یک موضع - گفتن

گفتن

λεγειν

آیت‌الله خامنه‌ای، آقای خامنه‌ای، آقا، ره‌بر و ره‌بری؛ این‌ها مناسب‌ترین تعبیراتی‌ست که برای خطاب‌کردن یا توصیفِ ایشان (آقای خامنه‌ای) می‌شود به‌کار بُرد (به نظرِ من). با هر تعبیرِ دیگری نظیرِ «حضرتِ آیة‌الله...»، «آیة‌الله‌العظمی...»، «امام‌خامنه‌ای»، «مقامِ معظّمِ ره‌بری»، «معظّمٌ‌له»، «نائبِ بر حقِّ امامِ زمان»، «ولیِّ امرِ مسلمینِ جهان» و... مخالفم. به‌نظرم این تعبیراتِ داخلِ گیومه اغراق‌آمیزند و غلوشده‌گی دارند و حق، صواب وَ دقیق نیستند.

مدّتی‌ست (شاید کم‌تر از ۵سال) که تعبیرهای اغراق‌آمیزِ فوق‌الذّکرْ بیش‌تر باب شده‌اند و برخی‌شان توسّطِ نهادهایی مثلِ سپاه رسمیّت هم یافته‌اند و شده‌اند اسامیِ مراکزِ عمومی و خصوصی‌ای که متولّی‌شان سپاه است. مثلِ عناوینِ شهرک‌ها، نواحی و مراکزِ نظامی، مراکزِ درمانی و خدماتی و...

به نظرِ من برای ره‌بر ابداً سخت نیست دانستنِ این مسئله که عدّه‌ای و نهادهایی (مثلِ سپاه) در کشور چنین نگاهی دارند و مشغولِ ترویجش هم هستند. یعنی اصلاً راه ندارد که کسی ادّعا کند ایشان نمی‌داند این مسئله را و اگر هم نداند البته، قصورِ محضِ ایشان است و به‌نظرم به عنوانِ یک «مسلمان» موظّفند که بدانند. حتّا به عنوانِ یک «مسئول» هم موظّفند که بدانند. با توجّه به این فروضْ سکوت و عدمِ مخالفتِ مؤثّرِ ایشان نسبت به این رویّه -در نتیجه- مساوی‌ست با راضی‌تلقّی‌کردنِ ایشان نسبت به این امر در فرضِ عاملینش و به نوعی تکثیر و تقویّتِ این رویّه و نگاه (چیزی که عملاً هم اتّفاق افتاده است).

این نقد به نظرِ من به ایشان کاملاً وارد است که نسبت به محبّینِ افراطی‌شان (اعم از افراد و سازمان‌ها) موضعِ صریح و مبتنیِ بر شجاعت و تقوا ندارند و روی‌کردشان حقیقتاً امیرالمؤمنینی نیست. چه‌را که حضرتْ محبِّ مُفرِط و اهلِ غلو را درست مانندِ گوینده‌ی مبغضْ هلاک‌شدنی می‌دانستند و صراحتاً در سیره‌ی‌شان می‌شود نمونه‌های ایستاده‌گی مقابلِ چنین افرادی یا رویّه‌هایی را دید و مطالعه کرد (مثلِ آن پیرمردی که در حاشیه‌ی جنگِ صفین بلند شد و مجیزی گفت و حضرت عتابش کرد و سرِجایش نشاندش!)

به‌هررو این انتقادِ بس‌یار جدّی را به ایشان علی‌رغمِ همه‌ی تعهّد و هم‌دلی‌ام نسبت به این نظام و حکومتِ اسلامی وارد می‌دانم و دارم. امّا از طرفی برای ایشان به عنوانِ یک روحانی، یک عالِمِ دین، یک اهلِ اندیشه، یک واعظِ متبحّر، یک اهلِ ادب و فرهنگ و فرای این‌ها ره‌برِ سیاسی و هادیِ حکومتْ احترام قائلم و در بس‌یاری از مقاطع و ساحات معتقدم که اگر هدایت و راه‌بریِ ایشان نبود، ما (مردم) خیلی اشتباه می‌کردیم و می‌رفتیم و حضورشان را مغتنم می‌دانم در صدرِ مسئولینِ این کشور و برای‌شان استدعای سلامتی و صحّتِ به همه‌ی معناهای کلمه دارم. البته این انتقادی که دارم یک نقدِ کاملاً جدّی‌ست و نتایجِ غفلت از آن به شدّت آسیب‌زا و جبران‌ناپذیر است. امّا این‌جور نیستم که به صِرفِ داشتنِ این نقدِ جدّی، از ایشان بدم بیاید و مخالفتِ تمام‌قامت داشته باشم با ایشان و نقدم را تعمیم بدهم به همه‌ی سطوح و خَلطِ مبحث کنم و با بی‌انصافی قدرِ ویژه‌گی‌های مثبتِ ایشان را ندانم. به ایشان این نقد را دارم، امّا معنایش این نیست که بی‌بی‌سی و من‌وتو و وی‌اُ‌اِی و مواضع‌شان و تحلیل‌های‌شان و اساس‌شان را قبول داشته باشم و تَره‌ای برای‌شان خُرد کنم. به ایشان این نقد را دارم امّا جنبشِ سبزی و میرحسینی نیستم و مؤمنِ به گزاره‌ی «اسلام، همه‌ی اسلام!» هستم و مخالفِ اسلامِ گزینشی و غیرِجهادی و منفعل و ویترینی هستم. به ایشان این نقدِ جدّی را دارم و با هرکسی که ایشان را با امام، معظّم‌ٌ‌له، مقامِ معظّم و (تعابیرِ مشابهی در این ردیفِ معنایی) خطاب می‌کند مختلف‌النّظرم در این زمینه و اگر موافقینِ این تعابیر بخواهند سرسختی داشته باشند روی تعبیرهای‌شان، مصداقِ بارز و قطعیِ «محبٌّ غالِ» موردِ نظرِ امیرالمؤمنین می‌دانم‌شان و هلاک می‌پندارم‌شان و به‌واسطه‌ی این افراط‌شان از اهلِ جهل می‌دانم‌شان و یا شاید هم منافق و اهلِ نفع (بسته‌گی دارد به دلیلِ این افراط‌شان؛ این‌که از روی باور باشد یا ظاهرفریبی).

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |