از حظیظ ازدواج تا لذیذ "س – ک – س" - گفتن

گفتن

λεγειν

الف) من از زیر بته عمل آمده ام

ب) من نوعی خز متحرک هستم

ج) به من نگاه نکنی می میرم

د) حسن خطرناکه، حسن !!!

هدف راقم این سطور این است تا شما را چند دقیقه ای به خیابان ببرد. می خواهیم نگاهی جد فکاهی داشته باشیم به نشر بی حجابی در خیابان ها و آن را به تحلیلیم !!!

البت بزرگان و ریش سپیدان این گونه مباحث مارا به خاطر صغر سنی ببخشند و کوچکولو های محفل هم به شرط کبر سنی، سراپا گوش شوند که شیخنا امید از نوع مهدی نژادش گفته است :

ای دیــوِ سپیدِ پای در بند!

این جنگلِ گرگ را بسوزان

آری، بخـروش، ای دماوند!

تهرانِ بــــزرگ را بسوزان

و اما، یا سوویچ گفتیم و سیر آغاز شد...

یکی از برو بچ اهل دل و دل بری و شکم و زیر شکم می گفت: در این روزگار، دختر تور کردن از نانوایی رفتن هم آسان تر است. او که هنگام نطق پیش از سوتی ام، لحنی متفکرانه و عاقل اندر سفیهانه به خود گرفته بود، رو به ما کرده و گفت: راستی تو چرا با ما نمی آیی برویم دختر بازی؟!!!!

ما که در این مواقع سعی می کنیم بر ابروی خجالت خود مسلط باشیم، زدیم چشم و چال حیا را کور کردیم و گفتیم: اتفاقا ما همیشه از فلان خیابان می رویم مسجد که مایه ی خنده ی جمع گردید !!!

علی ای حال، ما آن شب را تا 12 با دوستان در خیابان ها ( به قول آنها ) ... چرخ زدیم !!!

چشمتان روز بد نبیند که هر استغفر اللهی(داستانی دارد) که رد می شد چشم راکب ما  هم با آن می رفت و گویی فرمان هم می رفت و دل ما نیز.

ولی بی راه نمی گفتند، ما که سعی می کردیم چشممان بر داش بورد و دنده و این حرف ها باشد( تف تو ریا) اما از صدای پشتی ها یک چیزهایی را می فهمیدیم و آن این که اگر می خواهی با ماشین دختر تور کنی کافی است نور بالا بزنی، اگر اهل پا دادن بود، او هم نوربالا می دهد، منتها با لبخند و عشوه و این حرف ها.

بگذریم از آن شب ...

اما ذکر چند نکته، که البت روی سخنم بیش تر با دختران میهنم است:

این هایی که شلوار های آن چنانی کوتاه و رنگ و وارنگ می پوشند، این ها که جوراب های نخی تا پاشنه می پوشند، این ها که مانتو های از تاپ تنگ تر می پوشند، این ها که صورت شان شبیه عکس های روتوش شده ی عکاس باشی هاست، نه تنها برای ما مردان جذاب نیستند، بل که ازشان بدمان می آید. می دانید چرا؟

چون ما معتقدیم کسی که می خواهیم با او ازدواج کنیم باید عفیفه باشد، پاک دامن باشد، با شعور باشد، متدین و خانواده دار باشد، اما وقتی دختری این گونه می گردد حرفش این است:

من شعور ندارم، به جایش پایی دارم بی مو، صاف، صیقلی ...

من پاک دامن نیستم، پاک صورتم.

من عفیفه نیستم، عتیقه ام !

من روحی متعالی ندارم، اما رویی دارم صاف و صوف و بتونه شده!

من قلبی مهربان ندارم تا پذیرای درد های تو، تنها مرد زندگی ام باشد، بل که سر و سینه ای دارم که هر پسری آرزوی داشتنش را خواهد کرد !!!

من نمی گویم ارزش های من را ببین، می گویم دست و پا و سر و صورتم را ببین.

من در سرم عقل ندارم، من بر سرم مویی "های لایت" و "سان لایت" و "مش" شده دارم !

من با تو راه نمی آیم، من برای تو راه می روم.

من شخصیت ندارم، به جایش تا دلت بخواهد عشوه و ادا دارم.

به داشتن من افتخار نکن، به داشتن تن و بدن من افتخار کن !

اصلا مرا نبین، جسمم را ببین !!!

...

( از این که باز و بی پروا نوشتم هیچ هدف و قصدی نداشتم، غیر این که درد و دلی کرده باشم )

تاره خیلی چیز ها را ننوشتم، چون می دانستم سیستم (هوشمند؟!!!) ف-ی-ل-ت-ر-ی-ن-گ مرا مورد عنایت قرا خواهد داد و چون این وبلاگ وقف است، نمی توانستم فدایش کنم به این سادگی ها !

راستی یه نکته ی مهم:

اگر شما دوست دختر یا دوست پسری دارید، اگر می توانید از او جدا شوید تا موقع ازدواج، خب جدا شوید. اگر فکر می کنید نمی توانید، شما را به هر چه که می پرستید، در رابطه تان، هر چه که هست، دست دادن نداشته باشید که هر چه رابطه ی جسمی و جنسی و فیزیکی هست، از این دست دادن ها شروع می شود. آقا اصلا اگر دست ندهی چه می شود؟ فرا که نمی کند؟ می کند؟ خب بکند، بهتر از این است که شیطان به شما بخندد و بگوید چه ساده تورشان کردم، نه؟!!!

  

نوشته شده در جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸٦ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |