من غرق اشک و ناله ام، یا فطمه الزهرا(س) - گفتن

گفتن

λεγειν

سلام بابای خاک

داغی بر سینه ام نهاده ست دست سرد و یخ بندان غربتش

و فراق مادر...

ای مصیبت؟

بیا گلوی مرا بگیر

کمر پدرم شکست

سینه ی مادرم زخمی است

و روح جدم نیز

مادرم؟

ابری دلم نیت غریب قربه الی مدینه کرده است

سوز گُر گرفته در چشمانم دارد تاپ تاپ می کند

بغضم سکته می کند و جاری سیل می بَردَم به کوچه ی قلبت

چه دردناک است؟

از دیوار کوچه ی قلبت نوای حزین  « ثُبَّت عَلَیَّ مَصائبٌ » شنیده می شود

و روی خِجلِ "در" داشت سرخی روی روزهای بی مصطفی(ص) را می نمایاند که: « ثُبَّت عَلَی الاَیامُ صِرنَ لَیالِیَ » مُهر شد بر موم سینه ی تقدیر.

مادرم؟

قدم زدن بین کوچه ی دلم تا مدینه ی کوچه ی قلبت مسیر بی باز گشت شکستنت بود

و آن چاه ...

که نه چاه تنهایی علی(ع) است که چاه تنهایی توست !

و تنها علی(ع) بود که می دانست!

کفتر دل دردمندم تنگ سحر پریده بر مناره های خاک شده ی سامرا (قدس الله تربه الشریفه)

و میان خون و خاک و اشک، اشک را برگزیده است که سه گاه حنجره ی چشمان صاحب(عجل الله تعالی فرجه الشریف) نیز حاکی از خونی دل زهرایی اش است.

مادرم؟

اما سخن نه از شکوه است و نه دل تنگی که از اشک است و کربلا و حسین(ع) !

اشکی به سابقه ی بنی هاشم و به سند چاه.

اشکی که هم دمِ روز ها و شب های کاه گلی شده ی بارانی ات بود و هست و خواهد بود. اشکی به وسعت بیست هزار نامرد و به خلوص هجده سال و هجده داغ.

و سال هاست که دم به دم تشنه ی سلام بر لب های تشنه ایم و حیات و ممات خویش را مدیون زیارت سیدالشهدای بیت حزین همان کوچه ی خشت و خونی قلب ترک برداشته ی تو هستیم.

آری، شاگردِ کلاس اولیِ مکتب تو مجتهد تراز اول همه ی خوبی ها و پاکی هاست که عصمت خدایی و بهجت رسول(ص)  و انسیه ی علی(ع).

به حقِّ قدرِ شبِ گریه های حسنین(ع) و آه دل علی(ع) و سوزِ زینبیِ دلِ عقیله ی کبری(س) مشام دلم را با محبتت متبرک کن که مدتی است مناره های نیازش را رو به سوی طلایی گنبد کربلا کرده است و بهانه گیر شده که پر بگیرد به بین الجنتین حسین(ع) و عباس(ع).

مرا بنواز ... یا شافعه ی  محشر

نوشته شده در دوشنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |