ای رحیم عزیز - گفتن

گفتن

λεγειν

به نام تو ...

سلام بابای خاک

خدایم،

من چه قدر بد هستم. تا دنیا بر من ضیق می شود، یاد تو می افتم

خدایم،

تنها شده ام.

هیچ کسی را ندارم. احدی نیست.

خدایم،

تو هستم باش تا نیستی ام جبران شود

ای خدای جبران کننده ی با جبروتم.

مگر غیر از این است که مهر و علقه ی مادری، جلوه ای نا کامل از مهر و علقه ی توست به بندگانت؟

خدایم،

تو مرا آفریدی، روحم بخشیدی، روحی متعالی و جسمی که با آن در دنیایت زندگی کنم؛ حالا تنها و شکسته ام. می خواهم در آغوشم بگیری و زارِ زار بگریم.

خدایم،

ای رحیم عزیزم، ای منتهای آرزویم، تو را به بندگان محبوبت، از گناهانم در گذر.

خدایم،

دیگر نای نوشتن ندارم، خودت بخوان، خودت بیامرز...

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٦ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |