شعرهایی که به‌ترند... (۱۷) - گفتن

گفتن

λεγειν

معبودا ما را در شمارِ کسانی درآور که درختانِ شیفته‌گیِ تو در مَرغ‌زارِ سینه‌هاشان ریشه‌های بلند دوانده و سوزِ عشقت سراسرِ دل‌شان را فراگرفته است؛ از این‌رو در آشیان‌های اندیشه خزند و در بوستانِ قُرب و مکاشفه خرامند و از برکه‌های عشق به جامِ لُطفْ جُرعه‌ها درکِشند و به جوی‌بارانِ زلال درآیند، درحالی‌که حجاب از چشمِ آنان برداشته شود و تاریکیِ تردید از باورِ نهادشان زُدوده گردد و پریشانیِ «شک» از دل و درون‌شان رَخت بربندد و سینه‌هاشان با حصولِ معرفتِ (حق‌تعالی) گشاده گردد و برای پیشی‌جُستن در میدانِ سعادتِ زُهدمَنِشی همّتِ بلند دارند؛ و در چشمه‌ی گوارای کردارِ خوش نوشند و نهاد و سرّشان در مجلسِ اُنس، خوش و پاکیزه است و راه‌شان در جای‌گاه‌های پُربیم و مَخافتِ امن است؛ و جان‌هاشان در رجوعِ به پروردگارِ جهانیان مطمئن است و روان‌شان به رست‌گاری و فلاح، بر یقین است و دیده‌گان‌شان در نظر به محبوبِ خود روشن است و خاطرشان در رسیدن به مطلوبِ خویش و برآورده‌شدنِ آرزوشان آرام یافته است و در فروختنِ دنیا به آخرت، تجارتی سودمند کرده‌اند. [ترجمه از آقای کریم زمانی]/ مناجاتِ خمسَ عشرة؛ فرازِ دوازدهم، مناجاتِ عارفان

~ و ~

نوشته شده در پنجشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |