نظراتی کوتاه راجع‌به چندکتابی که اخیراً خوانده‌ام (١٣) - گفتن

گفتن

λεγειν

نونِ نوشتن/ محمود دولت‌آبادی:
مجموعه‌یادداشت‌های پراکنده‌ی آقای دولت‌آبادی در طیِ چندین‌سال (۵٩تا٧۴) پیرامونِ موضوعاتِ مختلفی نظیرِ فلسفه‌ی وجود، آسیب‌شناسیِ جامعه، مصائبِ نویسنده‌گی (اعم از مضائقِ مالی، سانسور، دزدیِ اثر، سندروم‌ و دردهای فیزیکی و...)، زبان‌شناسی، مسائلِ خانواده‌گی، توفیقات، شور و شوق‌ها و ناامیدی‌ها و غیره. درواقع این کتاب ملغمه‌ای‌ست از خاطراتِ پراکنده‌ی آقای دولت‌آبادی. ظاهراً ایشان دفتری داشته‌اند که در آن بی‌نیّتِ انتشار، خاطراتی را ثبت و ضبط می‌کرده‌اند و در این سنین و سالیان تصمیم گرفته‌اند بخشی از آن را منتشر کنند که شده نونِ نوشتن. این اثر را نشرِ «چشمه» منتشر کرده و جلد و ظاهر و چاپِ خوبی هم دارد. شخصاً البته انتشارِ چنین کتاب‌هایی را به این صورت حرفه‌ای و مفید نمی‌دانم و به ضررِ نویسنده‌ی در قیدِ حیات تلقّی‌اش می‌کنم. امّا به‌هرحال آقای دولت‌آبادی حسبِ سابقه‌ی نویسنده‌گی‌شان و آثارشان محترمند. یک ایرادی که من به این کتاب‌ها دارم این است که نقدشدنی نیستند. یعنی نمی‌توانی واقعیاتِ زنده‌گیِ یک آدم را نقد کنی که چه‌را چنان است و چنین نیست. برای هم‌این یک استبدادِ تلویحی‌ای دارند این سنخ کتب که خوش‌مزّه‌ام نیست.
---

باید رفت/ محمّدرضا زائری:
مجموعه‌مقالاتِ جنابِ زائری پیرامونِ مدیریتِ جامعه‌‌ی اسلامی و هم‌این‌طور انقلاب، با نگاهی آسیب‌شناسانه. برخی از مقالاتِ این کتاب خیلی خوب بودند به‌نظرم و برخی‌شان هم خیلی ضعیف و بد. همه‌ی مقالاتْ انتقادی بودند، به‌جز یک مقاله که آن یکی هم تألیفِ جنابِ زائری نبود، بل‌که ترجمه‌ای بود توسّطِ ایشان از بُرشی از کتابی نوشته‌ی «محمّد حسنین هیکل» پیرامونِ امام‌‌خمینی.
یکی از خصوصیّاتِ رفتارِ مقاله‌نویسیِ جنابِ زائری که نمی‌پسندمش، این است که در عمده‌ی مقالات‌شان (چه در این کتاب و چه در کتاب‌های دیگری که ازشان خوانده‌ام)، یک گروهِ افراطی از جناحِ خودی (یعنی انقلابی‌ها یا حزب‌اللهی‌ها) را فرض می‌کنند برای خودشان و بعد شروع می‌کنند به انتقادکردن از آن‌ها؛ بی‌که نقدی و نظری راجع‌به جناحِ مقابل یا لااقل تفریطی‌های جناحِ مقابل داشته باشند. یک‌جورهایی ضعیف‌کُشی می‌کنند یا چه‌طور بگویم، می‌زنند تو سرِ یک عدّه افراطی‌ای که مدِّنظر گرفته‌اند. حال این‌که همه‌ی جبهه‌ی حزب‌الله را این افراطی‌ها تشکیل نمی‌دهند. نقدِ دوّمم به مقالاتِ ایشان این است که یک مجیزگویی و تملّقِ منافقانه در قلمِ ایشان نسبت به ره‌بر وجود دارد یا اگر خیلی نخواهم تعبیرِ تُندی به‌کار ببرم، باید بگویم یک‌جور رندی یا شگرد و ترفند است برای بیانِ حرف‌هایی که می‌تواند انتقاداتِ جدّی‌ای از ناحیه‌ی مسئولین بر آن‌ها وارد باشد. درواقع ایشان از این طریق می‌خواهند بتوانند حرف‌های‌شان را بزنند احتمالاً یا شاید هم اعتقادشان باشد واقعاً. در هر صورت من این را نمی‌پسندم که ما به همه‌چیز و همه‌کس انتقاد کنیم، بعد ذکرِ ترجیع‌بندگونه‌ی «آقا فرموده‌اند» یا «هم‌آن‌جور که ره‌بر فرموده بودند» بگیریم در نوشته‌ها یا گفته‌های‌مان. خصوصاً این برای یک طلبه یا روحانی که ادعای رجلیّت هم دارد خیلی زیبا و پسندیده نیست به نظرِ من. این کتاب را نشرِ «آرما» منتشر کرده است.
---

دیباچه بر حکمتِ متعالیه (فلسفه‌ی وجودیه‌ی) مُلّآصدرا/ سیّدجعفر سجّادی:
یک کتابِ پژوهشیِ خیلی خوب و تقریباًکامل پیرامونِ آراءِ مُلّاصدرا در بابِ فلسفه‌ی وجود و مسائلِ مرتبط با آن، با تمرکز بر رساله‌ی «الحکمة‌المتعالیه فی‌الأسفارالأربعه». شیوه‌ی بررسی و مداقّه‌ی دکترسجّادی به زعمِ من بس‌یار خوب و اصولی و مبتنیِ بر درک و فهم بوده در این کتاب، نه ارجاعِ صِرف و گیومه‌گذاری و این ویژه‌گی، این کتاب را خیلی دل‌نشین کرده به نظرِ من. به لحاظِ جنسْ شاید بتوان آن را یک کتابِ کلامی محسوب کرد و هم تاحدّی فلسفی. خواننده باید ابتدا با زبانِ کتاب آشنا شود تا بتواند نبضِ کتاب را در دست بگیرد و تا انتها خوب بخواند و بفهمدش. تنهاایرادِ کتاب از نظرِ من فقدانِ ترجمه‌ی فارسیِ عربی‌هایی‌ست که لابه‌لای متنِ کتاب آمده‌اند که به اقتضای موضوعِ کتابْ کم هم نیستند. این کتاب را انتشاراتِ «طهوری» منتشر کرده است.
---

جامعه‌ی مدنی چیست؟/ مدوّن و منتظِم: مریم پیرنظر:
این کتابْ هم‌آن‌جور که در سرشناسه‌اش هم آمده، یک‌جور راه‌نما یا جزوه‌ای‌ست پیرامونِ سازمان‌های جامعه‌ی مدنی و سازوکارهای مرتبط با آن. کتابی یا جزوه‌ای برای آنان که می‌خواهند سازمان‌های غیرِدولتی یا مردم‌نهاد راه بیاندازند یا حداقل با آن‌ آشنایی پیدا کنند یا حتّا برای آنان که در پیِ راه‌اندازیِ کسب‌وکارهای کوچکند. خصوصاً اگر در پیِ آشنایی با سازوکارهای مؤسّساتِ غیرِاانتفاعی در دیگرکشورها هم باشند، این کتاب مفید به‌نظرم می‌رسد. برای دانش‌جویانِ رشته‌های مرتبط هم در سطحِ اوّلیه به‌دردبخور است. کتاب‌نامه‌ی قوی‌، قابلِ استفاده و پُروپیمانی دارد و البته ویراستاریِ ضعیفی! مدوّنِ این کتاب فرزندِ «ثمینه باغ‌چه‌بان» (مؤلّفِ کتبِ درسیِ دبستان در پیش از انقلاب و از اوّلین‌های آموزشِ استثنائی در ایران) و «هوشنگ پیرنظر» (مترجم) است و نوه‌ی «جبّار باغ‌چه‌بان» (پدرِ آموزشِ پیش‌دبستانی و مدارسِ ناشنوایانِ ایران و مؤلّفِ کتبِ کودکان). این کتاب را نشروپژوهشِ «فرزانِ روز» منتشر کرده است.
---

دیوانِ سومنات/ ابوتراب خسروی:
اوّلین‌کتابی‌ست که از جنابِ خسروی خواندم. قطعاتِ این کتاب را نمی‌توان «داستان» نامید، بل‌که گونه‌ای از نثرِ ادبی‌اند که صِرفاً قواره و صورتی مشابهِ داستانِ کوتاه دارند. از نظرِ فنّی اغلبِ قطعاتِ کتابْ -هرکدام به نوعی- بازیِ ادبی‌اند و یک‌جور «درباره‌ی نوشتن» یا «درباره‌ی داستان». درواقع جنابِ خسروی در این کتابْ شکلی از شالوده‌شکنی را تجربه کرده‌ و فنّی‌نویسی کرده است. شخصاً خیلی این روی‌کرد را برای یک کتاب در حوزه‌ی داستان نمی‌پسندم. شاید در حدِّ یک داستان از یک مجموعه‌داستان بپسندمش، امّا این‌که همه‌ی کتاب چنین صورتی داشته باشد را نه. قطعه‌ی آخر (یعنی خودِ دیوانِ سومنات) که کمی سروتهِ بیش‌تری هم داشت را بیش‌تر پسندیدم و خوب هم بود واقعاً. نشرِ «مرکز» آن را منتشر کرده است.
---

اسفارِ کاتبان/ ابوتراب خسروی:
در این کتاب ما با سه‌ یا ١+٢ روایت مواجه هستیم. یک روایتِ اصلی و دو روایت که در حقیقت در بطنِ روایتِ اصلی‌اند، امّا در واقع به موازاتِ آن پیش می‌روند. نثرِ کتاب یا شیوه‌ی نگارش و بیانِ نویسنده یا مدلِ نوشتاریِ کتابْ متوهّمانه است. یعنی چیزی‌ست مابینِ واقعیّت و خیال که قطعاً واقعیّت نیست، امّا مشخّص هم نیست که چه‌ مقدارش خیال است. یک‌جورهایی شاید بتوان به آن داستانِ «فُرم» هم گفت. از ویژه‌گی‌های این کتاب یکی این است که نقشِ «زن» در آن عمیقاً حسّیک و اروتیستی‌ست و کُلّاً خودِ کتاب را هم شاید بتوان معلّقِ بر دریای اروتیزم دانست به یک تعبیر؛ هرچند که نویسنده با زیرکی از به ورطه‌ی عریانی کشیده‌شدنِ روایتِ اصلی پرهیز می‌کند. نثرِ خسروی در این کتاب و هم کتاب‌های دیگرش سرشار است از دانایی و لغاتِ قدیم و واژه‌گان و تعابیر و ترکیب‌های قُدَمایی و توصیفاتِ دیوانی و متونِ کُهَنی. کتابی که من خواندم چاپِ سالِ ٧٩بود و نشرهای «آگاه» و «قصّه» باهم منتشرش کرده بودند. امّا ظاهراً چاپِ جدیدِ آن را (احتمالاً با ممیّزی) نشرِ «ثالث» در سالِ ٨٨ روانه‌ی بازار کرده است.
---

هاویه/ ابوتراب خسروی:
حالا دیگر بعد از خواندنِ سه‌کتاب می‌توانم بگویم کتابی خاصِّ ابوترابِ خسروی! قطعاتی که نه داستانند و نه داستان نیستند. با نثری غنی و پُرلغت، نثری وام‌دار و بهره‌بُرده از متونِ کهن و اشعارِ قُدَمایی و نشانه‌های جغرافیاییِ استانِ فارس و تجربیاتِ زیسته‌ی یک آدمِ اهلِ شیراز. از بینِ قطعاتِ کتابْ «تصویری از یک عشق» را دوست‌تر داشتم. این را هم «مرکز» منتشر کرده.
---

جیرجیرک/ احمد غلامی:
رمانِ خیلی‌خاصّی بود به لحاظِ فُرم و تا حدِّ زیادی نو و بدیع. چند خطِّ سیر داشت این داستان که باهم جلو می‌رفتند (بی‌شباهت نیست از این نظر به اسفارِ کاتبان). یکی اصلی و سه‌تا فرعی تقریباً. به این صورت که نویسنده با آوردنِ جملاتِ مشترکی بینِ آن‌ها سوییچ می‌کرد و پیوند برقرار می‌کرد. موضوعِ داستان هم تقریباً بیش‌تر سیاسی بود و کمی هم اجتماعی. تجربه‌ی جالبی بود برای خواندن. این رمانِ کم‌قُطر را نشرِ چشمه منتشر کرده است.
---

بیروت، عشق، باران/ نزار قبانی، ترجمه‌ی رضا عامری:
شعرهای نِزار در این مجموعه که به گواهِ سرشناسه ترجمه‌ای‌ست از «البیروت، عشق والمطر» (که من اصلاً کتابی با این عنوان را نتوانستم در اینترنت پیدا کنم!) آشِ شلم‌شوربایی‌ست از تغزّل و اروتیزم. مرزِ میانِ جسم و روح، پوسته و معنا، شهوت و عشقْ چندان محرز و معلوم نیست در این اشعار. عاشقانه‌های غیرِجسمانی و تعبیرهای تغزّلیِ غیرِاروتیکی‌اش را دوست داشتم؛ هرچند که می‌شود حس کرد شاید غلظت و گرمای آن تغزّل‌ها هم احتمالاً مقدّماتی اروتیکی داشته در منظرِ شاعر، امّا به هر حال صادقانه‌اند و زیبا. این کتاب را نشرِ «نگیما» منتشر کرده است.
---

سوءِتفاهم/ علی داوودی:
این کتاب را مدّت‌ها بود که در کتاب‌خانه‌ام داشتم، امّا هیچ‌گاه رغبت پیدا نکرده بودم برای خواندنش. چون هربار که تفأل زده بودم به آن به قصدِ خواندنِ شعری معمولی و احیاناً عاشقانه، چیزهایی مبهم و بی‌ربط نصیبم شده بود و کتاب را بلافاصله بسته بودم. یعنی یک نگاه و انتظارِ «گروسی‌»ای داشتم ازش که هردفعه می‌خورد توی ذوقم. به تبعِ این ماجرا و حس، نسبت به خودِ جنابِ داوودی هم رفته‌رفته یک‌جور احساسِ انزجارِ خُرد و زیرِپوستی پیدا کرده بودم و مثلاً خبرِ رئیسِ آفرینشِ حوزه‌هنری‌ شدنش هم ناراحتم کرد حتّا! حالا امّا که کتابش را بالاخره از ابتدا تا انتها خواندم، حالا که کیف کرده‌ام از شعرهای غیور و حلال و قشنگش، همه‌ی آن تصویر و تصوّرها برعکس شده‌اند. ازش خوشم می‌آید. خبرِ ریاستش خوش‌حالم می‌کند و... نشرِ «هزاره‌ی ققنوس» این را منتشر کرده.
---

پیام‌بری از کنارِ خانه‌ی ما رد شد/ عرفان نظرآهاری:
اگر توانایی‌اش را داشتم، حتماً بعضی از قطعاتِ این کتاب را واردِ متونِ کتبِ درسیِ مدارس می‌کردم. عالی! هم‌این، فقط عالی! از نشرِ «صابرین».
---

من هشتمینِ آن هفت‌نفرم/ عرفان نظرآهاری:
کتابی‌ست شاملِ قطعاتی از نثرِ ادبی با محتوای معنویت؛ معنویتِ آمیخته به زنده‌گی یا نوعی از عرفانِ اجتماعیِ مبتنی بر لطافتِ طبع و زیبایی‌شناسی. به تعبیرِ من در نوشتنِ این قطعات اکثراً از تکنیکِ آشنایی‌زداییِ معنایی استفاده شده. یعنی اسلوبِ «این‌‌که می‌بینی "این" نیست و یک چیزِ دیگر است». قطعه‌ای که درنیامده باشد هم البته در آن هست، مانندِ قطعه‌ی «زلیخا برگرد». از آن‌طرف قطعه‌ی خیلی‌خوب هم در آن وجود دارد، مثلِ «حوّا مادرِ من است». این را هم صابرین منتشر کرده است.
---

دوروز مانده به پایانِ جهان/ عرفان نظرآهاری:
اگر بخواهم در یک جمله توصیفش کنم باید بگویم کتابِ سبزِ ایمان. از به‌ترین کتاب‌های نظرآهاری‌ست به‌نظرم؛ با نثرهایی بس‌یار خاطره‌انگیز (برای من) که بعضی‌شان را سال‌ها پیش‌ در مجلّه‌ی «چلچراغ» یا سایتِ «نورونار» خوانده بودم. بس‌یار خوش‌مفهوم و زیبا هستند این قطعات. نشرِ «نورونار» منتشرش کرده است.

نوشته شده در یکشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۱ساعت ۳:٢٤ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |