این مَردها - گفتن

گفتن

λεγειν

در بازدیدی که از مناطقِ زلزله‌زده‌ داشتم، یک گروهِ جوان با ظاهر و لهجه‌ای غریب توجّهم را جلب کردند. رفتم نزدیکِ تیم‌شان که مشغولِ کمک‌رسانی و ساخت‌وساز بودند و با چندنفر از آن‌ها هم‌کلام شدم. متوجّه شدم عرب‌زبان هستند و اهلِ خوزستان. کمی تعجّب کردم؛ چون در آن ساعاتْ هنوز حتّا بچّه‌های خودِ استان‌ و شهرهای اطراف هم نتوانسته بودند به صورتِ گسترده خودشان را برسانند به مناطقِ زلزله‌زده‌ی اهر و ورزقان. داشتم از آن‌ها می‌پرسیدم که شما چه‌طور این‌قدر زود خودتان را رساندید و چه‌را آمدید و... که چندنفر که از بقیّه جسورتر بودند، سینه ستبر کردند و با فارسیِ محکمی که به عربی می‌زد، گفتند: «٣٢سالِ پیش، وقتی که دشتِ آزاده‌گان سقوط کرد و سوسنگرد و بستان و حمیدیه افتاد دستِ عراق، یه عدّه مَرد از جاهای مختلف اومدن و از ناموسِ ما دفاع کردن و شهرهای مارو آزاد کردن. اون‌روز کسی از اون‌ها نپرسید چه‌طور اومدید و چه‌را اومدید. اون‌روز حسن شفیع‌زاده‌ها و علی تَجَلّایی‌ها به خودشون نگفتن که مای آذربایجانی رو چه به دشتِ آزاده‌گان. ما اون‌روز و اون مَردها رو ندیدیم، امّا خواستیم کارِ بزرگِ اون‌‌ها رو ام‌روز تو مقیاسِ کوچیکِ خودمون تقلید کنیم...»

|به نقل از «سردارعلی‌اکبر پورجمشیدیان» (فرمانده‌ی سپاهِ عاشورای آذربایجانِ‌شرقی)|

نوشته شده در چهارشنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۱ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |