نه؛ صادقانه و خالصانه و عُلقه‌مند. بگو برآورده‌نشدنِ این حاجت، این میل، این طلب یا این خواسته اصلاً موجبِ ناراحتی‌ات نمی‌شود. بگو بودنش یا شدنش امّا خرسندت می‌کند. بگو خوشَت می‌شود اگر این خواسته‌ات محقّق شود، امّا اگر نشد هم اتّفاقی نمی‌افتد. نشده است دیگر، همین.

صداقت یعنی بیانِ آن‌چه می‌خواهی در وقتش و آنش، نه کتمانِ سیاست‌مدارانه‌ی خوش‌آیندها و پسندها، جوری که به عمرِ زمینی و وجبیِ عشق بیافزاید. عشق اساساً یک مراوده‌ی زمینی نیست که بخواهد یک هم‌چه قاعده‌‌های مدیریتی‌ای را بپذیرد. «عشق» سر در ابرها می‌ساید و باختنی بلامنازع است که به هزاران بُرد می‌ارزد. عشق بی‌صداقت و صراحت و تُنُکیِ دل «چشمک» است. عشق سناریو نیست که «بازی» بخواهد، عشق دل می‌خواهد. پس دلت را سرِ دست بگیر و بی‌واهمه‌ی قاعده‌ها آن‌چه به نظرِ دلت صلاح است را بگو و بخواه و بیان کن. عشق با گفت‌وگو زنده می‌ماند. بگو و بخواه که بگوید.

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ آذر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |