نماندیم ما زیرِ بارِ زمستان - گفتن

گفتن

λεγειν

 نمی‌دانم می‌دانید چه‌قدر لذت دارد عزتِ دوست و چه کِیفی دارد وقتی یک رفیق، یک دوست، یک آشنای مهربان که زلفی با او گره زده‌اید، به توفیقی و ترفیعی می‌رسد یا نه؟ دوستِ خوبم آقامحمّدمهدی سیّار که آوازه‌ی شاعری‌اش -به فضلِ خدا- در بینِ اهلِ فرهنگ و اهالیِ ادب پیچیده و توفیق‌های ادبی و شعری را یکی بعد از دیگری کسب کرده و هم‌واره دارد کسب می‌کند، یکی از این دوست‌هاست. دوستِ خوبی که سابقه‌ی دوستی‌مان مثلِ ترشیِ سیر، حالا به شیرینیِ ۷ساله‌گی رسیده است. او شاعرِ کتاب‌های «بی‌خوابیِ عمیق» و «حق‌السّکوت» است و یکی از دومدوّنِ کتابِ «دادخواست» و هم‌چنین استادِ ادبیات و محصّلِ دکتریِ فلسفه و فضل‌هایی بس‌یارتر و دیگرتر هم دارد.

همه‌ی این‌ موفقیت‌ها باید خوش‌حالم کند که کرده و می‌کند. هربار اسمِ او را جایی می‌بینم و می‌شنوم و می‌خوانم ذوقی کودکانه باید بَرَم دارد و لب‌ریز شوم از شوق که شده‌ام و می‌شوم اغلب. هربار که جایزه‌ای و عنوانی را می‌برد یا کتابش درمی‌آید باید احساسِ غرور و تعلّق کنم و بگویم «دوستِ من است‌ها!» که همیشه در دل گفته‌ام و می‌گویم مِن‌بعد هم. امّا سِوای همه‌ی این ذوق‌ها و شوق‌ها، مسئله‌ای که چندوقتِ پیش خیلی خوش‌حالم کرد و انگار که دوبال روی دوش‌هایم درآورد، ترانه‌ای بود که با صدای حقیقتاً زیبای آقای «علی چراغی» و آهنگ‌سازی و تنظیمِ جنابِ «هادی آزرم» شنیدم. شعرِ این کار را محمّدمهدی سروده و به سفارشِ «دفترِ مطالعاتِ فرهنگیِ جبهه‌ی انقلابِ اسلامی» (نشریه‌ی راه) یا هم‌آن «وحیدجلیلی» ساخته شده است. قبل‌ترک هم البته تعدادی آهنگ با شعرهای مهدی و بعضی از شاعرانِ دیگر به سفارشِ این دفتر ساخته شده بود، امّا انصافاً به این زیبایی و تأثیرگذاری نبودند. آهنگِ «سلامِ خداوند» به مناسبتِ حلولِ بهارِ ۱۳۹۱ ساخته شده و کاملاً هدف‌دار و مضمون‌دار و مهم‌تر از آن زیباست. هربار که در خلوت گوشش می‌دهم کیفورتر می‌شوم از زیباییِ موسیقایی و معنای عزیز و عمیقش. حتم دارم مهدی از سرِ اخلاص این را سروده و باقیِ هم‌کارانش نیز این‌طورحالی داشته‌اند وقتِ خواندن و ساختنِ این موسیقی. وگرنه بعید می‌دانم می‌توانست چنین حسّی را لااقل به من یکی منتقل کند.

مهدیِ عزیز! نه به خاطرِ رفاقتِ ۷ساله‌مان که همه‌اش لطف و استادی بوده از ناحیه‌ی تو و آموختن و مزاحمت بوده از طرفِ من و نه به خاطرِ صفای زاهدشهری‌ات و دکتریِ فلسفه‌ات و این‌که پارسال به جرگه‌ی متأهّل‌ها پیوسته‌ای و نه به خاطرِ شاعرِ فصل و صاحبِ عنوانِ کتابِ سال بودنت و نه حتا به خاطرِ غزل‌های نابت که به خاطرِ هم‌این یک ترانه‌ی تأثیرگذار و خوش‌مضمونت دوستت دارم. قیصرِ مایی داداش! ♪ ♫ ♩

 سلام ای بهارانِ از ره رسیده

چه گل‌ها که در پیش‌وازت دمیده

سلام ای که باران و لب‌خند با توست
که عطرِ سلامِ خداوند با توست

بهارانِ من! چشمِ عید از تو روشن!
دلِ مادرانِ شهید از تو روشن!

چه گل‌های سرخی‌ست در آستینت
چه سروی‌ست هم‌سفره‌ی هفت‌سینت

نترسیده‌ایم از زمستان، بهارا!
بیا گل بنه یک‌به‌یک شاخه‌ها را

ببین باز کردیم مشتِ خزان را
رجزخوان شکستیم پشتِ خزان را

بهارا تمام است کارِ زمستان
نماندیم ما زیرِ بارِ زمستان
نوشته شده در جمعه ٢ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |