درباره‌ی «هنر» و عناوینِ غلطی که به «غزل» نسبت داده می‌شود - گفتن

گفتن

λεγειν

به نظرِ من Conceptual Art (هنر مفهومی، درکی، دریافتی یا به تعبیرِ من تأمّلی) مقابلِAmusement Arts (هنرهای [مبتنی بر] سرگرمی و لذّت) قرار دارد. تأثیرِ هنرِ تأمّلیْ لحظه‌ای و گذرا نیست، امّا تأثیرِ اصلی و اصلِ تأثیرِ هنرِ مبتنی بر لذّتْ در لحظه، گذر، کِیف، هیجان و فراموشی‌ست.
شعاری به‌اشتباه وجود دارد که می‌گویند «Art is fun»؛ اشتباه است چون «فان» یکی از تأثیرات یا شقوقِ «آرت» است نه همه‌ی آرت. مثلاً عمده‌ی تأثیرِ کانسپت روی آدم بعد از تماشا شروع می‌شود و تا مدّت‌ها روحِ و فکرِ آدم را درگیرِ خودش می‌کند که این در تناقض است با معنای فان. اساساً کانسپت نمی‌تواند هیجانی باشد و به هم‌این نسبت هنرِ لذّت هم نمی‌تواند عمقیّت داشته باشد.
حالا اگر «هنر» را یک کلمه‌ی عام در نظر بگیریم که شاملِ ادبیات هم بشود، این نسبت، این تقسیم، این معادله و تعاریفْ در گونه‌های هنری‌ترِ ادبیات (مثلِ شعر و داستان) هم وجود خواهد داشت. شعرِ مبتنی بر لذّت و شعرِ تأمّلی، داستانِ مفهوم‌دار و داستانِ مبتنی بر سرگرمی، نثرِ زیباشناختی یا حسّی و نثرِ ادراکی و...
«غزل» در لغت معنایی قریب به «محادثة‌النّساء» (گفت‌وگوی با زنان) دارد. ام‌روزی‌ترش می‌شود مخاطبه با معشوق، گفت‌وگوی با معشوق یا عاشقانه‌سُرایی. عشق هم یک مقطع نیست، بل‌که یک فرآیند یا مسیر است و در عشق احوالِ مختلفی بر عاشق مترتّب است و هم البته بر معشوق. از این رو گفت‌وگوی با معشوق یا گفت‌وگوی عاشقانه (غزل) می‌تواند شاملِ بیانِ این احوال یا مراحل باشد. عاشق می‌تواند از وصل بنویسد یا جدایی، از شوق یا اندوه، از امید و ناامیدی، از رنج یا لذّت، از باهمی و بی‌همی و... پس غزل (در زبانِ فارسی) فرای قالبِ ظاهریِ مبتنی بر قواعدِ افاعیلِ عَروضی و قافیه و ردیفش، شیوه‌ای‌ست شاعرانه و هنرمندانه برای بیانِ احوالاتی که در عشق محصول می‌شود.
این شیوه‌ی شاعرانه و هنرمندانه می‌تواند مانندِ همه‌ی هنرهای دیگر تأمّلی یا حسّی باشد، مبتنیِ بر سرگرمی و لذّت باشد یا درکی و دریافتنی. باز هم فراتر از این، می‌تواند پای‌بندِ به نزاکتی و ادبی در کلام باشد و یا این‌که نباشد. می‌تواند صریح و عریان و بی‌شرم و پرده باشد، یا حیاءمدار و بی‌عریانی و اخلاق‌مند و حلال. این‌ها بسته‌گی دارد به شاعر یا خالقِ این اثرِ هنری. اگر شاعرِ غزل‌سُرا اهلِ حیاء و پرده‌پوشی باشد (در عینِ این‌که دارد غزل می‌گوید، یعنی محادثه‌ی با معشوق دارد)، شعرش شعرِ حیائی و غزلش غزلِ اخلاقی می‌شود و اگر نباشد، غیر از این خواهد شد.
عارفان و واصلان و ره‌نَوَردهای طریقِ إلهی معشوق را خداوند می‌بینند و این محادثه در آنان رنگ و بویی دیگر می‌گیرد. پس شاعرِ غزل‌سُرای اهلِ عرفان و طریقت می‌تواند حسبِ اندیشه و نگاهِ خودش با معشوقی از لونی دیگر گفت‌وگو کند. شعرِ او شعرِ خداوندانه می‌شود. قالب (چه به لحاظِ زبانی و چه به لحاظِ معنایی) غزل است و نقضِ معنای غزل (محادثه‌ی با معشوق) هم رخ نمی‌دهد. تنها تفاوتِ این دست شاعران با شاعرانِ دیگر در تفاوتِ نگاهِ آنان به مقوله‌ی عشق و معشوق است.
«شهید» یک نمونه‌ی بارزِ عارفی‌ست که معشوق و محبوب را خداوند می‌بیند و حاضر می‌شود از محبوب‌های دیگری مثلِ مال، جان و سر و هم‌سر بگذرد برای معشوقِ بزرگ‌ترش. غزلی که برای شهید گفته می‌شود یا از زبانِ شهید، مثالی‌ست از غزلِ اهلِ عرفان. باز هم نقضِ «غزل» رخ نداده. حال فرض کنید امام‌حسین به عنوانِ سیّدالشّهداء و عاشورایش به عنوانِ نمادی از کارزارِ عاشقانه‌ی جهادِ فی سبیل‌الله می‌شود موضوعِ غزل‌سراییِ یک شاعرِ غزل‌سرا. خب باز هم نقضِ غزل رخ نداده، فقط نگاهِ شاعر به مقوله‌ی عشق و به معشوق متفاوت است از آن شاعری که برای معشوقِ زمینی می‌سُراید. از این منظر من با ساختن و پرداختنِ گونه‌های جدیدی با عنوانِ «غزلِ آئینی» و «غزلِ عاشورایی» مخالفم. هر شاعری تصوّری از عشق و معشوق دارد. چه آن‌که هنرش مبتنیِ بر لذّت و سرگرمی‌ست و محادثه‌اش رنگ و بوی جسم و عریانی دارد، نهایتاً اگر این قالب را انتخاب کند دارد غزل می‌گوید، چه آن‌که با معشوقِ زمینی‌اش گفت‌وگوی در پرده و حیاءمدار می‌کند و چه آن‌هایی که معشوق را خداوند می‌دانند و می‌بینند هم.
در شعرِ سپید هم این تقسیم‌بندی‌ها غلط است. اوّلاً نگاهِ شاعرِ شعرِ سپید به هنر می‌تواند درکی و تأمّلی یا گذری و حسّی و یا حتّا شهوانی باشد. در ثانی نگاهِ او به مقولاتْ می‌تواند الهی یا غیرِالهی باشد یا بانزاکت و بی‌نزاکت یا حلال و غیرِحلال یا حیاءمدار و بی‌حیاء و... پس شعرِ سپید هم مانندِ غزل تابعی‌ست از تفکّر و مرام و نگاهِ راقمش. با این تفاوت که در غزل یک محدودیتِ قالبی و تعریفی هم وجود دارد که در شعرِ سپید یا آزاد از وزن، این محدودیت هم وجود ندارد.
نوشته شده در پنجشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩۱ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |