شعرهایی که به‌ترند... (۲۸) - گفتن

گفتن

λεγειν

ای پروردگارِ من، از آن‌چه بر سَرَم آمده [دل‌تنگ و] بی‌طاقتم؛
و [جانم] پُر شده از اندوهی که بر من وارد آمده است،
و [تنها] تو توانایی بر زدودنِ این اندوه و دفعِ آن‌چه بدان گرفتار شده‌ام؛
پس با من چنین کن، اگرچه که شایسته‌ی آن نباشم
ای صاحبِ عرشِ عظیم!

|فقد ضِقْتُ لِمانزل‌بی یا ربِّ ذَرْعاً!* وامْتَلَأْتُ بِحَمْلِ ماحَدَثَ عَلَیَّ هَمّاً، وَ أَنْتَ‌الْقَادِرُ على کَشْفِ مامُنیتُ‌بِهِ، وَ دَفْعِ ماوَقَعْتُ‌فیه، فَافْعَلْ‌بِی ذَلِکَ و إِنْ‌ لَمْ‌أَسْتَوْجِبْهُ مِنْک، یَا ذَا‌الْعَرْشِ‌الْعَظیم./ دعای هفتمِ صحیفه‌ی سجّادیه|

* «ذرع» به معنای مقایسه و تقدیرِ طولِ اشیاءست. از «ذراع» گرفته شده که دست را گویند از نوکِ انگشتان تا آرنج و قدیم مقیاسِ اندازه‌گیریِ خیّاطان بوده و معادلِ مترِ ام‌روزی. «ضاق [بالأمرِ/ به] ذرعا» امّا یک عبارتِ کنایی‌ست در عربی به معنای بی‌چاره‌گی و بی‌مَخلَصی. مانندِ خیّاطی که به هرچه متر و ذرع که دارد پارچه‌ای را اندازه می‌گیرد، امّا پارچه به قامتِ موردِ نظر اصطلاحاً درنمی‌آید. عرب به آن استیصال، عجز، بی‌تدبیری، اضطراب و به آن حالتِ بن‌بست که طاقتِ آدم ضعیف و تمام می‌شود، می‌گوید ذرعا. و چه زیباست این اعتراف بر بی‌طاقتی و عجز نزدِ کسی که منتهای توانایی‌ست و اول و آخر و رحیم و رحمان...

نوشته شده در چهارشنبه ٤ امرداد ۱۳٩۱ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |