الگوی کامل - گفتن

گفتن

λεγειν

در خطبه‌ی ۱۰۹ نهج‌البلاغه، ذیلِ عنوانِ «فی‌ زُهد‌النّبی» ویژه‌گی‌هایی از پیام‌بر بیان شده که خیلی جالب و مهم‌ّند از نظرِ من. امیرالمؤمنین بعد از ذکرِ خصوصیّات و ویژه‌گی‌های فردیِ پیام‌بر، سه‌ خصوصیتِ رفتاریِ ایشان در مواجهه‌ی با امّت را بیان می‌کنند: «نَصَحَ لأمَّتِهِ مُنذِراً، و دَعا إلی‌الجَنَّةِ مَبَشِّراً و خَوَّفَ مِن‌النّارِ مُحَذِّرا.» یعنی: «برای امّتش هُش‌دارانه دل سوزاند، و امیدمندانه به بهشت فراخواند و بیم‌مندانه از دوزخ ترساند.»

امّا چه‌را این سه‌ویژه‌گی پُراهمّیّت است؟

در موردِ اوّل مشخّص می‌شود که نصیحت یا دل‌سوزی هدف و اصلِ منظورِ پیام‌بر (ص) بوده در مواجهه با امّت و انذار یا هش‌دار، وسیله. چون «نَصَحَ» مقدّمِ بر «منذرا» آمده و عکسش نیست. یعنی امیرالمؤمنین نفرموده‌اند «دل‌سوزانه هش‌دار می‌داد». خب این خیلی مبحثِ مهمّی‌ست به‌نظرِ من. این‌که فهم کنیم هدایت و دل‌سوزی اصل است و هش‌دار وسیله و ابزار و در استخدامِ هدفِ بالاتر. ما گاهی جای این دو را عوض می‌کنیم. یعنی جای وسیله و هدف را. از طرفی برخی همیشه تصویری که از پیام‌بر می‌سازند این است که ایشان بشیرِ صِرف بوده‌اند و کوهی از محبّت و اخلاقِ بی‌انذار. برای این دسته هم این عبارت حرف‌هایی دارد. امیرالمؤمنین دل‌سوزیِ پیام‌بر را قرینِ هش‌دارِ ایشان توصیف کرده‌اند و از این‌جا مشخّص می‌شود تناقض و تنافی‌ای بینِ دل‌سوز و ناصح‌بودن و انذاردادن وجود ندارد؛ بل‌که این‌دو ملازمِ هم‌اند و مربوطِ به‌هم.

در جمله‌ی دوّم و سوّم هم باز نکاتِ ارزش‌مندی نهفته است. اوّلا خودِ این مسئله که امیرالمؤمنین در توصیفِ پیام‌بر امیددادنِ به بهشت را مقدّمِ بر بیم‌دادنِ از دوزخ آورده‌اند خودش درسِ بزرگی‌ست. این یعنی فرض و اصل و بنای پیام‌بر و هم امیرالمؤمنین بر دعوتِ به بهشت بوده و بیم‌دادنِ از دوزخ آخرین مرحله‌ است. از طرفی یک‌سوّمِ ویژه‌گیِ رفتاریِ پیام‌بر در مواجهه‌ی با امّت بیم‌دهیِ از دوزخ بوده. پس نباید این را فراموش کرد و دوشادوشِ هدایت و دل‌سوزی و دعوتِ به بهشت، قطعاً باید بیمِ از دوزخ هم وجود داشته باشد و این‌که بگوییم با محبّتِ صِرف و جمالی‌گری و عرفان و این‌جور چیزها می‌شود کسی را یا جامعه‌ای را هدایت کرد کشکِ محض است. دل‌سوزیِ هش‌دارانه، دعوتِ به بهشت و بیم‌دهیِ از دوزخ باید دوشادوشِ هم و با رعایتِ این ترتیب باشند. این ترتیب هم به‌هیچ‌وجه معنایش این نیست که یعنی باید از دوّمی در برابرِ اوّلی و از سوّمی دربرابرِ دوّمی صَرفِ‌نظر کنیم. این ترتیب، ظریفه‌ای‌ست که به ما گوش‌زد می‌کند حواس‌مان به هدف و وسیله باشد تا مبادا جای‌شان تعویض شود در دیدِ ما. اصل باید بر هدایت و دل‌سوزی و رحمت و حُسنِ نیّت و خیرخواهی باشد؛ در عینِ حال این خیرخواهی باید با انذار زینت شده باشد. بعد هم در هدایتِ انسان فرض این است که بهشتی هست و انسان میلِ به خوبی‌ها و نیکی‌ها و بهشت و نعمت دارد. امّا در کنارِ این دعوت و امید، حتماً باید از آتش و دوزخ و رنجِ جهنّم هم آگاه بود و بیمش را داشت و داد. این به‌نظرم مناسب‌ترین و کامل‌ترین الگوی امرِ به معروف و نهی از منکر است.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |