بهشهر؛ نامیه‌ی دوران - گفتن

گفتن

λεγειν

تاریخ‌چه

شهرستانِ بهشهر با نزدیک به ۱۹۰هزارنفر جمعیّت، شرقی‌ترین شهرستانِ استانِ مازندران است و متشکّل است از ۴شهرِ بهشهر، گلوگاه، خلیل‌شهر و رستم‌کُلا. هم‌چنین سه‌بخشْ به نام‌های «بخشِ مرکزی» (با دو دهستانِ میانکاله و کوهستان)، «بخشِ گلوگاه» (با دو دهستانِ کُلباد و پنج‌هزاره) و بخشِ «یانه‌سَر» (با دو دهستانِ شهدا و عَشرُستاق).

شهرستانِ زیبای بهشهر از شمال به دریای مازندران و خلیجِ میانکاله، از شرق به شهرستانِ کُردکوی، از جنوب به دامنه‌های البرز و شهرستانِ دامغان و از غرب به شهرهای نکا و ساری محدود می‌شود.

بهشهر به دلیلِ آب‌وهوای معتدل و بس‌یار مطبوعش، در طولِ تاریخ هم‌واره موردِ توجّهِ گردش‌گران،  دل‌باخته‌گانِ طبیعت و شاهان و خوانینِ محلّی بوده است. وجودِ کاخ‌های متعدّد در این شهر، گواهی‌ بر این مدّعاست.

بهشهر در طولِ تاریخ نام‌های مختلفی از جمله «کبودجامه»، «پنج‌هزاره»، «نامیه»، «تمیشه»، «قره‌طغان»، «خرگوران» و «اشرف» داشته است. طبقِ اسنادِ تاریخیْ این ناحیه در سالِ ۱۰۲۱هجریِ‌قمری توسّطِ شاه‌عبّاسِ اوّل خریداری شده و از آن پس بوده که نامِ «اشرف» یا «اشرف‌البلاد» گرفته است؛ یعنی شریف‌ترینِ شهرها.

«میرزاغلام‌حسین‌خانِ أفضل‌المَلِکِ‌مستوفی» (متخلّصِ به المعی، مترجم، مورّخ و ادیبِ عصرِ قاجاریه) در کتابِ «س‍ف‍رِ م‍ازن‍دران‌ و وق‍ای‍عِ‌ م‍ش‍روطه‌» (معروف به رکن‌الأسفار) وجهِ تسمیه‌ی دیگری را هم برای اشرف ذکر می‌کند. او معتقد است زمانی که شاه‌عبّاس این شهر را به صورتِ مدرن و امروزی بنا نهاد، پاره‌ای از درباریان گفتند «هنا أشرفُ مِن فَرَح‌آباد» (که نامِ دیگراستراحت‌گاهِ تابستانه‌ی شاه‌عبّاس بوده) و هم‌این کلمه به مذاقِ شاه خوش آمد و به عنوانِ نامِ این شهر برگزیدش. (بخشِ مربوطِ به بهشهر یا اشرف که به صورتِ مجزّا در این سفرنامه آمده، در انتهای مقاله به صورتِ تکمله آورده شده است.)

یکی دیگر از دلایلِ توجّهِ بس‌یارِ شاه‌عبّاس به این منطقه (علاوه بر ویژه‌گی‌های طبیعی و جغرافیاییِ آن)، این بوده که مادرِ شاه‌عبّاسِ اوّل (یعنی خیرالنّساء‌بیگم، هم‌سرِ شاه‌محمّدِ خدابنده) اهلِ این شهر بوده است. او که ملقّب بوده به «مهدِعُلیا» برآمده از خاندان‌های ایرانیِ «طبرستان» بوده و پدرش از بزرگانِ سلسله‌ی مرعشیان به شمار می‌رفته و ازدواجِ او با «خدابنده» برای برقراریِ ارتباط بیش‌تر بینِ دو کشورِ طبرستان (یعنی خاندانِ مرعشیان) و ایران (یعنی خاندانِ صفوی) بوده است.

پس از به قدرت رسیدنِ شاه‌عبّاسِ یکم، وی با این بهانه که جانشینِ مقتدری در میانِ شاه‌زاده‌گانِ مرعشی وجود ندارد، خود را به عنوانِ شاهنشاهِ تبرستان و وارثِ قلمروِ مرعشیان دانست. سپس بس‌یاری از شهرهای این دیار را آباد کرد و دو شهرِ اشرف و فرح‌آبادِ (ساری) را پای‌تختِ تفریحی و تابستانیِ خویش قرار داد.

«اسکندربیکِ ترکمانِ‌منشی» (مورّخِ صفوی) در کتابِ «عالَم‌آرای عبّاسی‌»اش درباره‌ی بنای این شهر می‌نویسد: «باغ‌ها و عمارتِ عالی از قبیلِ کاخ، حمّام، تالارها و بیوتاتْ توسّطِ استادانِ چیره‌دست ساخته شده است.»

ابنیه‌ی تاریخی و دیدنی‌های طبیعی

از جمله دیدنی‌های این شهرستان می‌توان به مجموعه‌ی تاریخیِ سدِ عبّاس‌آباد (شاملِ جنگل، دریاچه، قصر، حمّام و برج‌های تاریخی)، مجموعه‌ی باغِ صفوی (یا باغِ شاه)، عمارت چهل‌ستون (یا پارکِ ملّتِ فعلی)، بنای تاریخیِ چشمه‌عمارت، کاخِ صفی‌آباد، کاخِ صاحب‌الزّمان، امام‌زاده‌عبداللهِ سفیدچاه، شبه‌جزیره‌ی میانکاله، خانه‌ی قدیمیِ احمد‌علی‌خانِ هزارجریبی، حسینیه‌ی شیخ‌علی‌زاده، عمارتِ افغان‌نژادِ قره‌تپّه، غارهای التپّه، هوتو و کمربند (با قدمتِ هفتادهزارسال و شاملِ نشانه‌هایی از دورانِ یخچال، عهدِ آهن، نوسنگی و آغازِ پارینه‌سنگی)، روستاهای کِنِت، التپّه و تروجن (شهیدآباد)، برجِ آرام‌گاهیِ امیرکمال‌الدّین در روستای کوهستان، آتش‌کده و بقعه‌ی بابلکانیِ روستای آسیاب‌سَر، پناه‌گاه حیاتِ وحشِ میانکاله، سنگِ‌چشمه‌ی گلوگاه، آبشار زنگت، آبشارِ سنگِ نو، چشمه‌ی پلنگ‌خِیْل، ارتفاعاتِ فَکِسْتِل، دریای چهارفصل، جنگلِ پاسَنْد، تپّه‌همایون، تالاب و منطقه‌ی حفاظت‌شده‌ی زاغمرز، آتش‌کده‌ی کوسان  و سایت‌موزه و تپّه‌ی تاریخیِ گوهرتپّه (به عنوانِ شاخصِ مطالعاتِ پیش از تاریخِ منطقه) اشاره کرد.

سوغات

از خوردنی‌ها و سوغاتی‌های این شهر می‌توان به انارهای شیرین و تُرش، رُبِّ انار، نارنگی، پرتقال، تخمه‌ی آفتاب‌گردان، آغوزحِلوا (یا حلوای گردویی)، پُشتِ‌زیک (نوعی شیرینیِ کنجدی)، نَسیری (نوعی شیرینیِ برنجی مخصوصِ شبِ یلدا)، کُماج، قَتِلمه و فرنی (مخصوصِ ماهِ مبارکِ رمضان)، تُرشی‌آش، دوغَلیه، اکبرجوجه و... اشاره کرد که البته توصیه می‌شود شبِ چلّه (یلدا) را حتماً در خانه‌ی یک بهشهری تجربه کنید. اکثرِ این خوردنی‌ها در آن شبِ به‌خصوص صَرف می‌شوند!

زبان

مردم بهشهر به زبانِ مازندرانی (مازنی، مازرونی یا طبری) گفت‌وگو می‌کنند که نامِ یکی از زبان‌های ایرانی و از زیرشاخه‌های زبان‌های کاسپین (Caspian languages) در شاخه‌ی شمالِ‌غربیِ خانواده‌ی زبان‌های ایرانی‌ست و هم البته به زبانِ فارسیِ معیار. زبانِ مازندرانی زبانی نحوی بوده و واژه‌گان در آن صَرف نمی‌شوند.

دانش‌گاه‌ها و مراکزِ آموزشِ عالی

بهشهر دارای ۶ مرکزِ آموزشِ عالیِ دانش‌گاهی‌ست: دانش‌گاهِ علم‌وصنعت (واحدِ بهشهر)، دانش‌گاهِ پیامِ‌ نور، دانش‌گاهِ آزادِ اسلامی، دانش‌کده‌ی فنّیِ امام‌خمینی، دانش‌گاهِ غیرِانتفاعیِ تمیشان و دانش‌گاهِ جامعِ علمی-کاربردی.

مشاهیر و بزرگان

بهشهر به موازاتِ سابقه‌ی عظیمِ تمدّنی و تاریخی‌اش هم‌واره موطنِ بزرگان، مشاهیر، اهلِ علم و فرهنگ، مجتهدین و عالِمانِ دینی بوده است. از علما و مشاهیرِ بزرگِ این شهر می‌توان به آیت‌الله سیّدمحسن نبویِ‌اشرفی (مرجعِ تقلید و هم‌ترازِ با آیت‌الله بروجردی)، ملّامحمّد اشرفی (معروف به مقدّسِ اشرفی، از شاگردانِ برجسته‌ی مرحوم آخوندِ خراسانی، هم‌مباحثه‌ی مرحوم آیت‌الله بروجردی و صاحبِ کتاب‌های: اسرارالشّهاده، شعائرالإسلام فی مسائل‌الحلال‌والحرام، المزار، مصباح‌الهدی فی شرحِ عروه‌الوثقی، دورالقواعد فی غررالفراید، حیاتِ جاوید، تفسیرِ سوره‌ی قدر و...)، آیت‌الله محمّد کوهستانی (استادِ حوزه‌ی علمیّه و عارفِ نامی)، شهیدسیّدعبدالکریم هاشمی‌نژاد (از مبارزینِ برجسته‌ی انقلاب و صاحبِ کتاب‌های: مناظره‌ی دکتر و پیر، درسی که حسین به انسان‌ها آموخت، مسائلِ عصرِ ما، ره‌برانِ راستین، هستی‌بخش و...)، شیخ‌مهدی شاهرودی، شیخ‌محمّد شاهرودی (مهدوی‌اشرف)، سیّدحسین‌علی نبوی‌اشرفی، سیّدمهدی نبویِ‌اشرفی، شیخ‌ابوالقاسم رحمانیِ‌خلیلی، شیخ‌ابوالحسن ایازی، سیّدحبیب‌الله برهانی، سردارانِ شهید حبیب‌الله افتخاریان (معروف به ابوعمّار، فرماندهِ سپاهِ مریوان) و حسین‌علی مهرزادی، مرحوم دکتررمضان امیدی (جرّاحِ حاذق و طبیبِ خیّر)، دکترعبّاس‌علی امیدیِ‌اشرفی (متخصّصِ پاتولوژی و استاد دانش‌گاهِ علوم‌پزشکیِ مشهد)، مرحوم دکترعلی‌زاده‌ی شائق، مرحوم دکتریحیی امامی (پزشک، جامعه‌شناس و از پیش‌گامانِ علم‌سنجیِ ایران، مؤلّفِ کتاب‌ِ سی‌سال تولیدِ جهانیِ علمِ ایران و مترجمِ کتاب‌های: پیدایشِ کلینیک، دیرینه‌شناسی و ادراکِ پزشکی، علمِ علم و تأمّل‌پذیری، نکاتِ اساسی در روان‌درمانی، مهندسیِ ژنتیک و آینده‌ی سرشتِ انسان: تأمّلی در مسائلِ اخلاقی، حقوقی و فلسفیِ شبیه‌سازیِ انسان، نظم اشیاء: دیرینه‌شناسیِ علومِ انسانی و...)، مهندس موسی‌خان اشرفی، دکترمحمّدجواد لاریجانی (ریاضی‌دان، سیاست‌مدار، دبیرِ ستادِ حقوقِ بشرِ قوّه‌ی قضائیه و مدیرِ پژوهش‌گاهِ دانش‌های بنیادی)، دکترعلی لاریجانی (سیاست‌مدار و رئیسِ مجلسِ شورای اسلامی)، آیت‌الله صادق لاریجانی (مدرّسِ فقه و فلسفه، رئیسِ قوّه‌ی قضائیه، عضوِ فقیهِ شورای نگهبان و از اعضای مجلسِ خبرگانِ ره‌بری)، دکترفاضل لاریجانی، دکتر باقر لاریجانی (رئیسِ دانش‌گاهِ علوم‌پزشکیِ تهران)، دکتراحمد توکّلی (اقتصاددان و نماینده‌ی مجلسِ شورای اسلامی)، پرفسور علی یخکشی (پدرِ دانشِ محیطِ زیستِ ایران)، پرفسور حسن بادکوبه‌ای (دکترای مهندسیِ محیطِ زیست، استادِ نشنال‌یونیورسیتیِ امریکا)، دکترسیّدمسعودِ نبوی‌ (متخصّصِ مغزواعصاب و فلوشیپِ ام.اس.)، منصور خورشیدی (دبیرِ ادبیّات، شاعر و منتقدِ شعر حجم)، زهیر توکّلی (شاعر، پژوهش‌گرِ متونِ عرفانی، روزنامه‌نگار، منتقدِ ادبی و دبیرِ ادبیات) و... اشاره کرد.

راه‌های رسیدن به بهشهر

  • بهشهر از جادّه‌ی فیروزکوه (خروجیِ شرقِ تهران) در ۳۳۴کیلومتریِ پای‌تخت قرار دارد. یعنی مسیرِ تهران، رودهن، دماوند، فیروزکوه، زیراب، شیرگاه، قائم‌شهر، ساری، نکا و بهشهر. (البته از جادّه‌ی کوهستانیِ هَراز هم می‌شود به بهشهر رسید. یعنی مسیرِ شهرهای تهران، رودهن، آمل، بابل، قائم‌شهر، ساری، نکا، بهشهر.)
  • جادّه‌ی دیگری که به بهشهر می‌رسد جادّه‌ی کناره‌ای‌ست. از این جادّه بهشهر در۴۱۷کیلومتریِ رشت قرار دارد. یعنیِ مسیرِ رشت، لاهیجان، لنگرود، رامسر، تنکابن، نشتارود، سلمان‌شهر، چالوس، نور، محمودآباد، آمل، بابل، قائم‌شهر، ساری، نکا، بهشهر.
  • از سمنان هم می‌شود به بهشهر رسید. بهشهر در ۲۲۷کیلومتریِ سمنان قرار دارد. از مسیرِ سمنان، مهدی‌شهر، شهمیرزاد، زیراب، شیرگاه، قائم‌شهر، ساری، نکا، بهشهر.
  • از سمتِ شرق (استانِ گلستان) هم می‌شود به بهشهر رسید. به‌طورِ مثال بهشهر در ۶۴۹کیلومتریِ مشهد قرار دارد. یعنی مسیرِ مشهد، چناران، قوچان، فاروج، شیروان، بجنورد، مینودشت، آزادشهر، علی‌آبادِ کتول، گرگان، کردکوی، گلوگاه، بهشهر.
  • بهشهر در ۵۳کیلومتریِ ساری (مرکزِ استانِ مازندران) و ۸۵کیلومتریِ گرگان (مرکزِ استانِ گلستان) قرار دارد.

کتاب‌هایی که اطّلاعاتِ مفیدی راجع‌به بهشهر دارند

  • از اشرف‎‌البلاد (بهشهر) تا شهرِ فرشته‌ها (قونیه)؛ (مصوّر) توسّطِ «امّ‌کلثوم رضایی» از نشرِ «شلفین».
  • باغ در بهشت (راجع‌به عبّاس‌آبادِ بهشهر)؛ نوشته‌ی «عبدالوهّاب موسوی‌نسب» از نشرِ «گنجینه‌ی هنر».
  • بهشهر (اشرف‌البلاد)؛ نوشته‌ی «علی‌بابا عسکری» از نشرِ «شرکتِ سهامیِ ایران‌چاپ».
  • پژوهش در نامِ آبادی‌های شهرستان‌های گلوگاه و بهشهر؛ نوشته‌ی «مختار عظیمی» از نشرِ «زعیم».
  • ریحان‌آباد نگینِ دیارِ کبودجامه‌گان (درباره‌ی روستای ریحان‌آبادِ بهشهر)؛ نوشته‌ی «غلام‌رضا حبیبی» از نشرِ «ارنواز».
  • س‍ی‍م‍ای‌ ج‍غ‍راف‍ی‍ای‍ی‌ِ ه‍زارج‍ری‍بِ‌ ب‍ه‍ش‍ه‍ر (مصوّر)؛ توسّطِ «علی‌اصغر ریاحی» از نشرِ «مؤسّسه‌ی فرهنگیِ آینده‌گان».
  • جاذبه‌های توریستی بهشهر‏‫؛ نوشته‌ی «سیّدعلی نبوی» از نشرِ «اشرف‌البلاد».

سایت‌هایی که اطّلاعاتِ مفیدی راجع‌به بهشهر دارند:

http://fbh.ir (سایتِ رسمیِ فرمان‌داریِ شهرستانِ بهشهر)

http://www.behshahrcity.ir (پای‌گاهِ اطّلاع‌رسانیِ شهرداریِ بهشهر)

http://www.behshahriha.ir (انجمنِ مجازیِ شهرستانِ بهشهر)

http://www.damoontour.com (سایتی مفید برای علاقه‌مندانِ به گردش‌گری)

http://www.morvaridhotelsadra.com (برای اقامت در ساحلِ بهشهر)

http://www.akbarjoojeh.com اکبرجوجه!


سفرِ مازندران و وقایعِ مشروطه؛ رکن‌الأسفار

تألیفِ «میرزاغلام‌حسین أفضل‌الملکِ مستوفی»

فصلِ ۴/ اشرف/ صفحاتِ ۸۵و۸۶:

«اشرف از شهرهای جدیدِ مازندران است. از احداثاتِ شاه‌عبّاس است. اوّل فرح‌آباد –که کنون مالِ حاجی محمّدتقی شاهرودی و حاجی محمّدعلی تاجرِ شال (یا شالی)‌فروش ساکنینِ طهران است و از کامران‌میرزای نایب‌السّلطنه پسرِ ناصرالدّین‌شاه خریده‌اند- خیلی آباد و بندرگاهِ عمومی بوده است که الآن صدکُرور آجرِ قدیم بیش‌تر آن‌جا ریخته‌ است که به دهاتِ اطراف می‌برند؛ این بندرگاه خراب می‌شود و طغیانِ آب خرابش می‌سازد [و آن‌گاه] شاه‌عبّاس بنای اشرف را می‌گذارد و مردُم می‌گویند: «هنا أشرفُ مِن فرح‌آباد»، لهذا موسوم به اشرف می‌شود. اشرف شهری گرم‌سیر است. علاوه بر مُرکّبات، انارِ خوب آن‌جا عمل می‌آید که در ساری و بارفروش به‌عمل نمی‌آید. علماء نامی از آن‌جا بیرون آمده است؛ از آن‌جمله مرحوم حاجی‌مُلّامحمّد اشرفی‌ست که در دوره‌ی ناصری در بارفروش ساکن بود، نفاذِ حُکمش در مازندران و خراسان به حدِّ کمال بوده است. ریاستِ عامّه و اقتدارِ تامّه در آن دوره در ایران منحصر به مرحوم حاجی‌مُلّاعلی کنی (مجتهدِ نافذ‌الحکمِ ساکنِ طهران) و حاجی مُلّامحمّد اشرفی بود.

بینِ طلّاب در فضیلتِ این دونفر اختلاف بود، ولی حقْ این بود که مرحوم حاجی ملّاعلی کنی أعلم و ارشد و سیاسی بود و حاجی ملّامحمّد اشرفی علاوه بر عِلم، أتقی و أزهد بود و به سیاستِ دولتی نمی‌پرداخت و کناره‌جویی داشت.

ملّامحسن فیضِ‌مازندرانی یکی از طلّاب بود و با من آشنایی داشت، چندشبی در منزلِ من به‌سر بُرد. مشارٌإلیه درباره‌ی حاجی ملّامحمّد اشرفی غلو داشت و با طلّاب مشاجره می‌نمود. روزی در مدرسه‌ی مَروی بود و طلّاب که مریدانِ مرحوم حاجی ملّاعلی مجتهد بودند، خواستند سؤالی از او کنند و بهانه گیرند و کتک زنند. از او پرسیدند که حاجی ملّاعلی أعلم و أفضل است یا حاجی ملّامحمّد اشرفی؟ ملّامحسن دید که اگر حاجی ملّامحمّد اشرفی را أعلم و أفضل گوید، او را کتک می‌زنند و اگر حاجی ملّاعلی را أفضل و أعلم خوانَد طبعش به این کار راضی نمی‌شود، جواب داد: «من نمی‌توانم بینِ این دو مجتهدِ بزرگ ممیّز شوم، امّا هم‌این‌قدر در حدیث دیده‌ام که علی علیه‌السّلام مکرّر گفته است أنا عبدو فی عبیدِ محمّدٍ!» طلّاب از جوابِ او حیرت کرده، به او پرخاش نکردند.

خلاصه –در این سنه‌ی هزاروسیصدوسی‌ودو، دوسه‌تن از علماء زاهد در اشرف هستند که یکی از ایشان شیخ‌مرتضی نام دارد.

اشرف را خانوار از چهارصد متجاوز است. دکاکین زیاد دارد. خُمسِ شهرِ آمل شهریت دارد. از توابعِ اشرف رستم‌کلا می‌باشد، بس‌یار آباد و باجمعیّت است. قریه‌ی دیگر موسوم به گرجی‌محلّه است که شاه‌عبّاس اهلِ گرجستان را که جزءِ ایران بود و قفقاز جزء آن است، به این‌جا آورده و مسکن داده است. قریه‌ی گلوگاه و قریه‌ی کلباد (با کافِ فارسیِ مضموم) در دوطرفِ اشرف واقع شده، مردمِ جنگیِ خون‌ریز دارد و کلباد سمتِ بندرجز است.

قبل از اسلام آتش‌کده‌ی کوسان در اشرف بوده، «باو»ابنِ‌شاپور که حاکمِ اصطخر و عراقِ عجم و آذربایجان بود، بعد از خسروپرویز قبولِ خدمتِ پوراندخت نکرده به مازندران آمد، در آتش‌کده‌ی کوسان در حوالیِ اشرفِ مازندران معتکف شده، أعیانِ طبرستان او را از آتش‌کده بیرون آورده پادشاهِ خود ساختند. بعد از پانزده‌سال سلطنت، باو به دستِ یکی از موالیِ خود موسوم به «ولاش» کشته و سرخاب‌نام‌پسرِ صغیری از او بماند. به تقویتِ مردمِ سوادکوه این طفل به سلطنت رسید و قاتلِ پدر را کشت و طایفه‌ی باو از آن‌وقت موسوم به «مَلِکُ‌الجبال» گشتند.

سابقاً دورِ اشرف خندق داشت، اکنون پُر شده و زراعت می‌کنند و اشرف بزرگ‌تر از حالیه بوده است، به‌طوری‌که کنون مسجدِ آن‌ که شاه‌عبّاس ساخته، پهلوی‌دروازه است و آن‌وقت وسطِ شهر بوده است. اشرف تا بارفروش هیجده‌فرسخ مسافت دارد.

یکی از عماراتِ شاه‌عبّاس در بالای تپّه، طرفِ غربیِ شهر است که به صفی‌آباد موسوم است. در وسطِ شهر باغی‌ست موسوم به باغِ چهل‌ستون. در وسطِ آن عمارتی‌ست مشتمل بر یک تالار که در دوطرفِ آن اطاق‌ها ساخته شده و ستون‌های خوبی در دوطرفِ تالار است. گویند از بناهای شاه‌عبّاس است، ولی معروف است که نادرشاه این تالار را ساخته است، لکن نادرشاه مجالِ این کارها را نداشت. از اسمِ چهل‌ستون و سایرِ دلایل این بنا از شاه‌عبّاس است که آن‌جا را به چهل‌ستونِ اصفهان نامیده است. از عماراتِ صفویّه چندین عمارتِ مخروبه در این‌جا دیده می‌شود.

آبِ اهالی از چشمه‌سار است و از آبِ رودخانه نیست که به‌واسطه‌ی گذشتن از مزارعِ شلتوک‌کاری باعثِ مرض شود. اهلِ اشرف صحّتِ مزاج و سرخیِ صورت‌شان به‌تر از سایرِ اماکنِ مازندران است. میانکاله از توابعِ اشرف است. انارهای خودروی جنگلی از آن‌جا به‌عمل می‌آید. ربِّ انارِ اشرف که معروف است، از حاصلِ آن‌جا است. پنبه و ابریشم در این‌جا به‌عمل می‌آید.

از مساجدِ معروفِ این‌جا یکی مسجدجامع است که در عهدِ صفویه ساخته شده، یکی مسجدِ نصیرخان است. آب‌انبارِ بزرگی نزدیکِ عمارتِ شاه‌عبّاس است که در شدّتِ گرما آب که از آن‌جا برای خوردن بیرون می‌آورند خنک و گوارا است.»

 گِردآوری و صحّت‌سنجی: محمّد مهدوی‌اشرف

۲آبان۱۳۹۱

نوشته شده در سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |