به قیمتِ جان!‏ - گفتن

گفتن

λεγειν

این‌که چه‌را نرخِ برابریِ ارزهای خارجی با ریال، در حالِ افزایش است و ارزشِ ریال مداوماً کاهش پیدا می‌کند، علّت‌های مختلفی دارد و تبعاتِ مختلفی هم. آن‌چه که ما بیش‌تر می‌گوییم و می‌فهمیم امّا «گران‌شدنِ دلار» و «کاهشِ ارزشِ ریال» است.

اقتصادِ ایران به پُلی می‌ماند که از چندجهت با بحران و فشار روبه‌روست. در مهندسی و ساخت این پُل هم‌واره ایرادها و نقائصی وجود داشته و دارد، از طرفی نگه‌داریِ این پُل هم قواعدی داشته و اصولی که رعایت نشده و نگه‌دارنده‌گانِ موقّتی‌اش یک نگاهِ باثباتِ بلندمدّتِ واقع‌گرایانه‌ای نداشته‌اند (اغلب) به ظرفیّت‌‌ها و چالش‌های آن و در آخر هم این پُل موردِ حمله‌ و هجومِ دشمن قرار گرفته است. این غیرِاقتصادی‌ترین تصویری‌ست که می‌توانم از سابقه، سیر و وضعیّتِ فعلیِ اقتصادِ ایران ارائه دهم. اقتصادِ ایران در حالِ حاضر در وضعیتِ ماقبلِ بحرانِ نهایی قرار دارد. بحرانِ نهایی یعنی آن زمانی که تَرَک‌ها و پیچ‌ومُهره‌های شُل و اشتباهاتِ مهندسی خودشان را حسابی نشان می‌دهند و اوّلین موشک‌ها هم به سطحِ پُل اصابت می‌کنند. فعلاً ما در مرحله‌ی ریختنِ سنگ‌ریزه‌ها از گوشه و کنارِ پُل قرار داریم. بله، اگر واقعیّات را درنظر نگیریم و همه نخواهیم که با حفظِ موازین و اصول، پُل سقوط نکند، وضعیّت از این هم بدتر خواهد شد!

امّا چه‌را چنین شد؟

سیاست‌های اقتصادیِ کشورِ ما (خاصّه بانکِ مرکزی در فقره‌ی مذکور) هم‌واره با اشتباهاتی هم‌راه بوده است. به‌صورتِ مُخَلّص اگر بخواهم بگویم «عدمِ شفّافیّت و واقع‌گراییِ اقتصادی» در تقریباً همه‌ی ادوار، گریبان‌گیرِ سیاست‌های ارزیِ بانکِ مرکزی بوده است. پایین‌نگه‌داشتنِ کاذب و مصنوعیِ قیمتِ دلار (یعنی اتّخاذِ سیاست‌های تعادلی) از طریقِ تزریق یا عرضه‌ی دلارهای نفتی یکی از آن اشتباهاتی بوده که وضعیّتِ فعلی ناشی از آن است. ثباتِ بازارِ ارز به هر قیمت (که باتوجّه به واقعیّت‌های اقتصادِ ما در شرایطِ فعلی، یعنی عرضه‌ی دلارهای نفتی با قیمتِ پایین)، منجر به افزایشِ جهشیِ قیمتِ دلار می‌شود که شده. اگر نرخِ دلار به ریال را در یک‌سالِ گذشته بخواهیم روی نمودار ترسیم کنیم، خواهیم دید که هم‌واره افزایش داشته است؛ فقط در برهه‌هایی به‌صورتِ خیلی مقطعی ثبات یا کاهش داشته. آن ثبات و کاهش محصولِ تزریقِ دلارهای نفتی و سیاست‌های (به زعمِ من) غیرواقع‌گرایانه‌ی بانکِ مرکزی بوده، چه‌را که هربار بعد از آن ثبات یا بعضاً کاهشِ مقطعی، اندازه‌ی افزایش بیش‌تر شده و پرشِ نمودار جهشی شده است. این یعنی آن ثبات «واقعی» نبوده. وقتی ما تعادلِ کاذب در بازارِ ارز ایجاد کنیم، درواقع یک‌جور ثباتِ شکننده به‌جود آورده‌ایم. در این شرایطِ ثباتِ شکننده، عدّه‌ای اقدام به خرید و فروش یا سرمایه‌گذاری می‌کنند باتوجّه به آن شرایطِ ثبات. بعد که کنترلِ بازارِ ارز دوباره از دستِ ما خارج شود، التهابِ جامپی ایجاد می‌شود. یعنی برای بازارِ ارز، واقعیّت‌های قیمتی از گران‌بودنِ ارز هم اهمیّتِ بیش‌تری دارند. درست مثلِ هم‌آن پُل. ما مردم، تصمیم‌گیرانِ بازار و سیاست‌مداران -همه- مسئولِ شرایطِ فعلی هستیم، چون همه در حالِ ارتزاق و زنده‌گی در شرایطِ فعلی‌ایم. هم‌آن‌طور که نگه‌داران، محافظان و مردمِ عادّی از پُل استفاده می‌کنند. وقتی پُل ایرادی داشته باشد، مثلاً همه بدانیم که یکی از پایه‌های پُل وضعیتِ وخیم‌تری دارد، با تدبیر و هم‌یاری از آن سمتِ پُل عبور نمی‌کنیم. امّا اگر نگه‌داران و مطّلعینِ وضعیتِ پُل به مردم نگویند که آن پایه ضعیف است و با سیمان بخواهند پایه‌ی معیوب را به صورتِ غیرِمهندسی ترمیم کنند، طبیعی‌ست که مردم ندانسته باعثِ تخریبِ هرچه‌زودترِ پُل می‌شوند. پایین‌نگه‌داشتنِ قیمتِ دلار از طریقِ تزریقِ دلارهای نفتی، یک‌جور لاپوشانیِ اقتصادی‌ بوده در یک‌ساله‌ی اخیر.

یکی دیگر از علّت‌های رسیدن به شرایطِ فعلی که مختصِّ دولتِ احمدی‌نژاد است، افزایشِ نقدینه‌گی‌ست. دولت در سال‌های گذشته مقدارِ زیادی از درآمد‌های ارزیِ حاصل از محلِّ فروشِ نفت را به ریال تبدیل کرده است و مقدارِ زیادی از آن را هم به صورتِ وام در اختیارِ مردم قرار داده است. خصوصاً وام‌های خوداشتغالی با بهره‌های کم که بیش‌تر از این‌که ایجادِ «شغل» کرده باشد، به دردِ زخم‌های زنده‌گی‌های مردم خورده و پروسه‌ی بازپرداخت را بر عهده‌ی‌شان گذاشته و عملاً عرصه‌های کلانِ تولیدی را فلج کرده به سمتِ سرمایه‌های کوچکِ مصرفی. افزایشِ نقدینه‌گی در جامعه وقتی فرآیندِ خصوصی‌سازی درست انجام نشده باشد و عرصه‌های مولّد خالی مانده باشند و امکانِ بروز پیدا نکنند یعنی سمِّ مهلکِ اقتصاد. یعنی یک بیماری. اضافه کنید به این بیماری کامل‌اجرانشدنِ طرحِ حذفِ سوبسیدها را هم که بخشی از آن نیز حمایت از سرمایه‌ها و مشاغلِ مولّد بوده است.

یکی دیگر از علّت‌های به‌وجودآمدنِ شرایطِ فعلی قطعاً تحریم‌هاست. استحکامِ ایران بر مواضعِ سیاسی‌اش و پای‌فشاری بر برنامه‌ی هسته‌ای و از آن‌طرف فشارِ امریکا بر سازمانِ ملل در تصویبِ قطع‌نامه‌ها علیهِ ایران و فشار به کشورها، مؤسّسات و بانک‌ها در تحریمِ ایران، همه و همه باعث شدند تجارتِ خارجیِ ایران دچارِ بحرانِ شدید شود و عملاً تولید مختل شود. افزایشِ قیمتِ موادِّ اولیه و دست‌گاه‌های صنعتی باتوجّه به افزایشِ نرخِ برابریِ دلار به ریال و محدودشدنِ فروشِ نفت و... یک مشکلِ اساسی و بزرگ ایجاد کرده که البته کنترل‌ناشدنی و مدیریت‌ناشدنی نیست و پیش‌نهادهای خوبی در این زمینه از طرفِ اقتصاددانانِ خیرخواه و واقع‌بین مطرح شده است که دولت می‌تواند آن‌ها را موردِ بررسی قرار دهد.

امّا آخرین و از جهتی مهم‌ترین و ملموس‌ترین علّتِ افزایشِ چشم‌گیر و نوسانِ ملتهبِ بازارِ ارز، «انتظارِ افزایشِ نرخِ ارز» است. ما مردم و بعضاً فعّالانِ بازار و اقتصاد، باتوجّه به علّت‌های فوق و شرایطِ فعلی، انتظارمان از آینده‌ی بازار و اقتصاد، یک انتظارِ مأیوسانه و توأم با نگرانی‌ست. این انتظارِ توأم با تشویش و نگرانی باعث می‌شود سعی کنیم برای حفظِ سرمایه‌هامان در این شرایطِ بی‌ثباتیِ نرخِ برابری، آن‌ را تبدیل کنیم به ارزهای خارجی و این یعنی افزایشِ تقاضا و افزایشِ تقاضا منجر به التهابِ بیش‌تر و افزایشِ نرخِ برابریِ بیش‌تر می‌شود خودش.


تک‌تکِ ما مردمِ ایران (از مسئولین گرفته تا ما مردمِ عادّی) باید تکلیف‌مان با خودمان و موضع‌مان مشخّص باشد. این پُل، این اقتصاد این ایرادها و نقائص را دارد. بخشِ عظیمی از ایرادهای این پُل مسبوقِ به سوابق است و قدیمی‌ست و بخشی از آن هم در حیطه‌ی اختیارات و تصمیماتِ مسئولینِ فعلیِ بانکِ مرکزی و اقتصاد قرار دارد. ممکن است که نه، حتماً مسئولینِ فعلیِ اقتصاد یا نگه‌دارنده‌گانِ موقّتیِ این پُل، عدمِ صداقت‌هایی داشته‌اند و شفّاف نبوده‌اند در بعضی از مواقع. کارهایی بوده دانسته یا بعضاً ندانسته نباید مرتکب می‌شدند و شدند و می‌توانستند کارهایی را نیز انجام دهند برای مدیریتِ شرایط که ندادند. چیزی که همه‌ی‌مان می‌دانیم این است که فروریختنِ پُل آسیبی‌ست که زیانش گریبان‌گیرِ همه‌ی ما می‌شود. دودِ آتشِ بحرانِ نهاییِ اقتصاد قطعاً به چشمِ همه‌ی ما خواهد رفت. باید تصمیم بگیریم. می‌خواهیم پُل را حفظ کنیم، حفظِ واقعیِ بلندمدّت یا این‌که می‌خواهیم خودمان خراب‌ترش کنیم؟ تکلیف و موضع‌مان با اصول و معتقدات‌مان و مواضع‌مان نسبت به دشمنی که دشمنی‌اش برای همه‌ی اهلِ عبرت و بصیرت و ایمان و تقوا محرز و مشخّص است، روشن است یا هنوز درگیرِ جهلِ ابتدائیِ «شاید امریکا خیرِ ما را می‌خواهد» هستیم؟ اگر هنوز دچارِ این سؤال و از نظرِ من جهل هستیم که حرفی نیست، هرکه می‌خواهد هرکاری بکند، بکند؛ امّا برای تخریبِ این پُل باید از روی جسم و جسدِ کسانی مثلِ من رد شود قبل از هرچیزی. من مدافعِ عدمِ سقوط و تخریبِ پُل هستم، امّا نه از طریقِ تسلیمِ موقعیّت به دشمنم. من تا آخرین قطره‌ی خون، تا آخرین فشنگ، تا آخرین ریالِ تهِ جیب و تا آخرین توان از پُل دفاع می‌کنم. این پُل یک‌روز هم بیش‌تر پُل بماند، یک‌روز است. یک‌روز ایستاده‌گیِ بیش‌ترِ این پُل یعنی یک‌روز استفاده از مهمّات و توانِ تسلیحاتی/ اقتصادیِ دشمنِ من. از طرفی برای عدمِ تخریبِ پُل باید نگاهِ عالِمانه و بلندمدّت و شفّاف و صادقانه داشت و در این جهت هم تلاشم را می‌کنم. دادی اگر هست سرِ مسئولِ ناآگاه یا بدخواه می‌زنم و در عینِ حال حواسم هست که از آن سمتِ پُل که پایه‌ی لرزانی دارد هم رد نشوم. سعی می‌کنم اگر فعّالِ اقتصادی هستم در مصرفِ ارز صرفه‌جویی کنم و به‌شخصه تشویشِ بازارِ ارز را زیاد نکنم. مغضوب‌ترین و منفورترینِ انسان‌ها ار نظرِ من آن‌هایی هستند که از آبِ گِل‌آلودِ بحران و احتیاج‌ و نیاز ماهیِ سود می‌گیرند. من نمی‌خواهم از این سنخ و صنف باشم و در عینِ حال تلاش می‌کنم دوستانم، نزدیکانم، خویشان و عزیزانم هم از این قِسم و دسته نباشند. هرکه دارد سرِ هم‌راهیِ ما بسم‌الله!

مطالبِ مرتبطم: +،+،+،+،+

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |