از فرامینِ در تنهایی (۱۳) - گفتن

گفتن

λεγειν

هیچ‌وقت -بنابر هیچ مصلحتی- جای «اصل» و «فرع» را عوض نکن. وقتی در جامعه‌ای جای اصلیات و فرعیات عوض شود، یکی از اولین و بیش‌ترین صدماتی که وارد می‌شود بی‌ارج و اعتبار شدنِ «اصالت» و معتبرشدنِ «بی‌اصالتی‌»ست. با فرعی را اصلی کردن، ارزش‌هایی را پدید می‌آوری که در بس‌یاری از موارد یا ضدِّارزش‌ند یا در آینده تبدیلِ به ضدِّارزش‌ می‌گردند.

این را حتماً باید در نظر بگیری که آدم‌ها -فارغ از ذاتِ انسانی-فطری‌ و امرِ خِلقَت‌شان- حتماً تفاوت‌هایی در اصل و ریشه دارند که در طولِ تاریخ و متبوعِ از هزاراتفاق و فرآیند به وجود آمده و به مسائلِ مختلفی مرتبط است. نمی‌خواهم از پرولِتاریا و بورژوازی دم بزنم امّا جوری هم نباید «طبیعتِ تاریخِ» مارکس را نقض کرد که اکثرِ صندلی‌های مهمِّ مدیریتی را بی‌اصالت‌ها بگیرند. «عدالت‌خواهی» ایضاع و استعمالِ اشیاء در غیرِ ماوُضِعَ‌له نیست، بل‌که کاملاً عکسِ آن است. چه‌طور می‌شود که به اسمِ عدالت‌خواهی یک شاگردچوپان می‌نشیند جای مدیرکلِ فلان سازمانِ مهم، استراتژیک و عظیم؟ جوابش ساده‌ست: با بی‌ارج و اعتبار کردنِ «اصالت» و اصالت‌بخشیِ کاذب به «بی‌اصالتی».

یادت باشد تو هم‌واره مسئولِ آن‌چه که انجام می‌دهی هستی. بخشی از آن‌چه که انجام می‌دهی وجودِ خودِ توست. جای‌گاهت و میزانِ اصالتِ واقعی‌ات را بشناس و مسِ وجودِ خودت را جای طلای آن دیگری جا نزن. مسئله‌ی «پس‌رفتِ اجتماعی» یک مسئله‌ی عام است. این‌طور نیست که گریبانِ تو یا من را نگیرد. حتا اگر نقشِ من یا تو در به‌وجودآمدنِ آن، بیش‌تر از آن دیگری یا دیگران باشد. وقتی سیل بیاید، در مسیرِ خودش «همه‌چیز» را نابود می‌کند. تیشه به ریشه‌ی اصالت‌ زدن ثمره‌ای جز هدمِ «آینده» نخواهد داشت. کدام عاقلی را دیده‌ای که در «وجین» محصولِ اصلی را از بین ببرد و علف‌های هرز را باقی بگذارد؟ وقتی جای اصالت را با بی‌اصالتی تعویض می‌کنیم، چنین غلطی مرتکب می‌شویم!

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |