نظراتی کوتاه راجع‌به چندکتابی که اخیراً خوانده‌ام (۱۲) - گفتن

گفتن

λεγειν

دیوانِ صائبِ تبریزی/ میرزا محمّدعلی صائب تبریزی:
علاوه بر ویژه‌گی‌های ساختاری، فنّی و ظاهریِ شعرِ صائب که غزل است و درون‌مایه‌ی هندی دارد و پی‌روِ اسلوبِ «مدّعا-مثل» است، می‌توانم صائب را اعجوبه‌ی مثال‌سازی بنامم. او واقعاً بی‌نظیر است در این مورد. ویژه‌گیِ دیگرِ اشعارِ صائبْ مسئله‌ی ربط‌ها یا تناسب‌ها یا در برخی موارد ترکیب‌های اضافی‌ست. او هم‌واره برخی پدیده‌ها، مفاهیم یا کلمات را در تناظرِ با هم به‌کار بُرده؛ تا جایی که گویی این یک قاعده‌ی تخطّی‌ناپذیر شده است در شعرهای او. به‌طورِ مثال کلمات یا تصاویر و مفاهیمی نظیرِ: «شب‌نم و آفتاب»، «افسانه و خواب»، «گَردِ یتیمی و بیابان»، «خارِ سرِ دیوار، خار و پا، خار و گُل»، «شرابِ تلخ»، «چاهِ ذقن»، «زلف و پریشانی، سرِ زلف»، «مجنون و کودکان یا مجنون و سنگِ کودکان»، «مجنون و چشم و آهو»، «شرم و تماشا، دام و تماشا»، «یوسف و یعقوب، یوسف و زلیخا، یوسف و چاه، یوسف و اخوان، یوسف و کنعان»، «نخل و ثمر»، «سرو و آزاده‌گی»، «سرو و استاده‌گی» و مواردِ متعدّدِ دیگر. از این جهت دیوانِ اشعارِ صائب منبعِ بس‌یار گران‌بهایی‌ست برای شاعرانْ تا نسبتِ عناصرِ شعری را به صورتِ متقن و بااصالت دریابند. از شاعرانِ معاصر سه‌‌جوان را بهره‌بُرده از این بحر می‌بینم: «فاضل نظری»، «محمّدمهدی سیّار» و «محمّدسعید میرزائی». دیوانِ من نسخه‌ای‌ست متعلّق به «علّامه‌ محمّد شبلیِ‌نعمانی» با مقدّمه‌ای از «دکترپرویز ناتل‌خانلری»، به اهتمامِ «جهانگیر منصور» که «مؤسّسه‌ی انتشاراتِ نگاه» در دوجلد منتشرش کرده است.
---

ما نباید بمیریم؛ رؤیاها بی‌مادر می‌شوند/ سیّدعلی صالحی:
اگر این کتاب را به ۴ قسمت تقسیم کنم، شعرهای یک‌چهارمِ ابتدایی و انتهایی به‌ترند از شعرهای دوچهارمِ میانی‌اش و باز هم اگر بخواهم دقیق‌تر گفته باشم باید بگویم این کتاب شروعِ خیلی خوبی دارد. حتّا به لحاظِ مضمون و محتوا هم اشعارِ ابتداییِ کتاب به‌نظرم استخوان‌دارتر و قوّت‌دارترند از اشعارِ میانه‌ی کتاب به بعد. «صالحی» (این‌جور که من از شعرهای این کتاب می‌فهمم) شاعرِ پُرگو و راجع‌به‌هر‌موضوع‌ْگویی‌ست و این خیلی امرِ پسندیده‌ای شاید نباشد برای یک شاعر. درون‌مایه‌ی اکثرِ شعرهای او اجتماعی‌ست. «عشق» تقریباً در شعرِ او جای‌گاهِ پُررنگ و حضورِ جدّی ندارد. گاه در قامتِ «مریم» یا «زن بماهو زن» تبلور می‌یابد امّا به‌هیچ‌وجه از توصیف‌های رومانتیک در شعرِ او خبری نیست. این کتاب را هم نشرِ نگاه منتشر کرده است.
---

جوان‌‌مردْ نامِ دیگرِ تو/ عرفان نظرآهاری:
هیچ‌چیز جز «عالی» نباید گفت در وصفِ هم‌چه کتابی. حقیقتاً کاری‌ست ستودنی، اخلاق‌مند و تأمّل‌برانگیز. سرتاسرش حکمت است. (یکی-دو روایت را البته إن‌قلت دارم که دربرابرِ سی‌واندی روایتِ دیگر چیزی نیست). این کتاب براساسِ گفته‌ها و زنده‌گیِ «شیخ‌ابوالحسن خرقانی» نوشته شده است. «مؤسّسه‌ی انتشاراتِ صابرین» آن را منتشر کرده و تصویرگرش «سیّدمیثم موسوی»ست و گرافیکش را هم «شاپور حاتمی» انجام داده.
---

مَردِ سوّم/ نوشته‌ی گراهام گرین و ترجمه‌ی محسن آزرم:
این کتاب ترجمه‌ی روان و نسبتاً خوبی دارد. موضوعِ داستان هم پُرکشش و جذّاب است. هرچند فیلم‌نامه‌خوان نیستم و علاقه‌ای هم چندان به این حیطه ندارم امّا سَبکِ خاصِّ روایت‌گریِ این داستان که به نوعیِ «دانای کلِّ» (درگیر در ماجرا) بود، به دلم نشست و هرچه قصّه بیش‌تر پیش رفت، بیش‌تر علاقه‌مند شدم به خواندنش. پایانش را هم تقریباً پسندیدم. در ترجمه به‌نظرم به‌تر بود اگر ابتدای گیومه‌ها (یعنی نقلِ قول‌ها) اسامیِ گوینده‌ها و «دونقطه» می‌آمد (لااقل در فصولِ ابتدایی). یک‌ذرّه حسابِ کار از دستِ آدم در می‌رفت اوایلِ کتاب که کی دارد حرف می‌زند. مقدّماتِ کتاب و مؤخّره‌ی مترجم حسابی دل‌چسب و کامل بودند و نکته‌ی جالب در موردِ این کتابْ شاید این باشد که زنده‌گیِ حرفه‌ایِ مترجم (یعنی محسن آزرم) بی‌شباهت نیست به بخشی از زنده‌گیِ حرفه‌ای مؤلّف. در موردِ ویراستاریِ این کتاب هم در عینِ به‌روز و خوب‌بودنش یک ایراد به چشمم آمد و آن استفاده‌ی بیش از حد از «ویرگول» بود. به گمانم اصّح این باشد که بینِ نهاد و گزاره ویرگول نیاید، امّا در این کتاب ویرگول‌ها همه‌جا آمده بودند! نشرِ «چشمه» این ترجمه‌ی خوب را منتشر کرده است.
---

آن‌جا که برف‌ها آب نمی‌شوند/ کامران محمّدی:
اگر بخواهم این کتاب را از نظرِ موضوع ذیلِ عنوانی جای دهم، باید بگویم کتابی‌ست در مذمّتِ جنگ. کتابی در بیانِ تبعاتِ ویران‌کننده و بعضاً ابدیِ جنگ. به‌طورِ مصداقی امّا این داستان راجع‌به تبعاتِ ناشی از حمله‌ی شیمیاییِ عراق علیهِ مواضعِ ایران در حلبچه‌ست. از نظرِ فنّی جزءِ روایاتی‌ست که راویِ آن نویسنده‌ست، یعنی دانای کل. از نظرِ ساختاری-زبانی عمده‌ترین ویژه‌گیِ این کتاب را می‌توان توصیف‌گرایی‌اش دانست که تقریباً هم خوب از آب درآمده و طبیعی‌ و به‌قاعده؛ یعنی توصیف‌ها افراطی و اغراق‌آمیز نیستند (مثلِ «آن‌جا که پنچرگیری‌ها تمام می‌شوندِ» حامدحبیبی که از نظرِ عنوان هم بی‌شباهت نیستند این دو کتاب به‌هم). موضوعِ تک‌کلمه‌ایِ داستان امّا «خیانت» است که بر محملی از تبعات و مصائبِ جنگ در زنده‌گیِ جنگ‌زده‌گانِ کُرد استوار شده است. یکی از ایرادهای این کتاب به‌نظرم کلاسه و کارگاهی‌بودنش است. خصوصاً در «پایان» که تعلیقِ ایجادشده طبیعی نیست و به‌فرموده به‌نظر می‌رسد. یعنی روندِ داستان آن تعلیق را نمی‌طلبد، بل‌که آن تعلیق دستوری‌ست صادرشده از ناحیه‌ی نویسنده (از نظرِ من).
---

آذریِ غریب/ صادق زیباکلام:
یک کتابِ عالی برای ناامیدشدن! شوخی کردم؛ این کتاب خیلی حرف‌ها دارد و زشتی و زیبایی را توأمان نشان می‌دهد. وجودِ اساتیدِ مسئولیت‌پذیر، روشن و دل‌سوزی چون دکترزیباکلام زیباست و تلخی‌هایی که لابه‌لای سطورِ این کتابِ (داستان‌مانند) توسّطِ خودِ ایشان به آن‌ها اشاره شده، زشت. از طرفی ۱۰۰درصدِ انتقادات و گلایه‌های دکتر را قبول ندارم، امّا ظاهراً ویژه‌گیِ نثرِ ایشان این است که با قطعیّت و غلظت انتقاد می‌کنند. (چیزی که خودم هم گرفتارم به آن). ضمناً صقحاتِ پایانیِ کتابْ حسابی حزن‌انگیز و بغض‌آورند. کتابِ خوبی بود. راستی این کتاب داستانِ زنده‌گیِ دانش‌گاهیِ جوانِ معلولی‌ست از توابعِ آذربایجان که با مرگی تلخ (یک تصادف) کمی قبل از دفاعیه‌ی فوقِ‌لیسانسش پایان می‌پذیرد. نشرِ «بیدگل» به اهتمامِ «نصیر عبادپور» (از شاگردانِ دکترزیباکلام و هم‌کلاسیِ دانش‌جوی مرحوم) این کتاب را به‌نوعی بازنشر کرده است. چون ظاهراً ویراستِ اوّلِ این داستان در مقدّمه‌ی یکی از کتاب‌های جنابِ زیباکلام پیش‌تر منتشر شده است.
---

رسم‌کردنِ دست‌های تو/ محمّد شمسِ‌لنگرودی:
«شعر»های شمسِ‌لنگرودی را دوست دارم. شعر را گذاشتم در گیومه تا تأکید کرده باشم بر این مسئله که سپیدهای او حقیقتاً شعرند. حتا اگر برخی‌شان را نفهمم یا نپسندم و این به‌نظرم کافی‌ست برای خواندنِ کتاب‌هایی از او. «مؤسّسه‌ی انتشاراتیِ آهنگِ دیگر» ناشرِ این کتاب است.
---

پنجاه‌وسه ترانه‌ی عاشقانه/ محمّد شمسِ‌لنگرودی:
گمان می‌کنم اشعارِ این کتاب در چند بُرهه‌ی زمانیِ مختلف سروده شده‌اند؛ از این جهت که زبانِ اشعار بعضاً با هم متفاوت است. مضمونِ اشعار هم‌آن‌جوری که از عنوانِ کتاب هم پیداست اغلب عاشقانه‌ست. روی هم رفته متوسّطِ خواندنی می‌دانم این کتاب را و از «رسم‌کردنِ دست‌های تو» (دیگرکتابِ این شاعر توسّطِ هم‌این نشر) به‌تر نمی‌دانمش. ضمناً اشعارِ ابتداییِ کتاب را بیش‌تر پسندیدم.
---

