محمودِ محبوب! - گفتن

گفتن

λεγειν




هو المحبوب

دو سال پیش بود. هنوز یادم هست. مدتی بود برنامه ی بیست و سی از شبکه ی دو سیما پخش می شد. بوی انتخابات می داد و رقابت و جنجال!

بابا داشتن مصاحبه ی یک اصلاح طلب(؟)! را می دیدن، احساس کردم بابا زیر لب چیزی می گویند، مطمئنا ذکر و این ها نبود، چون حال شان یه طوری شده بود...

بابا در ستاد مرکزی دکتر علی(لاریجانی) داشتن در مورد سیاست های دکتر علی در صدا و سیما با چند نفری از اساتید دانشگاه آزاد ساری بحث می کردن. جوانی بسیجی با مقداری نخ شیرینی و یک سری کارتن هایی که عکس های فتو کپی شده ی دکتر محمود(احمدی نژاد) رویشان چسبیده شده بود، وارد ستاد شد و بی مقدمه پرسید قیچی دارید؟

بابا حرف شان را قطع کردند و به من گفتند از کشوی میز یک قیچی بردار و ببر برای شان.قیچی را که بردم دیدم 3 نفر هستند و از اول بلوار شهید هاشمی نژاد(خیابان اصلی بهشهر) را تا این جا از این کارتن های آماده شده وصل کرده اند. یکی نردبان را جا به جا می کرد و نگه می داشت و دیگری نخ می برید و گره می زد و آن یکی که آمده بود دنبال قیچی مسوول وصل کردن کارتن ها بود.زیر لب چیزی گفتم. مطمئنا ذکر نبود، چون خودم بودم و می دانم. نمی دانم حسودی بود یا غبطه، اما با شرایطی که در ستاد دکتر علی بود، نردبان نگه داشتن را ترجیح می دادم!

کات

گفتگوی ویژه ی خبری نوبخت و خوش چهره یا بهتر است بگویم خوش بیان، بابا این بار نه زیر لب که با صدایی تقریبا بلند می گویند، رای آیت الله اکبر(هاشمی رفسنجانی) خیلی کم می شود ...

دور اول به دکتر علی و دور دوم به دکتر محمود رای دادم.

کات

دارد از مشهد خبر های خوش می دهد، احساس می کنم موهای روی بدنم دارند کنده می شوند، شب تا اذان صبح خوابم نمی برد، نمی دانم افتخار بود یا غرور، یاد آن سه بسیجی افتادم و نردبان و قیچی !

دارد با یک یهودی صهیونیست که خبر نگار CBS است رو در رو مصاحبه می کند. لبخندش تمام نمی شود. این قدر سریع و حساب شده جواب می دهد که هر که او را نشناسد می گوید: سوال و جواب را هم آهنگ کرده اند. اما آخر مصاحبه که خبرنگار هی وقت اضافی می گیرد و باز هم همان سبک جواب ها گیرش می آید، خود معترف می شود که حاضر جوابی شما مرا شیفه کرده و کاش مصاحبه 2 ساعت دیگر ادامه داشت!

کات

دانشگاه(علم و صنعت بهشهر) خیلی شلوغ است، بال گرد منتها الیه ضلع غربی دانشگاه می نشیند، چوپانی در آن حوالی مشغول چراندن گله اش است، تا دکتر محمود را می بیند می دود، ناگهان دیوار تیم حفاظتی جلویش را می گیرند و به زمین می خورد. دکتر محمود می گوید بگذارید بیاید(تندی در صدایش واضح است). چوپان سفت دکتر محمود را در آغوش گرفته، با حالتی که اشک در چشمانش حلقه زده از این که کسی شیرش را نمی خرد و گرانی معاشش را سخت کرده، شکوه می کند، دکتر کمی با او در گوشی صحبت می کند، آرام می شود و می رود! دکتر زیر لب چیزی می گوید...

کات

روند آزاد سازی سواحل دریای خزر عالی است، دکتر احمد(توکلی) هم در الف تشکر ویژه می کند، زیر لب خوش حالم!

کات

 بابا بیست و سی می بینند، شاید زیر لب شکر می کنند...(می کنیم، می کنید ... )

نوشته شده در یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸٦ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |