بی‌وفایی - گفتن

گفتن

λεγειν

برنگردان زنده‌گی معشوق‌ِ از من برده را
عمرْ ارزان کرده این قالی‌چه‌ی پاخورده را

مرگْ تنهاچاره‌ی قلبِ پُراندوهِ من است
می‌برد دریا به ساحل ماهیانِ مُرده را

می‌شمارم زخم‌هایم را مبادا کم شود
غفلت آتش می‌زند هر ثروتِ نشمرده را!

بی‌وفایی کرده با من دوست، مدیونم به او
ایستاده‌مُردنِ یک مردِ خنجرخورده را

خاطراتِ روزهای تلخ را تازه نکن
برنگردان زنده‌گی معشوقِ از من برده را
نوشته شده در جمعه ٢ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |