نقدی بر مطالبه‌گریِ هیجانی و روایی - گفتن

گفتن

λεγειν

من به خاطرِ حادثه‌ی آتش‌سوزی در مدرسه‌ی روستای شین‌آبادِ پیران‌شهر، جاری‌شدنِ سیل و طغیانِ آبِ رودخانه‌ در بهشهر، تصادفِ اتوبوسِ حاملِ دخترانِ بروجنی در بازگشت از اردوی راهیانِ نور و زلزله‌ی اهر و ورزقان که هرکدام چندین کشته و زخمی هم داشته، هیچ مسئولی را مقصّر و مجرم نمی‌دانم. چه‌را که دوست ندارم آخرتِ خودم را برای دنیای دیگران بفروشم.

وقتی شاهدِ عینیِ سانحه و حادثه‌ای نبوده‌ام، وقتی پدر و مادر و مسئولینِ اردو مصاحبه‌هایی کرده‌اند که نشان می‌دهد نه اجبار و طمعِ نُمره وجود داشته برای سفرِ راهیانِ نور و نه اهمال و قصوری در معاینه‌ی فنّیِ ماشین یا برگزاریِ اردو و ساعتِ حرکت و...، وقتی بخش‌نامه‌های وزارتِ آموزش و پرورش حاکی از این است که بخاریِ کلاسِ آن مدرسه استاندارد و مجاز بوده و هیچ خبری و مقاله‌ای و اعتراضی مبنی بر خلافِ قانون عمل شدن در آن کلاسِ درس و آن مدرسه در جراید نبوده تا پیش از آن حادثه، وقتی می‌دانم سیلْ یک بلای طبیعی‌ست و بعضی از مردم خودشان در قطع و قاچاقِ درختان شرکت داشته‌ و دارند و بعضی از خودِ مردم فواصلِ حریمِ قانونیِ درّه و رود را رعایت نکرده‌اند در ساخت‌وساز و خاک‌برداریِ غیرِمجازِ کوره‌های آجرپزیِ خودِ بعضی از مردمی که خانه‌‌های‌شان در سیل از بین رفت را به چشم دیده‌ام و می‌دانم که باران از آسمان می‌بارد و زلزله دلائلی درون‌زمینی، اقلیمی و فصلی دارد؛ می‌فهمم که نباید به آخرتِ خودم به هم‌این ساده‌گی‌ها چوبِ حراج بزنم و بفروشمش. آن هم اگر قرار باشد بفروشمش برای دنیای اعتراض‌ها و نقلِ قول‌ها و یک‌کلاغ چهل‌کلاغ‌های آدم‌هایی که نه می‌شناسم‌شان و نه به صداقت‌شان اعتماد دارم و نه لااقل مسئولند. به طریقِ اولی آخرتم را نمی‌فروشم به دنیای چندسایت و شبکه‌ی معلوم‌الحال که نه دنیای‌شان معلوم است و نه آخرت‌شان، نه دل‌شان به حالِ کشته‌گان و آسیب‌دیده‌گانِ این حوادث و وقایع سوخته و نه کاری به مجرمین و مقصّرینِ مصداقیِ یک حادثه دارند و صِرفاً به هر دلیلی زیرِ سؤال بردنِ مسئولینِ یک کشور برای‌شان ملاک و مایز است.

بله، متأسّفانه من این‌قدرها کارنامه‌ی دنیاییِ درخشان، خوب و قابلِ دفاع (در محضرِ إلهی‌ای) ندارم که بخواهم جرم و سیّئه‌ی دیگری از این لون و سنخ هم به آن بیفزایم و عوضِ هر اعتراض و مطالبه‌گریِ با مدلِ «شنیدم، می‌گویمِ»ی، سعی می‌کنم به این سخنِ مولی علی بیاندیشم که «إعقلواالخبر إذا سمعتموه، عقلَ رعایةٍ لا عقل روایة؛ فإنَّ رُواة‌العلمِ کثیر و رُعاتِه قلیل». بله، سعی می‌کنم هم‌سنگِ اقلیّتِ عاقلانِ اهلِ رعایت اخبار را بشنوم و درک کنم، نه چون اکثریّتِ کم‌تأمّلی که برای گفتنْ حجّتی و معیاری جز این‌که «شنیدم» یا «خواندم» ندارند.

قصوری اگر هست و جرمی و جریره‌ای در جایی (که حتماً هست)، آن مسئولِ مجرم و مقصّر و مجرور، یا آن بخش از سازمان و نهاد و ارگانْ که کاستی دارد و اهمالْ را باید گزارش کنیم (همه‌مان) و اعتراض و برخورد. اگر وجودِ بخاریِ نفتی در کلاسِ درس، جرم است و خلافِ قانون، همه‌ی کلاس‌های درسی را که در کشور می‌شناسیم بخاریِ نفتی دارند، معرّفی کنیم و بگوییم طبقِ این بند از فلان قانون، دارد آن‌جا کم‌کاری می‌شود یا جرمی هست و قصوری.

اگر اردوی راهیانِ نور (به فرض) اجباری‌ست و اگر بچه‌ها نروند، نمره‌ی درسِ آماده‌گیِ دفاعی‌شان کم می‌شود، به دَرَکَ! به عنوانِ والدینِ آن‌ها نگذاریم بروند و اصلاً تجدید شوند و مشروط (از مرگ و زنده‌گی که مهم‌تر نیست). بالاخره مدرسه دادگاه که نیست بیایند با دست‌بند و غُل و زنجیرْ بچّه‌ها‌ی‌مان را از خانه ببرند بیرون. همه‌ی پدرومادرها متّحد شویم علیهِ این قانونِ غلط و اعتراض کنیم.

اگر در شهرهای‌مان قصوری و فسادی رخ داده از ناحیه‌ی مسئولی که می‌تواند عواقبِ بدی داشته باشد، بسم‌الله، طومار بنویسیم و استشهاد جمع کنیم و آن فساد را گزارش کنیم. یا لااقل در سایت و وب‌لاگ‌های‌مان بنویسیم و به چهارتا خبرگزاری بدهیم که آقا طبقِ این مستندات، فلان‌جا فلان‌فساد دارد انجام می‌شود. حداقلّش این است که اگر در آن ناحیه و موضع اتفاقی افتاد، یک سند وجود خواهد داشت مبنی بر این‌که ما اعتراض‌مان را کرده بودیم قبلش.

ولی چه‌را نیست؟ چه‌را پدرومادرهای دخترانِ بروجنی با هیچ سایتی مصاحبه نمی‌کنند و نمی‌گویند مثلاً رضایت‌نامه را امضاء نکرده‌اند و سفر اجباری بوده است یا اگر اجباری هم نبوده اغوائی بوده یا جوری بوده که در نهایت و نتیجه به اجبار می‌انجامیده؟! چه‌را وب‌لاگ‌نویسِ بهشهری‌ای در وب‌لاگش راجع‌به تخریبی که منجر به سیل بشود، یا تخلّفی که بتواند سیل بیافریند ننوشته بوده است قبل از وقوعِ سیل؟

چه‌را هیچ مهندسِ (لااقل) اپوزوسیونِ تبریزی و اهری و ورزقانی‌ای در هیچ مصاحبه‌ای با هیچ رسانه‌ی مخالفِ نظامی، قبل از زلزله نگفته بوده که مثلاً خانه‌های اهر و ورزقان این استانداردها را ندارند و در این امر مثلاً شهرداریِ اهر مقصّر است، یا طبقِ فلان قانون، وزارتِ مسکن اهمال‌کاری دارد مثلاً؟ چه‌را هم‌این حالا هیچ مهندس و دکتر و آدمِ تحصیل‌کرده‌ی اهر و ورزقانی‌ای یک مقاله‌ی مستدلّی با اسناد و مدارک و عکس نمی‌نویسد برای خبرگزاری‌ها که مثلاً فلان جرم یا فلان کم‌کاری دارد می‌شود در اهر و ورزقان؟

چه‌را حمید عجمیِ معلّی‌نویس از دَرّوسِ تهران فقط غصّه‌ی اهری‌ها را می‌خورد؟ یعنی دل‌سوزتر و انسان‌تر و نگران‌تر از حمیدِ عجمی در خودِ آذربایجان و اهر و ورزقان و تبریز و آن اکناف و اطراف یافت می‌نشود واقعاً؟! آیا فقط فیس‌بوک است که اجازه می‌دهد ما علیهِ نظام و در حمایت از زلزله‌زده‌ها بنویسیم درش؟ مثلاً اگر یک مهندس یا استادِ دانش‌گاهِ تبریزی بخواهد مقاله بنویسد راجع‌به کم‌کاریِ مسئولین یا فلان اشتباهِ مدیریتی یا استراتژیکی در اهر و ورزقان، خبرآن‌لاین و تاب‌ناک و فردانیوز و الف و کمثلهم منتشر نمی‌کنند؟ اصلاً یک مقاله بنویسد در وب‌لاگش، مستند و مستدل.

ولی چه‌را نیست؟ چه‌را ما برای اهر و ورزقان شعر می‌نویسیم، مقاله امّا نه؟ چه‌را بی‌بی‌سی خبرِ سوخته‌شدنِ یک پیرزنِ ٩٠ساله در آتش‌سوزیِ یک چادر در ورزقان را گزارش می‌دهد، امّا مثلاً هیچ پزشکِ ورزقانی‌ای تا حالا در وبلاگش ننوشته که مثلاً وضعیتِ چادرها این ایراد را دارد، این هم مدرکش و باعثش هم طبقِ فلان تعهّدِ جهانی یا بهمان قانونِ داخلی، این نهاد و آن ارگان است.

چه‌را برای دخترهای بروجنی روضه بلدیم بخوانیم، امّا هیچ بروجنی‌ای مثلاً یک دی‌وی‌کم یا دوربین‌دیجیتال یا حتّا گوشیِ موبایلش را برنداشته برود درِ تک‌تکِ خانه‌ی بچّه‌ها را بزند و از پدرومادرها فیلم بگیرد که مثلاً ما رضایت‌نامه را امضاء نکرده بودیم یا مجبور شدیم امضاء کنیم و بعد این فیلم را بگذارد روی وب‌لاگش یا یوتیوب؟

مثلاً من الآن می‌گویم و می‌نویسم در وب‌لاگم که جوِّ تمامِ ترمینال‌های مسافربریِ اتوبوسیِ کشور (حداقل چنداستان و شهری که من به چشم دیده‌ام و آن‌قدری بوده‌اند که تعمیمش بدهم به کلِّ کشور) مفسدانه و مبتنیِ بر تزویر و دروغ و حق‌خوری و جرم است و مملو است از کثافت‌کاری و کثافت‌ها!

من در وب‌لاگم می‌نویسم که بازرسانِ وزارتِ راه قطعاً فاسد و رشوه‌بگیرند که این‌همه جرم و دروغ و کثافتْ در روزِ روشن دارد اتّفاق می‌افتد و کسی جواب‌گو نیست.

من در وب‌لاگم می‌نویسم که سازمانِ تعزیراتِ حکومتیِ ما قطعاً در نظارتِ سطحِ شهرستان (سوپرمارکت‌ها و دیگرجاها) اهمال و فساد دارد و مأمورینش فاسدند و شریکِ دزد و رشوه‌بگیر.

من تأکید می‌کنم که «هر» اتّفاقِ بزرگ و عجیب و فسادانگیزی اگر در بخشِ حمل و نقل در این کشور بیفتد، برای من تعجّب‌برانگیز و غیرِقابلِ پیش‌بینی نبوده و نیست و نخواهد بود، مادامی که وضعِ نظارت و بازرسی این‌گونه باشد. مادامی که یک مشت معتاد و سیگاری و چشم‌چران و دخترباز و بی‌ناموس و بی‌غیرت راننده‌ و شاگرد‌راننده و بلیط‌فروش و تعاونی‌دارِ این مملکتند.

من تأکید می‌کنم که دزدی‌ای اگر در سطحِ مغازه‌داری در این کشور رخ بدهد، برای من امرِ جدید و غیرِقابلِ باور و غیرِقابلِ پیش‌بینی‌ای نبوده و نیست، چه‌را که به وضوح فسادِ دست‌گاهِ ناظرِ بر آن را دارم می‌بینم. به روشنی شریکِ فساد بودنِ مأمورانِ تعزیرات و ضعیف‌بودنِ امرِ نظارت و بازرسی را دارم می‌بینم.

با نوشتنِ این دوبند و این اذعانات، حجّت را تمام کرده‌ام بر خودم و چیزی بر گردنم نیست. اگر خلافِ واقع و «حق» و حقیقت گفته باشم، که خب گناهش پای خودم است و آن دنیا قطعاً در مؤاخذه‌ای که صورت می‌گیرد باید پاسخ‌گو باشم. امّا اگر درست و حق گفته و نوشته باشم، لااقلّش این است که اگر فرداروزی هر اتّفاقی مرتبط با این پیش‌بینی‌های من بیفتد، من از محق‌های اعتراض هستم و اجازه دارم مقصّرین را مؤاخذه کنم به نوبه‌ی خودم.

از خواننده‌گانِ این سطور هم می‌خواهم که به حرف‌هایم فکر کنند و سعی کنند و سعیکنیم این‌گونه باشیم و عمل کنیم. إن‌شاءالله که از رست‌گارانِ دنیا و آخرت باشیم.

نمونه‌ی یک اعتراضِ غیرِهیجانی: بچّه‌های شین‌آباد؛ کامران نجف‌زاده

 

نوشته شده در شنبه ٢٥ آذر ۱۳٩۱ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |