از فرامینِ در تنهایی (۱۲) - گفتن

گفتن

λεγειν

مقدّمه

هیجان‌های‌مان را که کنار بگذاریم، راحت‌تر و واقعی‌تر می‌توانیم حرف‌ها و نظرات‌مان را -هرچه که هست، مثبت یا منفی- ابراز و اظهار کنیم. این نظرات می‌تواند خطاب به هم‌دیگر یا راجع‌به هم‌دیگر باشد و یا در موردِ مسائل و پدیده‌های مختلف. (انسان راجع‌به هرچه که می‌بیند، می‌شنود و می‌فهمد، می‌تواند «نظر» داشته باشد.)

هرجا، هروقت، درباره‌ی هر موضوع و مسئله‌ای اگر تُند شویم و افراط به‌خرج دهیم و نظرهای مطلق و بحث‌ناشدنی صادر کنیم و راهِ گفت‌وگو را ببندیم، حتماً دچارِ خطا و اشتباه شده‌ایم. به ذهنِ من این‌طور می‌رسد که هیچ امرِ منطقی‌ای در عالَم نیست که نشود درباره‌ی آن گفت‌وگو کرد. حتا تعبّدیات و یقینیّات را هم می‌شود گفت‌وگو کرد. گفت‌وگو به معنای رد یا نقد یا قبول یا معانیِ دیگری در این ردیف و از این قبیل نیست. گرچه که می‌تواند این‌ها را باعث شود.

یک سؤالِ اساسی از آن‌هایی که راهِ گفت‌وگو را در هر مسئله‌ای می‌بندند این است که اگر واقعاً شما به حاقِّ حقیقتِ آن مسئله یا معتقده‌ی ذهنی‌تان یا هرچه که هست، مطمئنّید، چه‌را نمی‌گذارید سؤال‌ها مطرح شوند، حرف‌ها زده شوند و گفت‌وگو شکل بگیرد و در نهایت شما با منطق و استدلال آن حقیقت را اثبات کنید و مگر غیرِ این است که ارج و ارزشِ آن پدیده، مورد یا مسئله (هرچه که هست) با از آب و امتحانِ سؤالات گذشتن بیش‌تر می‌شود؟!

دوستِ من، شما یک مسئله‌ای یا یک آدمی را قبول داری؛ بس‌یار خب، خیلی هم خوب. چه‌را در مقابلِ سوالی که نسبت به آن مسئله یا آن پدیده یا آن شخص مطرح می‌شود سد می‌گذاری و با گزاره‌های مطلق و تُندت جوری وانمود می‌کنی که هر سوالی در این زمینه مساویِ با جهلِ مطلق و مرکّب است و جاهل باید برود بمیرد؟ آیا دلیلِ این رفتارِ فرافکنانه چیزی جز از «ترس» است؟ ترسِ از برملاشدنِ حقیقت و افتادنِ تشتِ رسوایی یا کم‌اطلاعی و بی‌علمیِ خودت یا ضعیف و سطحی‌بودنِ اعتقادت یا وارد بودنِ نقص به معتقده‌ات و آن به فرضِ مثال شخص؟

یکی از تجربیاتِ شخصی‌ام در این موارد هم‌واره در مسائلِ سیاسی بوده است. یعنی در مستحدثاتِ سیاسی زیاد آدم‌ها را دچارِ افراط و تفریط دیده‌ام که البته واضح است که خودم هم مستثنای از «آدم‌ها» نیستم (هرچند که سعی کرده‌ام همیشه جانبِ احتیاط و اعتدال را نگه دارم و شاهدِ این مدعا کیفیتِ مخالفت‌هایی بوده که با نظریاتم شده از جناحین). مثلاً سالِ 88 هروقت جایی بحثی مرتبط به انتخاباتِ ریاست‌جمهوری می‌شده و اگر (قبل از انتخابات) سؤال می‌پرسیدند که رأی‌ت به کیست؟ به محضِ این‌که می‌گفتم «احمدی‌نژاد» (تُندهای ضدِّ او) سریع با عباراتی تحقیرآمیز و الحانی ناخوش‌آیند این رأی را مسخره می‌کردند و به تبع‌ش من را نیز. انگار جُذام دارم مثلاً. شاید باورتان نشود هم‌این چندروزِ پیش (سه‌سال بعد از برگزاریِ انتخابات!) یک‌نفر از رأی‌م پرسید و وقتی گفتم احمدی‌نژاد گفت «باورم نمی‌شه اصلاً کسی که به احمدی‌نژاد رأی داده باشه هم وجود داره». یا هم‌آن روزها کسی به من گفت «من از یه چوپون انتظار داشتم رأی‌ش این باشه ولی از تو نه». از آن‌طرف افراطی‌های احمدی‌نژادی -هرجا می‌دیدم‌شان- از بی‌دینی و بی‌غیرتی و به نوعی آدم‌نبودنِ موسوی‌چی‌ها صحبت می‌کردند و اگر مثلاً هم‌رأی‌‌شان نبودی، این انحرافِ بزرگ و بی‌بصیرتیِ عظیم را جوری ریشه‌یابی می‌کردند که آباء و اجدادت برسد به قابیل!

یا بعضی‌ها هستند که آقای خامنه‌ای را می‌پرستند. اصلاً این‌جور تربیت شده‌اند انگار. مثلاً برادرانِ شاغل در برخی ارگان‌های نظامی یا در این چندساله‌ی اخیر کارمندها و اداری‌ها و مدیر و معاون‌های سازمان‌های بزرگ یا دانش‌جوهای بسیجیِ سیاسی از این جنس‌‌ است نگاه‌شان. فکر می‌کنند ولایت یک‌جور تعلقِ غیرِعقلیِ فوت‌بالی‌ست و هرچه بیش‌تر هورا و فریاد بکشند و عشق و محبت‌شان را اظهار کنند، ولایت‌مدارترند و اساساً میانه‌ای با تعقل نمی‌خواهند داشته باشند انگار و در مواجهه‌ی با غیرِهم‌فکر هم به صورتِ اگزجره‌ای اشدّائی‌ند و دیگرستیز.

از آن‌طرف هم عدّه‌ای هستند که کُلّا با ناسزا و اهانت به ایشان روزگار می‌گذارنند و نظری جز «فحش» ندارند راجع‌به ایشان. یا فحش می‌دهند یا ساکت‌ند. دریغ از یک جمله نقد حتا! نسبت به احمدی‌نژاد هم این نوعِ نگاه را زیاد دیده‌ام البته. از اولی که رئیس‌جمهور شد به شکل و ظاهرش توهین کردند تا هم‌این ام‌روز. واقعاً دریغ از یک نیم‌خط نقد. البته به این دلیل که تعدادِ منتقدینِ جدّی و درستِ احمدی‌نژاد به علتِ اشتباهاتش رفته‌رفته زیاد شد، به هم‌این نسبت اهانتِ به او هم کم‌تر از قبل شد یا به عبارتِ دقیق‌تر اهاناتِ به او لابه‌لای انتقادهای فراوانِ کُلِ جامعه گم شد. اما نسبت به آقای خامنه‌ای هنوز این تفکرِ «همه و هیچ» وجود دارد تاحدودی به‌نظرم. البته ره‌بر یک مثال است فقط. هرچیزی که رنگ و بوی مذهبِ یک‌ذره فعّال‌تر و موضع‌دارتر و به یک معنا سیاسی‌تر داشته باشد مشمولِ هم‌این برخوردها می‌گردد.

به‌نظرم اگر هیجان‌های‌مان را کنار بگذاریم و درست عکسِ آن‌هایی که حزبِ بادند و مواضعِ باری‌‌به‌هرجهت دارند، اهلِ انتخاب‌های شخصی باشیم و مواضعِ شخصی و صریح و روشنی داشته باشیم و به قولِ دوستی عزیز مرز‌های فکری‌مان را -آن‌جوری که حقیقتاً هست- پیدا کنیم، حالتِ به‌تری پیش می‌آید. تفکّرِ قالبی هیچ‌وقت جواب نداده. پیش‌فرض‌داشتن و با پیش‌ذهنیّات به مواجهه‌ی امور رفتن در اغلبِ مواقع محکوم به فناست. ما باید سعی کنیم در هر مسئله و موردی یا راجع‌به هر پدیده و آدمی (اگر مسئول و معروف هست مثلاً) خودمان نظرِ واقعیِ تحلیلیِ مبتنی بر حقایقِ نقدگونه داشته باشیم، نه این‌که برچسبی و به قولِ آن دوستِ عزیز بولتنی رفتار کنیم.

چه خوب می‌شود اگر واقعاً این‌گونه‌تر باشیم. بی‌هیجان و افراط و تفریط نسبت به هر مسئله‌ای واقعاً بحث کنیم و ادله ارائه دهیم و فکر کنیم و فکرشده نظر بدهیم و اگر کسی نسبت به معتقدات‌مان حرفی زد و سوالی پرسید سرکوب و منکوبش نکنیم. حیف نیست کسی اعتقادت را زیرِ سوال ببرد و تو با همه‌ی وجودت و با علم و اطلاعت اعتقادت را اثبات کنی؟ واقعاً چه لذتی بالاتر از بحث پیرامونِ اعتقادات در عالَم وجود دارد؟ من یکی که عاشقِ یک چنین بحث‌هایی هستم.

متن

این مقدّمه را نوشتم که در نهایت یک فایل بگذارم این‌جا. فایلی موسیقایی و کلیپ‌مانند که از بخشی از صحبت‌های آیت‌الله خامنه‌ای (ره‌برمان) در مراسمِ سال‌گردِ امام‌خمینی درست کرده‌ام. کلیپِ «عزّت» به‌هیچ‌وجه حرفه‌ای نیست البته، امّا از یک کِیف و تصدیقِ قلبی ناشی شده است. من صحبت‌های ایشان راجع‌به عزت را خیلی پسندیدم و گمان می‌کنم حرف‌های من است. من نسبت به ایشان نه حالتِ تعبّد و تعشق دارم و نه دأبِ توهین و قهر و روی تُرش کردن و مثلِ این. به ایشان انتقادهای مختلفی داشته و دارم و خیلی اوقات هم از بعضی نظرات‌شان جوری بهره برده‌ام که احساس کرده‌ام از روحانیونِ در قیدِ حیات، جزء خوش‌فکرترین‌ها و خوش‌فهم‌ترین‌های‌شان هستند که حتماً هم هستند. از جنبه‌ی ره‌بری هم برایم محترم‌ند و اساساً آدمِ غیوری هستم نسبت به کشورم و هم به شدّت مخالفِ بی‌‌عزتِ نفسی و کرنش‌های الکی مقابلِ مستکبرینِ عالَم -هرکسانی که می‌خواهند باشند-. [داون‌لودِ کلیپِ عزت]

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |