از حظیظ "دو بیتی" تا لظیظ "مناجات" - گفتن

گفتن

λεγειν

کوچک و بزرگ شکل سرابیم همه

بر پرسش زندگی جوابیم همه

دیگر ژن مان نوادة آدم نیست

هان! دیر زمانی است که خوابیم همه

 

شب روزیِ روز و نِعَمِ آدم هاست

شب شأن مناجات علی و زهراست(صلوات ... علیهم)

شب را نتوان وصف نمودن به دو بیت

الحق والانصاف که شب بی همتاست

 

ما در غم عشق او به سر خاک شدیم

با اشک بر آن قافله نمناک شدیم

شایستة این محفل قدسی نبُدیم

با ذکر حسین(ع) قرین افلاک شدیم

---

الهی، می خواهم چند سطری با تو خلوت کنم.

الهی می خواهم لحظاتی با تو به تو بیاندیشم.

الهی آمده ام تا بر بلندای نامت بخوانمت و قطره قطره گِل کنم این خاک غریب را.

الهی آمده ام تا شکوه معجزه ات دل سنگم را بشکافد.

الهی رنجور و مهجورم و اسیر کسیر.

الهی اهل خواص و جزء کسان نیستم اما داغدار بنده گی ات گردانم تا اهل اخلاص گردم.

الهی « تکه تکه ی دلم » را وقفی از وقوف زنده گی ام بدان اما « پاره پاره ی روحم » را فقط چینی ترک خورده ای ببین که مشتاق بندِ بنده گی ات است.

الهی پایم به غُلی گرفتار است به اسم نفس، اما دستانم هنوز آسمان طلبان امیدوارند.

الهی تاکنون آنچه می خواستی نکردم اما اکنون آنچه می پنداری می خواهم که « الفعل فعل ا... و هو فعلنا ».

الهی، ای فاطر باقی، این قاصر خاطی را بپذیر که سخت نادم است.

الهی عمری الطاف کریمانه ات را روا داشتی تا قَدرت بدانم و ندانستم. عمرم بکاه و مهرت بیفزای تا قَدرت دو چندان بدانم.

الهی معارفت را خواستارم و شعائرت را پاسدار.

الهی، آه تویی، چاه منم. راه تویی، ناله ی بی گاه منم.

الهی، ایمانی ندارم که به آن نازم اما همچون تویی دارم که نمی توانم خود را ببازم.

 

* با تشکر از استاد عزیز، عرفان نظر آهاری که به عقیده ی حقیر مظهری از حیّ الهی متبلور در نثر ادبی هستند.

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٦ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |