نیماییِ رضوی - گفتن

گفتن

λεγειν

میانِ هم‌همه‌ی آهوانِ چشمانت،
غریب‌تر ز من آیا کلاغِ زاری هست؟
دلِ نزاری هست؟
فتاده‌باری هست؟
مگو که «آری، هست»

که غم‌گساری تو
که رازداری تو
که مقصدِ همه‌ی رودهای جاری، تو!

که ملجئی به‌جز از دامنت ندارم من
که بی‌تومانده‌ترین رودِ بی‌قرارم من
فتاده‌بارم من
دلِ نزارم من
کلاغِ زارم من...

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |