من یه شعرم که به‌جز تو واسه هیشکی خوندنی نیست * - گفتن

گفتن

λεγειν

♪ ♫ ♩ | [لینکِ کمکی] + [لینکِ کمکی]

احساساتِ درونِ آدمی این‌طور نیست که اتّفاقِ شگرف و عجیبی حتماً باید بیفتد که به سراغِ انسان بیایند. هرچند که هیچ حسّی در وجودِ انسان بی‌علّت و دلیل رسوخ نمی‌کند و ایجاد نمی‌شود. امّا فهمِ علل و دلائل همیشه در حیطه‌ی عِلم و اطّلاعِ انسان نیست؛ بنابراین هستند مواقعی که حس‌هایی -بی‌که بدانی چه‌را و از کجا- در تو به‌وجود می‌آید. گاه آن‌قدر حزین و اسف‌ناکند که منفعلت می‌کنند و بی‌توان و حرکت و گاهی نیز آن‌قدر شورانگیز و پُربهجتند که به حرکت درت‌می‌آورند و تاب و توانت را صدچندان می‌کنند.

آهنگِ «من خزونم»* بهانه‌ی این پُست و تصویر و حسِّ خوب و خوش‌آیندِ من است در صبحِ ابرآفتابیِ پاییزِ جمعه‌ی ام‌روز. آهنگی که نه نامِ خواننده‌اش را می‌دانم و نه نشانی از ترانه‌سرایش توانسته‌ام بیابم. راستش معنای خیلی عمیق و شعریّتِ خاصّی هم ندارد ترانه‌اش، امّا موسیقی و شعر خوب نشسته‌اند به‌هم و به صدای خواننده و این هم‌آهنگی به جانِ آدم رسوخ می‌کند. عکسِ فوق را هم قدیم‌ها گرفته بودم و این‌جا به دردم خورد. امیدوارم از این آهنگ مثلِ من لذّت ببرید.

* «عنوان» یکی از مصاریعِ ترانه‌ی آهنگِ فوق‌الذّکر است.

* به لطفِ یکی از دوستان مشخّصاتِ آهنگ را متوجّه شدم. آهنگِ «من خزونم»؛ با ترانه‌ی خانمِ «فلورا تاجیکی» توسّطِ جنابِ «حسین صفامنش» اجرا شده است.

نوشته شده در جمعه ٧ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |