از فرامینِ در تنهایی (۱۶) - گفتن

گفتن

λεγειν

مبارزه‌کردن هم‌واره هزینه‌هایی در پی دارد و کسی که می‌خواهد با آسیب‌ها، اغلاط، انحرافات و کژی‌ها بجنگد، ناگزیر است از پذیرشِ هزینه‌های این مبارزه. «تغییر» اغلب اصطکاک ایجاد می‌کند و مقاومتِ منفی به‌وجود می‌آورد و این‌ها همه هزینه‌های مبارزه‌اند برای کسی که می‌خواهد بجنگد و چاره‌ی چندانی هم نیست؛ باید پیهِ این هزینه‌ها را به تن مالید. چه‌را که هدفِ بالاتری وجود دارد.

زنده‌گی بی‌مبارزه در راستای به‌ترشدنِ همه‌چیز، خیلی کم‌فایده خواهد بود. ارزشِ روزهای عمرِ انسان به مبارزه‌ای‌ست که در راستای به‌ترشدنِ عالَم می‌کند و طبیعی‌ست که بخشِ عظیمی از عالَمْ خودِ من، خودِ تو، خودِ ماییم. گاه برای تغییرِ خودت می‌جنگی، گاه برای تغییرِ دیگری و گاهی هم برای تغییرِ «ما» و شاید مهیب‌ترین مبارزه‌ی انسان در زنده‌گی، هم‌این مبارزه برای تغییرِ ما باشد. چون وقتی برای تنزیهِ خودت می‌جنگی، فقط خودت مقابلِ خودت می‌ایستی. وقتی برای به‌ترشدنِ دیگری تلاش می‌کنی، اوست که مقاومت می‌کند. امّا اگر بخواهی برای تغییرِ جامعه‌ی انسان‌ها بجنگی، جامعه‌ی انسان‌ها مقابلت می‌ایستند.

مبارزه مبنا و معیار می‌خواهد و حجّت و دلیل. هرچه این حجج و دلائل، این مایز و معیارها و مبنا و اصول، متقن‌تر و معقول‌تر و درست‌تر باشند، کارِ انسان از جهتی ساده‌تر است. یعنی حتماً ساده‌تر است؛ چون لااقل خیالت از این‌طرفِ ماجرا راحت است. می‌دانی که راهت درست است و هدفت صحیح. به قولِ دوستی اگر ایجاب کند می‌توانی بمیری در راهِ هدفت. امّا اگر معیار و مبنای انسان ناقص و کم و نه‌خیلی‌معقول باشد کارِ خودِ آدم سخت می‌شود. بگذریم. انسانِ بی‌مبنا، قطعاً انسانِ مبارزی نخواهد بود. کی کِی کجا دیده که باد گیر کند به چیزی. نهایتاً اگر سدّی و مانعی بر سرِ راهش باشد، راهش را کج می‌کند یا در مواردی مهار می‌شود تا از انرژی‌اش بهره ببرند. بادخو نباید بود. مبنا انسان را حسّاس می‌کند به خوش‌آیند و بدآیندهایش، به اطرافش و اکنافش، به زنده‌گی‌اش، دوروبرش، دنیایش. وقتی انسان در هر کاری و مسئله‌ای معیار بخواهد داشته باشد، قطعاً دچارِ چالش می‌شود با انسان‌های دیگر. چون خیلی‌ها هستند که بادخویی را ترجیح می‌دهند و بادخوبودن را مساوی می‌دانند با خوب بودن.

صبور باش؛ مبارزه صبر می‌خواهد. به خودم می‌گویم. (این دفعِ دخلِ مقدّرات را حتماً باید کرد؛ در این روزگار تا بخواهی حرفی بزنی، فوراً آن‌هایی که می‌شناسندت خودت را مجسّم می‌کنند و تو را با حرفت محک می‌زنند و خدا نکند که کسی مثلِ تو لنگ بزند کمیتش در عملش به آن‌چه که می‌گوید. البته حق هم دارند. بالاخره آدم باید عامل باشد به حرف‌هایش. من هم سعی‌ام را می‌کنم. ولی اگر حرف درست است، بپذیریدش چون به نفع‌تان است و اگر درست نیست نپذیریدش چون به نفع‌تان نیست. به هم‌این ساده‌گی!) وقتی می‌دانی تغییر و مبارزه اصطکاک ایجاد می‌کند و هزینه‌، پس نرنج از تنهایی‌ها و زخم‌هایی که می‌خوری. تو برای هدفت، برای مبارزه‌ات، برای جنگت حجّت و دلیل و معیار و مبنا داری. پس هر مصیبتی هم اگر ببینی باید بگویی «جز از زیبایی ندیدم» و انصافاً هم جز از زیبایی نیست چون برای یک هدفِ بالا و ارزش‌مندی‌ست که مبارزه کرده‌ای و هزینه داده‌ای. فایده‌ی بلندمدّتِ تغییر، قطعاً بیش‌تر از هزینه‌ی کوتاه‌مدّتِ صدماتی‌ست که می‌بینی. مقاومت کن. دست از مبارزه برندار. اگر اهلش هستی از خدا سینه‌ی گشاده و دلِ بزرگ و نیّتِ پاک و کِردارِ خوش و حلم بخواه. تغییرِ در خودت و در عالَم را در طولِ هم ببین و یک تعادلی بین‌شان ایجاد کن و آرام‌آرام پیش برو. هیجانت را معقول کن و عقلت را بانشاط و خلّاق. این‌گونه به هردوی‌ این نعمات چکّش زده‌ای و مقهورِ آفات‌شان هم نشده‌ای. توکّل کن و مأیوس نشو. فرض کن تنهایی در عالَم و هیچ‌کسی هم قرار نیست جز خداوند کمکت کند و این باری‌ست که حتماً باید به مقصد برسانی. ولو زیرِ این بار جان دهی. حرکت کن. یاعلی

نوشته شده در یکشنبه ٩ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |