این قصّه‌ی تلخ... + ♪ ♫ - گفتن

گفتن

λεγειν

«دنیای این روزای من»۱ اینه:
با خاطراتت اشک می‌ریزم
«غم‌گین چو پاییزم»۲ می‌خونم تا
یادم نره «شعری غم‌انگیز»م

من با تمومِ بادها قهرم
عطرِ نَفَس‌هاتو نمی‌آرن
ابرای شهرت رو نمی‌بخشم
رو شهرِ من چون‌که نمی‌بارن

این‌ قصّه‌ی تلخیّه‌ که انگار
از یادِ تو رفته‌م به آسونی
بی‌تو نمی‌تونم بمونم من
بی‌من ولی تو خوب می‌تونی...

هرروز چندتا ذکر می‌خونم
تا حافظت باشه خدا بازم
نفرین تو قلبِ داغ‌دارم نیست
حتا اگه غم‌گینه آوازم...

تو بورس‌بازیای این‌روزا
هرکی منو می‌بینه می‌خنده
چون نرخِ ارزا رو نمی‌دونم
از من نمی‌پرسن دلت چنده؟

از مردمِ این‌روزها خسته‌م
تو زنده‌گی‌شون عاشقی مُرده
هرروز چشماشون پیِ اینه
که تو چه کاری سود کی بُرده!

«دنیای این روزای من» اینه:
با خاطراتت اشک می‌ریزم
«غم‌گین چو پاییزم» می‌خونم تا
یادم نره «شعری غم‌انگیز»م...  ♪ ♫ ♩

۱. بخشی از ترانه‌ای سروده‌ی «روزبه بمانی».
۲. بخشی از ترانه‌ای سروده‌ی «تورج نگهبان». 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٢ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |