نگاهی استدلالی به یک تصمیمِ عجولانه پیرامونِ تعطیلیِ «پارکِ ملت»‏ - گفتن

گفتن

λεγειν

مقدّمه:

پیش‌تر راجع‌به برنامه‌ی تلویزیونیِ «پارکِ ملّت» مطالبی را نوشته‌ام. (+،+،+) این برنامه یکی از برنامه‌های به اصطلاح ترکیبیِ تلویزیون بوده که در گروهِ اجتماعیِ شبکه‌ی اوّلِ سیما به مدتِ 8ماه در سالِ 90 پخش ‌می‌شده است. تهیه‌کننده و مجریِ این برنامه‌ی شبانه، جنابِ محمّدرضا شهیدی‌فرد بوده‌اند. ایشان فارغ‌التحصیلِ رشته‌ی کارگردانی از دانش‌گاهِ تهران است. او پیش‌تر از پارکِ ملّت، سابقه‌ی اجرا و برنامه‌سازی در صداوسیمای مرکزِ خراسان، رادیوهای مختلفِ سراسری و تلویزیون را داشته است. برنامه‌های او اغلب موفق به معنای واقعیِ کلمه بوده‌اند. یعنی مخاطبانِ اصلیِ برنامه‌های او که مردم هستند، در اکثرِ موارد با او و برنامه‌اش ایاغ شده‌اند و زلف گره زده‌اند و او همیشه جزءِ برنامه‌سازانِ خوش‌مخاطبِ این سال‌های تلویزیون بوده. علاوه بر این‌ها، او و گروه‌ش همیشه نوآوری‌ها و فتوحاتی هم در زمینه‌های فنّی و محتوایی داشته‌اند. در زمینه‌ی ساختِ فتوکلیپ، ویدئوگرافیک، مستندسازی، شکل و شیوه‌ی اجرا و غیره، او همیشه پیش‌تاز و نوآور بوده و باقیِ برنامه‌سازان معمولاً بعد از او به سراغِ تجربه‌شده‌های او رفته‌اند.

بیانِ مسئله:

برنامه‌ی پارکِ ملّت که آخرین برنامه‌ی تلویزیونیِ این تهیه‌کننده-مجری بوده است، به دلایلی که هیچ‌گاه از سوی مسئولین به صورتِ قطعی برای مخاطبان روشن نشده، قبل از این‌که به سرانجام برسد قطع و درواقع تعطیل شد. یعنی یکی از شب‌های اسفندماهِ سالِ 90، آقای شهیدی‌فرد بعد از بسم‌الله و سلام و احوالِ اولِ برنامه اعلام کردند که این آخرین برنامه‌ی پارکِ ملت است؛ درحالی‌که در برنامه‌ی شبِ قبل او نویدِ تغییراتی در برنامه -به سمتِ به‌ترشدن- را در سالِ جدید (91) به مخاطبانش داده بود و حرفی از تعطیلی و این‌ها نبود. این یعنی ایشان -که خود استخدامِ رسمیِ صداوسیماست- و بیش‌ از 20 سال است که با این سازمان هم‌کاری دارد و علاوه بر اجرا، تهیه‌کننده‌گیِ این برنامه را هم به عهده داشته، تا یک‌شب قبل از تعطیلی اطلاعی از این تصمیم نداشته و این دستور در فاصله‌ی کم‌تر از 24ساعت صادر و اجرا شده!

این مقدّمه و شرحِ همه‌ی آن‌چیزی بوده که ما (مخاطبان) به صورتِ قطعی و علنی مشاهده کرده‌ و می‌دانیم. این‌که عللِ اتخاذِ این تصمیم چه بوده و نبوده را ما نمی‌دانیم، چون کسی از مسئولین تابه‌حال به صورتِ رسمی اعلام نکرده است. خودِ ایشان هم اهلِ مصاحبه نیستند زیاد و صحبتی در این مورد تابه‌حال نکرده‌اند. حدس و گمان‌های در این زمینه را هم در مطالبِ قبلی‌ام به‌طورِ مفصّل نوشته‌ام. امّا حالا آن چیزی که مسئله‌ی «اهم» تلقّی می‌شود برایم، چه‌راییِ این تعطیلی و علت‌‌های آن نیست، بل‌که برای بنده به عنوانِ یک مخاطب، مدافع و مبلّغِ جدّیِ این برنامه، مهم‌ترین چیز فقدانِ این برنامه و برنامه‌سازِ خوش‌کارنامه در بینِ برنامه‌ها و برنامه‌سازهای سیما و احساسِ کم‌بودی‌ست که می‌کنم. در راستای این احساسِ فقدان و البته نیاز، می‌خواهم تمامِ تلاشم را بکنم که این برنامه و برنامه‌ساز دوباره به صفحه‌ی تلویزیون برگردند. برای این تلاش هم حجج و ادلّه‌ای دارم که در ادامه عرض خواهم کرد.

علّت‌های ایجابی:

یک) پارکِ ملّت از معدود برنامه‌های پیش‌تولیددارِ سیما بوده و مستندهای فراوانی از طریقِ آن پخش می‌شده. درواقع آقای شهیدی‌فرد در قامتِ یک تهیه‌کننده یا برنامه‌ساز، یک‌جور کارآفرینی در برنامه‌اش مرتکب شده بود. او با بعضی از مستندسازان قرارهایی داشت و حسبِ آن قرار یا قراردادها به آن‌ها سفارشِ ساختِ مستندهایی برای برنامه می‌داد. در عینِ حال او قراردادِ دیگری با صداوسیمای جمهوریِ اسلامیِ ایران هم داشته و طبقِ آن قرارداد عوضِ محتوایی که تولید می‌کرده است مبالغی را مثلِ همه‌ی برنامه‌سازها دریافت می‌کرده. از قِبَلِ آن مبالغ حق‌الزّحمه‌ی مستندسازان را به آن‌ها پرداخت می‌کرده و درواقع با این‌گردشِ مالی او یک واسطه‌ی اقتصادی محسوب می‌شده و پارکِ ملت به نوعی یک بنگاهِ اقتصادیِ فرهنگی-هنری هم بوده است. نکته‌ی مهم در این مورد این است که دیگربرنامه‌سازانِ برنامه‌های ترکیبیِ تلویزیون هم قراردادِ مشابهی با رسانه‌ی ملّی امضاء کرده و می‌کنند امّا خودشان کم‌تر قرارداد می‌بندند. خاصّه با مستندسازان. یعنی کم‌تر و در بعضی موارد اصلاً پیش‌تولید ندارند و خیلی اوقات در حینِ پخشِ برنامه هم چیزِ تولیدیِ قابلِ توجهی ندارند و آن پول عمدتاً صرفِ هزینه‌های جاریِ برنامه‌سازی‌شان می‌شود. شهیدی‌فرد با این‌کار سه حُسن مرتکب می‌شده. یکی تولیدِ محتوا و درواقع تألیفِ فرهنگی-هنری، دودیگر جریان‌بخشیدن به چرخه‌ی اقتصادی و سه استفاده از پتانسیل‌ها و استعدادهای موجود امّا بلااستفاده‌ی جامعه‌ی هنری. در واقع کارِ او به نوعی ایجادِ شغل هم بوده.

دو) پارکِ ملّت از ابتدا نگاهی امیدوار، اخلاق‌گرا و آسیب‌شناسانه به مسائلِ اجتماعی را پی گرفت و عمده‌ی قسمت‌هایش به این مسائل معطوف شد. پارکِ ملّت آسیب‌ها را فقط شناسایی و مطرح نمی‌کرد، بل‌که راه‌کار هم ارائه می‌داد و درواقع اگر دردی را احساس و بیان می‌کرد، بلافاصله درباره‌ی راه و روشِ درمانِ آن درد هم مباحثی را مطرح می‌کرد. برنامه‌ی پارکِ ملت تلاشِ بس‌یاری برای احیاءِ فضای تلائم، آرامش، برادری و هم‌دلی در جامعه داشت. این برنامه حتا برای شادی‌های مردم -از هر سنّ و سالی- هم فکر کرده بود و هم‌واره مبلّغِ روحیّاتِ شاد، امیدوار، باطراوت و البته فکور و منطقی و اخلاقی بود. این برای جامعه‌ی ایران که مشقّات و مشکلاتِ فراوانِ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را لمس و تجربه می‌کند خیلی مفید و بااهمیت و مغتنم است. از این نظر هم وجودِ پارکِ ملت موجبِ فایده و نفع بود.

سه) پارکِ ملّت با کیفیتِ بالای محتوایش و هم‌این نگره‌های اخلاقی‌ای که در موردِ دوم عرض شد، توانسته بود بس‌یاری از مخاطبانِ قهرکرده با تلویزیون را دوباره به رسانه‌ی ملّی برگرداند و درواقع یک‌جور محفلِ آشتی‌کنان محسوب می‌شد برای صداوسیما.

چهار) پارکِ ملّت به علتِ ایجادِ فضای محترم، متشخص، منطقی، غیرِبه‌فرموده و اخلاقی‌ در گفت‌وگوهایش (از ناحیه‌ی مجری‌اش) موردِ اقبالِ خواص قرار گرفت و باعث شد بس‌یاری از اساتید، کارشناسان، متخصصین و هنرمندانی که در این چندساله‌ی اخیر به دلائلی با صداوسیما و برنامه‌هایش قهر کرده بودند دوباره به این رسانه اعتماد کنند و بیایند در آنتنِ زنده‌ی رسانه‌ی ملّی با مردم صحبتِ چهره‌به‌چهره کنند. این اتفاقِ مبارک خود زمینه‌سازِ اعتماد و حضورِ بس‌یاری دیگر از هنرمندان و اهالیِ فرهنگ در این برنامه شد و هم این‌که این برنامه را در بینِ عامّه‌ی مردم عزیزتر و قابلِ توجه‌تر کرد و درواقع مخاطبِ تلویزیون و شبکه‌ی اولِ سیما را افزایش داد.

دلایلِ سلبی:

یک) واقعیتِ امر این است که ما در جهان و جامعه‌ای زنده‌گی می‌کنیم که مشکلاتِ فراوانِ فرهنگی گریبان‌گیرِ ما و مردمِ ماست. بعضی از این مشکلات ناشی از وضعِ معایش و اقتصادِ ماست، بعضی دیگر ناشی از جمعیتِ زیاد و بعضی دیگر ناشی از گسل‌های اعتقادی و قومی و مقدارِ فراوانی هم ناشی از تبلیغاتِ سوء و هجمه و هزینه‌های دشمنانِ این کشور و انقلاب و نظام. در این موردِ آخری سرمایه‌گذاری‌های فراوانی در جهان شده و رسانه‌های کشورهای مخالفِ عزت و استقلالِ جمهوریِ اسلامیِ ایران، تلاشِ بس‌یاری می‌کنند برای جذبِ مخاطب به هر نحو و قیمتی و هم‌آن‌جوری که امیرالمؤمنین فرموده‌اند وقتی که تقوا نباشد خیلی کارها می‌شود کرد و در کانتکست و قواره‌ی دنیایی موفق هم بود. شبکه‌هایی نظیرِ «بی.بی.سی. فارسی»، «من‌وتو» و «فارسی‌وان» که اغلب توسطِ انگلیس حمایت می‌شوند به شدت علیهِ فرهنگ، اخلاقیات، دین و تمامیتِ سیاسیِ ایران فعّال‌ند از این جمله‌اند.

بی‌.بی.سی. فارسی یک شبکه‌ی بی‌تبلیغِ بازرگانی‌ست که از طرفِ بی.بی.سی. جهانی ساپورتِ فنّی و از طرفِ دولتِ انگلیس ساپورتِ مالی می‌شود. اهمِّ فعالیتِ این شبکه پیرامون اخبار و تحلیل‌های سیاسی‌ای‌ست که در ایران کم‌تر به آن‌ها پرداخته می‌شود. در کنارِ این‌ها برنامه‌هایی هم در زمینه‌های فنّاوری، موسیقی، فرهنگ، اقتصاد و مسائلی از این دست دارد که بعضی‌شان برای ایجادِ اعتماد و دل‌بسته‌گی پخش می‌شوند و بعضی دیگر با نگاهِ نقد یا بعضاً تخریب و گاه حتا تغییرِ پارادایم‌های فرهنگی و اعتقادیِ مردم.

من‌وتو یک شبکه‌ی عام‌تر است (به لحاظِ محتوا) نسبت به بی‌.بی.سی. و نوعاً برنامه‌هایش جوری‌ست که بتواند مخاطبِ غیرِفرهیخته را جذبِ خودش بکند. هرچند که گاهی مخاطبانِ فرهیخته را هم توانسته جذبِ خودش و برنامه‌هایش بکند. به لحاظِ محتوا احتیاطِ کم‌تری نسبت به بی.بی.سی. در من‌وتو هست. یعنی برنامه‌های آن کمی عریان‌تر و غربی‌ترند و مستقیم‌تر فرهنگِ غربی را تبلیغ می‌کند.

فارسی‌وان هم یک شبکه‌ی صهیونیستیِ تمام‌عیار است که دقیقاً طبقِ پروتکل‌های یهود ساخته شده و جالب این است که صاحبِ اصلیِ این شبکه هم یک صهیونیستِ مشهورِ استرالیایی‌ست. فارسی‌وان تماماً سریال و فیلمِ دوبله‌شده پخش می‌کند و جامعه‌ی هدف‌ش بیش‌تر زنان، دختران و خانواده‌هاست. فارسی‌وان تمام‌قد تبلیغِ «روابط» است. آن هم روابطِ لاقید و متعدّیِ خطوطِ قرمز. فارسی‌وان یک‌جور پورنوی لفظی‌-محتوایی‌ست که فقط ظاهری بالنسبه موجّه دارد.

با این توضیحات وظیفه، اهمیت و نقشِ صداوسیما به عنوانِ تنها تلویزیونِ موجود در کشور کاملاً مشخص است. رسانه‌ی ملّی حالا نه‌تنها باید با خودِ ایده‌آل‌ش برای جذبِ مخاطب بجنگد که باید با حداقل سه‌شبکه‌ی فول‌امکاناتِ پُرمحتوای انگلیس و صهیونیزمِ جهانی که مخاطبانِ خاصِ خودشان را هم دارند بجنگد برای پس‌گرفتنِ مخاطبان‌ش. در چنین شرایطی است که پارکِ ملت می‌آید و اقشارِ فرهیخته و حتا عامّه‌ی مردم را جذبِ خودش می‌کند. آن هم نه با زلم‌زیمبوها و جینگیل‌مستون‌های مرسوم و نخ‌نمای بعضی از برنامه‌های سطحی‌ِ تلویزیون که از راهِ اعتمادسازی، فهم، منطق، استدلال، اخلاق و دین. پارکِ ملت گاهی کاملاً مستقیم در نقشِ یک عالِمِ رسانه‌ایِ دین‌محور مخاطبان‌ش را نصیحت می‌کرد، به وقت‌ش اگر لازم بود تشر می‌زد و انتقاد می‌کرد و در نهایت مثل و مقلّدِ از همه‌ی علمای بزرگ‌وارِ دین که احترام‌شان بر همه‌ی ما واجب است، راه‌نمایی می‌کرد و راه‌کار ارائه می‌داد. پارکِ ملّت توانسته بود مخاطبِ «پرگارِ» بی.بی.سی. که یکی از خاص‌ترین برنامه‌های آن شبکه‌ به لحاظِ محتواست را کم‌کم جذبِ مباحثِ خودش بکند. پارکِ ملت مغتنم‌ترین فرصتِ صداوسیمای جمهوریِ اسلامیِ ایران برای سربلندکردنِ دوباره بینِ رقبای خارجی‌اش بود درجذبِ آن دسته از مخاطبانی که مدت‌هاست از آن روی برگردانده‌اند. از طرفی یک‌جور بیمه و ضمان هم محسوب می‌شد. یعنی باعثِ تقویتِ پی‌وندِ مخاطبانِ سست‌پی‌وندترِ با رسانه‌ی ملّی بود و بیمِ این‌که این عدّه ریزش کنند به سمتِ هات‌برد و یوتل‌ست و نایل‌ست را کاهش می‌داد.

دو) پارکِ ملّت به این دلیل که نگاهی صریح، صادق و انتقادی داشت به اشتباهاتِ دولت و مسئولین، معضلاتِ اجتماعی و هم به این دلیل که توانسته بود مشاهیر، اساتید و فرهیخته‌گانِ فرهنگی-هنریِ مطرودِ صداوسیما را به این رسانه بیاورد، یک‌جور نقشِ تسکینی هم داشت برای عدّه‌ای. به‌هرحال ما در این کشور اختلاف‎های سیاسی هم داریم و در دو-سه‌سالِ گذشته این اختلافات نمودِ بیش‌تری هم پیدا کرده‌اند. پارکِ ملّت با مطرح‌کردنِ بی‌سانسورِ واقعیات و عدمِ مصلحت‌سنجی‌های افراطی و اگزجره‌ی معمولِ صداوسیما توانسته بود نقشی سوپاپ‌گونه ایفاء کند و صدای اعتراضِ آن دسته از مردم که از بعضی مسائل ناراحت و ناراضی بودند و هستند هم باشد (که این علاوه‌ی بر انقلابی و آرمان‌گرابودن‌ش بوده است). این کارکرد یعنی ایجادِ آرامش در جامعه. بله، پارکِ ملّت گامِ بلندی بود در راستای وحدتِ ملّیِ نظامِ جمهوریِ اسلامیِ ایران. زحمت‌کشانِ فرهنگِ این کشور آمدند در این برنامه و بی‌پیرایه و پرده دردِدل‌های‌شان را مطرح کردند و مجریِ محترمِ برنامه به قولِ خودش گاه عقب نشست و گاه کمی آمد جلو و هرجا موافق بود تعظیم و تواضع کرد و هرجا که جای مخالفت بود عوضِ 80میلیون ایرانی مخالفت‌ش را مطرح کرد و یک مناظره‌ی منطقیِ بااخلاقِ اسلامی را ارائه داد. پارکِ ملت خیلی در این زمینه موفق و عادل بود. آمدنِ کسانی چون سیّدمهدی شجاعی، هوشنگ مرادیِ‌کرمانی، ابراهیم حاتمی‌کیا، رضا امیرخانی، سیّدرضا میرکریمی، حسین معززی‌نیا، علی مطهری، عماد افروغ، دکترلاریجانی، دکترمسعود پزشکیان و مصطفی کواکبیان در کنارِ کسانی چون دکترغلام‌علی حدادعادل، مرتضی آقاتهرانی، زاکانی، حسین شریعت‌مداری (2بار)، مسعود ده‌نمکی، ابوالقاسم طالبی (2بار)، مهرداد بذرپاش، پرویزِ شیخ‌طادی (2بار) و جوادِ شمقدری در این برنامه گواهِ این اعتدال است.

نتیجه‌گیری:

به نظرِ من پارکِ ملت تحقیقاً به این دلایلی که عرض کردم (و هر آدمِ عاقلی هم می‌فهمد که چه‌قدر بااهمیت‌ند) باید دوباره به تلویزیون برگردد. تجربه نشان داده محمّدرضا شهیدی‌فرد یک شخصیتِ منحصر‌به‌فرد و متمایزی در برنامه‌سازی و اجراست و این تصورِ غلطی‌ست اگر مدیرانِ سازمانِ صداوسیما گمان کنند می‌توانند او را کپی، تقلید و تکرار کنند. ما باید بفهمیم که «فهم» و مهم‌تر از آن «خوش‌فهمی» یک مسئله‌ی مسری‌ای نیست که بتوان از او گرفت و به دیگری سرایت و انتقال داد. بزرگ‌ترین خصیصه‌ی جنابِ شهیدی‌فرد هم‌این فهم و خوش‌فهمیِ اوست و البته توانایی‌های بس‌یارِ فنّی و تخصصیِ‌اش که در خلالِ سال‌ها تجربه و تلاش به دست آمده‌اند.

هیچ حجتی بالاتر از تقویتِ روحیه‌ی وحدتِ ملی و احیاءِ اخلاقیات و جذبِ مخاطب برای مدیرانِ صداوسیما نباید وجود داشته باشد. این‌که آقای افروغ آمد در یک برنامه انتقادهایی کرد یا این‌که جنابِ شهیدی یک انتقادهای درون‌سازمانی‌ای در فلان جلسه مطرح کرد و از محملِ انتقادهای او انتقادهای احیاناً درست و غلطی هم مطرح شد، نمی‌تواند دلیلی برای به تعطیلی‌کشاندنِ این برنامه‌ی بس‌یار مفید باشد. اگر دکترافروغ یک‌بار آمد و انتقادات‌ش را گفت، آقای شریعت‌مداری هم دوبار آمد و نظریات‌ش را گفت. اگر حاتمی‌کیا و میرکریمی آمدند، ده‌نمکی و طالبی و شیخ‌طادی و نظیرهم نیز آمدند. نباید از انصاف و حق گذشت. تلویزیون متعلقِ به 80میلیون ایرانی‌ست. نمی‌شود فقط برای 40میلیون برنامه‌ ساخت و کارشناس آورد که!

یک پیش‌نهاد هم به دوست‌دارانِ پارکِ ملت و کسانی که وسع‌شان می‌رسد دارم:

سروش‌سیما مرکزِ عرضه‌ی برنامه‌های پخش‌شده از شبکه‌های صداوسیماست. اگر تاریخِ پخشِ برنامه‌ای را به آن بدهید، با صرفِ هزینه‌ی نه‌چندان زیادی تلفنی هم می‌توانید برنامه‌ی موردِ نظرتان را دریافت کنید. از هرکسی که دوست‌دارِ این برنامه‌ست و بیننده‌ی آن بوده یا هرکسی که تعلقاتی فرهنگی دارد و اهلِ کیف‌کردن‌های فرهنگی‌ست تقاضا می‌کنم مراجعه‌ی حضوری، تلفنی یا سایتی داشته باشد به مرکزِ سروش‌سیما و بخواهد که برنامه‌ی پارکِ ملت را برایش رایت کنند روی دی‌وی‌دی. بازه‌ی زمانی‌ای که پارکِ ملت پخش می‌شده از دهمِ مردادماهِ 1390 هست تا اواخرِ اسفندماهِ 90. پارکِ ملت به‌جز ایّامِ تعطیل، دهه‌ی اولِ محرّم و لیالیِ قدر، همه‌ی یک‌شنبه‌ تا چهارشنبه‌های این بازه پخش شده است.

از همه‌ی مخاطبانِ خاموش و روشنِ وب‌لاگم، از همه‌ی دوستان و اقوام و آشنایانم، از همه‌ی آن‌هایی که از منِ روسیاه یا قلمِ روسیاه‌ترم متنفر و منزجرند و هرکسی که به نوعی و طریقی ممکن است این مطلب را بخواند خواهش می‌کنم به هر طریقی که می‌تواند به برگشتنِ پارکِ ملت کمک کند. اگر از دست‌تان برمی‌آید و مسئولی را در گوشه‌ای از این مملکت یا در صداوسیما می‌شناسید بسم‌الله. این مطلب را پرینت یا ای‌میل کنید برای‌شان. اگر سایتی و وبلاگی و خبرگزاری‌ای دارید در بازنشرِ این مطلب کمک کنید یا خودتان به خواهشِ بنده مطلبی در این زمینه بنویسید و نظرتان را منعکس کنید (که قطعاً یک دست صدا ندارد). اگر حتا نظرتان مخالفِ بنده‌ست هم باز خوش‌حال می‌شوم بنویسید و با هم مباحثه‌ای داشته باشیم. اگر وسع‌تان می‌رسد و امکانش برای‌تان فراهم هست لطفاً در خریدنِ آرشیوِ پارکِ ملت از سروش‌سیما دریغ نفرمایید. سروش‌سیما وابسته به صداوسیماست و قطعاً میزانِ درخواست‌ها را انعکاس می‌دهد به مدیرانِ سازمان و من هم از این طرف سعی می‌کنم به گوشِ مسئولین برسانم که یک چنین فضایی را ایجاد کرده‌ایم و پیام‌ و خواسته‌مان چیست. اگر آقای شهیدی‌فرد را از نزدیک‌تر می‌شناسید و به او دست‌رسی دارید صدای خواهشِ مرا به او برسانید و بخواهید که او هم اگر صلاح است تلاشی کند برای این‌که دوباره هم‌سایه‌ی تلویزیونیِ ما بشود. خلاصه هرجور که می‌شود کمک کنید. البته اگر با حرف‌های بنده موافقید.

گفت: «بزرگ» اوست که بر خاکْ هم‌چو سایه‌ی ابر/ چنان رود که دلِ مور را نیازارد/ تو برخلافِ بَدان تخمِ نیک‌نامی کار/ که هرکس آن دِرُوَد در جهان که «می‌کارد» (صائب). شهیدی‌فرد بی‌شک یک تولیدکننده‌ی فرهنگی‌ست. در سالِ حمایت از کار و سرمایه و تولیدِ ملّی حیف است او را در تلویزیون‌مان نداشته باشیم. وظیفه‌ی ما مردم هم در قبالِ او و صداقت‌ش این است که بخواهیم او برای‌مان برنامه بسازد. تلویزیون متعلقِ به مخاطبان‌ش است نه مدیران‌ش.

---

مشخصاتِ ارتباطیِ مرکزِ سروش‌سیما:

تهران، خیابانِ شهیدناطقِ‌نوری، بینِ خیابان‌های پاسداران و قبا، مجمعِ بوستانِ کتاب، واحدِ سروش‌سیما. تلفن: 22881860 (ده‌خط یعنی احتمالاً الی 70) | ای‌میل: info@soroush-media.tv | سایت: www.soroush-media.tv یا www.iransima.ir

---

نوتِ نویسنده‌ی مطرحِ انقلاب -رضا امیرخانی- بر مطلبی که در سوگِ تعطیلیِ پارکِ ملّت نوشته شد.

بازتابِ حضورِ رضا امیرخانی در برنامه‌ی پارکِ ملت در فضای اینترنت.

داون‌لودِ ویدئوی آخرین سلامِ شهیدی‌فرد در آخرین برنامه‌ی پارکِ ملت که تلخی‌اش را با شیرینی پاسخ داد!

تماشای هم‌این ویدئو در یوتوب.

نوشته شده در چهارشنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط محمّد مهدوی‌اشرف نظرات () |