ترنّمِ داوودیِ سکوت/ قربان ولیئی:
راستش من اساساً با سَبکِ غزل‌های این کتاب و این شاعر مشکل دارم. اوّلاً به لحاظِ مضمون و محتوا درویش‌مسلکانه و تاحدّی لوسند شعرهای جنابِ ولیئی (به نظرِ بنده) و ثانیاً به لحاظِ ساختاری، فنّی و شعری هم فُرم‌زده، آوایی و چرک‌نویسی‌اند! یعنی این‌که شاعرِ محترم غزلِ ۳بیتی و ۴بیتی مرتکب شده‌اند بارها و من غزلِ ۳بیتی را چیزی جز هجوِ غزل و انتشارِ چرک‌نویسیِ شعر نمی‌دانم. از نظرِ «قافیه» هم ایشان فوق‌العاده محدود و در تکرار عمل کرده‌اند. ناشرِ این کتابِ ناخوب «نیستان» است.
---

گزینه‌اشعارِ مهدی اخوانِ‌ثالث/ مهدی اخوانِ‌ثالث:
اخوانِ‌ثالث قطعاً شاعرِ ساختارشکن و خسته از زمانه‌ای بوده در روزگارِ خودش. مضمونِ اشعارش و هم حالِ «قلب»ی که در شعرهای اوست به خوبی این مسئله را نشان می‌دهند. او سخت شعر می‌گفته و از سختی‌ها (مصائب) هم شعر می‌گفته و می‌سروده است. به گمانِ من و براساسِ آن‌چه که از محتوای شعرهای او فهم می‌کنم، مقداری از تلخی‌هایی که او می‌دیده و در شعرش بازتاب‌شان می‌داده، مربوط به احوالاتِ شخصیّه‌ی خودِ اوست، نه الزاماً حقیقتِ اطراف و اکنافش و دنیا. او در برخی اشعار کاملاً دم‌دمی‌مزاج و پریشان‌خاطر نشان می‌دهد. خیلی نمی‌شود فهمید اخوان در طولِ عمرِ شعرگویی‌اش دنبالِ چه بوده. شعرِ او چندان شعرِ معناگرا و هدف‌داری نبوده، بل‌که بیش‌تر اجتماعیّات بوده و بیانِ احوالات. در ساخت‌شکنی، نوگرایی و جسارتِ در امرِ غزل‌گویی امّا بس‌یار خوب عمل کرده و کارهایی که او با قوافی انجام داده نشان از تبحّرِ او در شعرگویی‌ست. نشرِ «مروارید» این گزینه را چاپ کرده.
---

گزینه‌اشعارِ عمران صلاحی/ عمران صلاحی:
در مجموع اشعارِ قدیمی‌ترِ شاعر را بیش‌تر پسندیدم و هرچه شاعرِ این اشعار سنّش بیش‌تر شده، شعرها آب رفته‌اند به لحاظِ کیفیّت. انگار که به بن‌بست رسیده باشد شاعر. این کتاب را هم مروارید منتشر کرده است.
---

مُرده‌ای به کشتنِ ما می‌آید/ رسولِ یونان:
عنوانِ فرعیِ این کتاب «گزیده‌شعرهای رسولِ یونان به انتخابِ احمدِ پوری»ست. هم شعرهای خیلی‌عالی و خوش‌معنا و مضمون در این مجموعه (یا گزیده) هست و هم شعرهای خیلی‌بد و بی‌معنی و مفهوم (از نظرِ من). بعضی از شعرها را که می‌خواندم، از فرطِ بی‌هوده‌گی‌شان دلم می‌خواست نتیجه بگیرم که یونان اصلاً شاعر نیست و برخی دیگر از شعرها (مثلِ «کایابای...») را که می‌خواندم، به این نتیجه می‌رسیدم که یونان قطعاً «شاعر» است. مقدّمه‌ی در نوعِ خود جالبی هم نوشته جنابِ پوری بر این مجموعه. نشرِ «افکار» این کتاب را منتشر کرده است. راستی یونان حتماً «شاعر» است، مگر خودش اصرار داشته باشد که نباشد.

نوشته شده در چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |